تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

این وبلاگ برای شماست پس اسم این وبلاگ در قسمت

Favorites  خود ذخیره کنید تا دیگر نیاز به حفظ کردن اسم وبلاگ نباشد.یا می توانید این وبلاگ را صفحه ی خانگی خودتان بکنید که در پایین صفحه نمایش داده می شود.

این وبلاگ درباره سریال های کره و چینی است در حاضر این وبلاگ  خلاصه سریال های جواهری در قصر و امپراتور دریا را برای شما علاقه مندان این سریال ها به نمایش می گذارد

کسانی که می خواهند در وبلاگ امپراتور دریا شروع به فعالیت کنند با شماره ۰۹۳۵۹۷۶۶۶۴۹   یا  ۰۹۱۷۷۷۶۳۴۶۰  سردبیر این وبلاگ **آرمان** تماس حاصل فرمایند

با تشکر از انتخاب شما

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 21:40  توسط عباس مدیر 

پادشاه از یانگوم می پرسد که حالا چه خواسته ای دارد و یانگوم خواسته ی خود را مطرح می کند و از پادشاه می خواهد که او را به مركز بهداشت عمومي بفرستد...

با دستور پادشاه مبنی بر تغییر پست ها ، اول از همه پزشك شين به مرتبه چهارم ترفيع پيدا مي كند و پزشك يونگ به مرتبه پنجم ترفيع پيدا مي كند...

پس یانگوم کار خود را در مركز بهداشت عمومي شروع می کند...

یانگوم به دیدن افسرمین می رود و از او می خواهد که به بیمارانی که در مرکز بهداشت عمومی هستند درس بدهد...

افسرمین به بیمارانی که در مرکز بهداشت عمومی هستند درس می دهد...

یانگوم هر روز به مطالعه و درمان بیماران می پردازد و برای بیماران دارو درست می کند...

بانوی جدید آشپزخانه قصر تمام بانوان دربار را جمع می کند واعلام می کند که به دلیل بالا بودن سن و فقدان انرژي قصد کناره گیری از مقام بانوی اولی را دارد...

به همین منظور اعلام می کند که  قصد دارد مسابقه ای در جشن تولد شاهزاده بگیرد و بانوان دربار برای این مسابقه باید یک خوراک آماده کنند...

جشن تولد شاهزاده برگزارمی شود و هرکدام از بانوان خوراکی را آماده می کنند...

 

بانوی اول آشپزخانه اعلام می کند که ملکه تصمیم خود را گرفته اند و بانو مین را به عنوان بانوی اول آشپزخانه انتخاب کرده اند...

بانو مین به دیدن یانگوم می رود و یانگوم برای کمک به او دفترچه آشپزي به او می دهد كه شامل چيزهايي است كه  از بانو هن ياد گرفته و همه چیزهای دیگری که یاد گرفته است...

بانو مین از او می پرسد که چرا او قصد دادن این دفترچه پزشکی را به او دارد...

که یانگوم اعلام می کند من احساس بدی نسبت به نگهداشتن این کتاب داشتم وحالا فکر می کنم صاحب اصلی این کتاب پیدا شده است و اين به تو كمك خواهد كرد ، چون من عادت داشتم همه جزئيات را در دفترچه بنويسم...

 

بانو مین از یانگوم تشکر می کند اما می گوید که من احساس گناه مي كنم زیرا اين مقامي است كه كساني مثل بانو يونگ داشتند و بانو هن و بانو چويي براي آن كامل شدند ، اين مقامي براي افراد تلاشگر مثل توست پس چطور يك كسي مثل من مي تواند اين را بگيرد...

یانگوم می گوید که شما شخصي بودید كه بدون هيچ عامل ديگري آشپزي مي كردید و بانو هن هم اغلب شما را تحسين مي كرد و شما شخص درستي هستيد براي ادامه دادن ميراث بانو يونگ و بانو هن پس شما به خوبي كار خود را انجام خواهید داد...

در این هنگام شین بی وارد می شود و اعلام می کند که با دستور ملكه آمده ام تا به شما بگويم که فردا باید به ملكه گزارش دهيد...

یانگوم به دیدن ملکه می رود و ملکه از او می خواهد که به قصر برگردد و به یانگوم می گوید که حالش مساعد نیست و می گوید زمانی که قلب من سالم نیست ، چگونه جسم من می تواند سالم باشد...

وقتي من به موقعيتی كه پسرم و من در آن هستيم فکر می کنم احساس اندوه مي كنم من نبايد پرنس را به دنيا مي آوردم قصر مكان ترسناكي است اينجا اگر نتواني زنده بماني بايد بميري بعد از اين كه شما زندگي شاه را نجات داديد مردم اطراف اينجا با بدگماني به من نگاه مي كنند ، آنها دوست دارند آن را تا زماني كه پادشاه بر تخت سلطنت است اما زماني كه پرنس كرون بر تخت بنشيند...

اين يك طلسم نفرين نوشته شده برای پرنس است من چطور مي توانم يك لحظه آرام باشم ، چطور قلب من مي تواند بيمار نباشد ، پس يانگوم لطفا بيماري قلبي من را درمان كن ، دوباره بانوي پزشك مسئول باش و بانوي پزشك براي پرنس كرون ضعيف باش...

در این هنگام یکی از بانوان دربار یانگوم را صدا می زند و به او اعلام می کند که پرنس كرون بيماري لاعلاج قلبي دارد و آن را از زمان بچگي تحمل مي كند و هیچ دارویی برای درمان او وجود ندارد...

یانگوم به دیدن ملکه می رود و اعلام می کند که نمی تواند چنین کاری را انجام دهد ، یانگوم می گوید که من بي پروايانه عمل كرم براي باز پس گرفتن موقعيت بانو هن و مادرم با وجود اينكه من مي دانستم آنها نمي توانند به زندگي برگردند من زندگي ام را به خطر انداختم و این فقط برای ادامه میراثی بود که آن ها به جا گذاشته بودند ، آنها فكر مي كردند غذايي كه مي رود داخل دهان هاي مردم نبايد براي بدست آوردن قدرت استفاده شود و من تصميم دارم ميراث آنها را ادامه بدهم من به درستي پزشكي را تمرين كردم و فقط از آن استفاده مي كنم كه براي درمان و نجات مردم و هيچ دليل ديگري نمي تواند پشت آن باشد اين محدوديت من است...

ملکه رو به یانگوم می کند و می گوید با وجود آن که زندگیتان در دستان من هست که یانگوم می گوید شما مي توانيد زندگي من را بگيريد اما شما نمي توانيد خواسته من را بگيريد پس زندگی مرا بگیرید ملکه به یانگوم می گوید پس شما بانوی همراه من خواهید بود شما مي توانيد يك بانوي دربار باشيد حالا كه موقعيت شما به حال اول باز گشته است كنار من بمان ، من مطمئنم شما آن را انجام خواهيد داد...

در این هنگام پادشاه وارد می شود و از ملکه می پرسد چه مكالمه مهمي شما با یانگوم داشتید ، ملکه می گوید که از يانگوم براي بانوي دربار استفاده كرده است و از او خواسته است که بانوي همراه او باشد...

پادشاه به سرپرست پیشکار دستور می دهد که یانگوم را مخفیانه به اقامتگاه سوك وون فرا خوانده شود پادشاه که سخنان ملکه و یانگوم را شنیده بود از یانگوم می پرسد آن چه هست  كه شما مايل نيستيد انجام بدهيد حتي اگر به بهاي زندگي تان باشد که یانگوم می گوید من نمی توانم به شما بگویم...

افسرمین و یانگوم تصمیم می گیرند قصر را ترک کنند به همین منظور افسرمین از یانگوم فرصت می خواهد تا او بتواند استعفای خود را تحویل قصر بدهد...

پادشاه در حضور وزرا یانگوم را به عنوان بانوی پزشک انتخاب می کند که این کار باعث مخالفت وزرا می شود اما پادشاه اعلام می کند یانگوم از این به بعد پزشک شخصی من خواهد بود...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 20:32  توسط عباس مدیر  | 

یادت هست اون قسمت که در خانه کنگ جشن بود این هم عکس هاش

چیزی نیود در حدود ۱۰ ثانیه

عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4

عکس 5

عکس 6

و آن زمان که یانگوم و افسر مین در مزرعه چای با هم قدم می زدند و ...

عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 20:31  توسط عباس مدیر  | 

 

عكس ديگر 1     عكسي ديگر 2   عكسي ديگر 3  عكسي ديگر 4 

  5   6   7  8  9  10   11  12   13  14  15  16   17  

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 10:46  توسط   | 

فیلمها و سریالهای جدید اضافه شده یا بزودی...

 

جدید

 ۲ /۷/۸۶-۸/۷/۸۶

 زن و شوهر

 یک روز خوب بهاری (با بازی Lee Yeong Ae)

 سو (با بازی Ji Jin Hin)

 امپراطور دریا

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:5  توسط   | 

 

 

تعداد اپیزود: ۱۶ قسمت (۱ دی وی دی)

بازیگران:

cho hyun-jae
ji jin-hee یا همون افسر مین جانگوی جواهری در قصر
su ae      یا همون بانو جانگ هوای امپراطور دریا

خلاصه داستان:

داستان این سریال درمورد پسربچه ایست به نام woo-jin که از بچگی پیش عمه ی نااهلش زندگی می کنه و بهش داره ستم میشه...اون تصمیم داره که وقتی بزرگ شد یه پزشک بشه تا اینکه داییش که یه کشیشه میاد و با خودش اونو میبره...این پسر پیش اون بزرگ میشه...تا اینکه سر و کله ی eun-ha با بازی su ae پیدا میشه....ایونا اولش خیلی دنبال تنهایی می گرده و نمی خواد که با کسی ارتباط برقرار کنه ولی وو جین با سادگی و پاکی که داره اونو مجذوب خودش می کنه با این شرط که فقط با هم دوست باشن....تا اینکه ایونا عاشق وو جین میشه در حالی که اینو بهش نمیگه چون از قبل با هم یه چیزایی طی کردن....ولی تا میاد که بهش توضیح بده وو جین بهش میگه که می خواد کشیش بشه(یعنی ازدواج تعطیل!!)و ایونا نامه ای رو که توش توضیح داده که دوسش داره رو نشونش نمی ده....از طرفی هم سروکله ی جی جین هی پیدا میشه که اینجا نقش یه وو جین دیگه رو داره و اونم چند وقتی میشه تصادفی عاشق ایونا شده...و سعی میکنه که دلش رو یه دست بیاره...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:59  توسط   | 

Soo Ae.jpg

 
 
 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:53  توسط   | 

از نکات بارز امپراتور دریا به کار رفت هنرهای رزمی چینی در این داستان میباشد   اگر چه هنرهای ماهرنه رزمی در این داستان  نقش بارزی دارند اما عنصر عشق

 هم مهمترین عنصر بین شخصیتهای داستان است .

چه چیزی مهمتر از عنصر عشق بین شخصیتهای داستان است ؟

 

 

جانگ بگو(گنگ بوک) : چویی سو جانگ

یکی از شخصیتهای اصلی داستان که جزء مثلث عشق داستان می باشد .چویی سو جانگ برای  اجرای این نقش آموزش هنری رزمی چینی دیده و  تمام سعی خودش را برای انجام هر چه بهتر این نقش به کار گرفت .و همین طور اون میگوید    (پس از تمام کردن آخرین سکانس) : "من همیشه بعد از پایان رساندن نمایش یا فیلم احساس آسودگی و غم و اندوه را با هم  دارم اما حالا باید قوی و محکم باشم تا بر غم خود غلبه کنم زیرا امپراتور دریا جزء کارهای خیلی سخت من بود."

او همچنین می افزاید که مجبور بوده که سخت کار کنه که حتی از خواب خودش هم بعضی وقتها بزنه تا بتواند در این 10 ماه مجموعه ای کامل و بی نقص ارائه دهد .

گونگ بوک در یکی از تعطیلاتش(20 می) همراه با همسرش به جزیره جیجو سفر کردند همراه با تنی چند از دوستانش و همسرانشان . و تا پایان ماه در اونجا ماند و بیشتر وقتش را بهمراه همسرش گذراند چون به دلیل گرفتاری زیاد برای ساختن امپراتور دریا مجبور بود تمام وقتش را برای این مجموعه صرف کند .

در مورد شخصیت یانگ بگو(گونگ بوک):

اون در کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و به عنوان یک برده متولد شد .اون در تعمیر و نگهداری کشتی ماهر بود و  عشق به دریا در وجود او نهفته است .و شخصیتهای داستان بعداً سبب شده که او یک گلادیاتور سپس به عنوان فرمانده ارتشی سپس به مقام سفیری برسد .

چویی سو جانگ متولد 28 دسمبر 1962 است

کلکسیون افتخارات او در فیلمهای :

بر روی زمینهای سبز2003 و گوریو موسس وانگ گیون 2000 و افسانه جاه طلبی 1998 و اولین عشق 1996 و درخت با عشق شکوفه می دهد 1997 و ... می باشد 

چوئی سو جانگ در نمایی از فیلم اولین عشق :

اولين عشق

 

عناوین کسب شده توسط چوئي سو جانگ :

 ) KBS بهترین هنر پیشه سال 1996 (پاداش از طرف

 و انجمن فیلم برداریKBS جایزه بهترین هنر پیشه سال 1997 توسط شرک پخش

جایزه پخش و تولید فیلم در کره 1999

جایزه بهترین هنر پیشه سال در شرکت پخش ک اس ب 2000-1999

جایزه بهتر هنر پیشه سال 1999 توسط شرکت پخش موسقی و آواز

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:48  توسط   | 

 

همه حضار به افتخار پيروزي گونگ بوك كف مي زنند

 

گونگ بوك ناگهان در ميان حضار چشمش به بانو جمي مي افتد كه حضور او در كشور چين باعث تعجب گونگ بوك مي شود.

 

پس از مسابقه بانو جمي كه با ديدن گونگ بوك خونش به جوش اومده نوكراشو جمع مي كنه تا حسابي سرشون داد و بيداد كنه و به همين دليل به بانو جانگ هوا مي گه برو بيرون

 

بانو جمي از پيروز شدن گونگ بوك گله مي كنه و مي گه چرا اون اينجاست و ...

 

نوكران بانو جمي هم در مورد چگونگي ورود گونگ بوك به چين و اينكه اونا در يك مدرسه گلادياتوري تعليم ديدن براي  اون توضيح مي دن.

ارباب جو به ميمنت پيروزي گونگ بوك و زدن پوز رقيبش يه مهموني سر پا مي كنه و حسابي برا شاگرداش سنگ تموم مي زاره

وسط كار هم مياد سراغ يون و گونگ بوك و از كارشون تعريف مي كنه.

 

قاصد می یاد و به ارباب جو می گه رقیب فردای گونگ بوک یک استاد حرفه ایه که نظیر نداره ولی جو می گه نمی تونه بهتر از گونگ بوک باشه و....

و بلافاصله می یاد و به گونگ بوک  دلداری می ده و پاچه خواری می کنه

گونگ بوک  که هنوز از شک دیدن بانو جمی خارج نشده تنهایی تو دل شب برا خودش خلوت کرده

 

که یهو یون می رسه و بهش می گه چته ؟ حالت خوب نیست؟ نکنه خیلی مشروب خوردی؟ و گونگ بوک  می گه وقتی بانو جمی اینجاست حتما جانگ هوا هم هست و من مطمئنم که اونو تو بازار دیدم

 

بانو جانگ هوا هم اونجا دلش خونه می گن دل به دل راه داره ها طفلکی ها چه زجری می کشن

این برادر یوم مون هم که از وقتی شنیده  که جانگ هوا یه دل که هیچی صد تا عاشق گونگ بوکه دیگه خواب و خوراک نداره و همش نجسی خوری می کنه

 

این صحنه که لامصب از ذهن این داداش نمی ره که آره همونی که کنار دریا به مون گفت من همه این سالها عاشق گونگ بوک بودم!!!!

بانو جانگ هوا داشت تو حال خودش غصه می خورد که ناگهان خدمه اش می یاد و می گه یه نفر می خواد شما را ببینه

درست حدس زدین یوم مون اومده. عجب بی شرفیه تا جانگ هوا می پرسه خبری به دست اوردی می گه: بله اونا را به یه جای خیلی دوری فرستادن که قو هم پر نمی زنه و روزها از چین فاصله داره . به نظر من شما باید اونو فراموشش کنین

 

بانو جانگ هوا که می شنوه عشق چندین ساله اش دیگه نیست می شینه و به حال دل خودش زار زار گریه می کنه

 

یه کم اون طرفتر گونگ بوک که دلش بد رقم اسیره خابش نمی بره که !!!! ببین یه دختر چطوری خواب و خوراک را از دو تا مرد گنده گرفته . یون هر کاری می کنه که اون بره بخوابه و یادش بره که جریان چیه هیچ فایده ای نداره

این دو هم دارن راجع به تجارتشون با بانو جمی و اینکه چطوری تیغش بزنن و تجارتشونو گسترش بدن بحث می کنن که ندا می یاد بانو جمی داره به دیدن شما می یاد.

 

بانو جمی می گه که من دوباره می خوام به مسابقه برم چون شما باعث شدین من ۵۰۰ تا ببازم حالا باید ازتون پسش بگیرم

 

مسابقه شروع می شه (یه توضیحی هم بدم که این مسابقات از طرف حاکم اون منطقه است و انگار جون آدماا برای اونا مهم نیست فقط اینکه یکی کشته بشه تا هر کی روی برنده شرط بسته پول زیادی گیرش بیاد مهمه)

 

گونگ بوک و حریف روبروی هم قرار می گیرن و تا حد مرگ با هم می جنگن تا اینکه کلاه حریف می افته و همه می فهمن اون کیه! بله موچانگ استاد شمشیر زنی گونگ بوک و یون در حین مسابقه گونگ بوک اینو به استاد می گه ولی استادش که می دونه دیگه کار از کار گذشته و یکی شون باید کشته بشن به روی خودش نمی یاره

 

یون که می فهمه اون استادشه از ارباب جو خواهش می کنه که مسابقه را نگه داره ولی اون می گه من پول زیادی خرج کردم و باید تموم بشه

 

استاد به گونگ بوک می گه که منو بکش و الا کشته می شی اونم می گه نمی تونم تا اینکه ناگهان استاد زمین می خوره و گونگ بوک در میان فریاد حضار استادش را می کشه

 

بانو جمی که اینبار روی گونگ بوک شرط بسته از این جریان خیلی خوشحال می شه

 

این پسره احساساتی هم اینقدر گریه کرده که دیگه چشماش باز نمی شه

 

گونگ بوک پیش ارباب جو می یاد و می گه تو به من گفتی اگه برنده بشم هر چی بخوام بهم می دی حالا من یه خواهش دارم.......

 

ناگهان تا می ره گونگ بوک خواهشش را بگه عده ای را نشون می ده که اومدن نعش استاد را ببرن

و در سکانس بعدی یه تاجر را نشون می ده که اومده گونگ بوک را با هزار سکه بخره که یهویی ارباب جو یاد حرف اون تاجر خوبه می افته که گفت من گونگ بوک را ۲۰۰ تا م خرم برا همین به شک می افته

 

بانو جمی که حالش اصلا خوب نیست دلش می خواد هر طوری شده گونگ بوک را دوباره به دست بیاره و معلوم می شه اون تاجره هم آدم جمی بوده نوکرش وارد می شه و می گه ارباب جو اونو نفروخته که جمی عصبانی می شه و می گه هر چی می خواد بهش بدین ولی اونو برام بیارین

ارباب جو گونگ بوک و یون را برای فروختن به ارباب سول به خونه اون می بره و بهشون می گه این ارباب جدیدتونه بهش احترام کنین(گونگ بوک یاد وقتی می افته که می خواست با کشتی این آقا به چین بیاد که چون پاسپورت نداشت برشون گردوند.. شما که یادتونه؟؟؟)

گونگ بوک به ارباب سول می گه ارباب شما منو به خاطر ندارین؟ (بیان همون خاطره قدیمی) که اونم می گه بله به یاد دارم شما همونایی هستین که پاسپورت نداشتین؟

 

ارباب جو می گه شما باید ۱۰۰۰ تا بدین که ارباب سول شاکی می شه و می گه ۱۰۰۰ تا برا ۲ تا برده؟؟؟خلاصه با هم یه کم جر و بحث می کنن و به توافق می رسن وقتی خبر به بانو جمی می رسه دلش می خواد کله اون دوتا نوکرش را بکنه از بس حرص می خوره

گونگ بوک و یون به عنوان ماموران امنیتی به چائه ریونگ دختر ارباب سول معرفی می شن (نگاه معنی دار ریونگ به گونگ بوک یعنی منو می شناسی؟ )

 

یون بی جنبه وقتی جای خواب و استراحتشون را می بینه انگار همه عالم را بهشون دادن(ولی خداییش اگه کسی این همه زجر بکشه بعد بره یه جای خوب معلومه که تعجب می کنه)

 

گونگ بوک و یون که با بانو به بازار رفتن یه خواهشی ازش می کنن. اونا می گن یه گروه از همشهری های ما از شیلا به اینجا اومدن می شه به دیدن اوانا بریم؟ بانو اجازه می ده و همراه با مامور ارباب سول به دنبال اونا می گردن

 

جانگ هوا هم با اون پدر و پسر دیوونه رفته بازار تا بهشون بگه چی بخرین تا سود کنین

 

گونگ بوک و یون به عنوان استاد آموزشی آموزش را شروع می کنن در اولین روز یون گیر می ده به یه دختره که تو جمع شاگرداشه ولی دختره خیلیییییییییییی ماهره

 

یون دیگه بی شرف ول کن نیست هی اونو تنبیه می کنه و در یه صحنه که می خواد اونو جلوی همه سبک کنه دختره از مهارتش استفاده می کنه و......

 

تو این صحنه معلوم می شه خواهش گونگ بوک از جو چی بوده اون ازش خواسته که موچانگ را نجات بدن و درمانش کنن ظاهرا گونگ بوک شمشیر را جایی زده بوده که استاد نمیره و بتونه زنده بمونه و حالا هم اون در سلامت کامل به  سر می بره

گونگ بوک و یون به دیدن استاد دوباره به زندگی برگشته می یان

 

یون مون هم داره به نماینده بانو جمی در چین بازرگانی یاد می ده که ارباب جو می یاد و یه صحنه عالی رخ می ده که باید ببینین

جانگ هوا وقتی از جلسه می یاد بیرون حالش بد می شه و غش می کنه

 

یون مون اونو به خونه می بره و تمام شبانه روز را بالا سرش ازش پرستاری می کنه

 

کشتی بانو جمی که کارش تو چین تموم شده برا برگشتن آماده می شه

گونگ بوک که همراه دختر اربابش به اسکله اومده ناگهان بانو جانگ هوا را می بینه که همراه یون مون است

 

همون آهنگ معروف صحنه های احساسی با کلامش البته نواخته می شه و دیگه نمی دونین اونجا چی می گذره

 

گونگ بوک با بانو چشم تو چشم می شه و صداش می کنه..... بانوی من!!!!

 

ناگهان تو همین گیر و ویر پلیس می یاد جانگ هوا را دستگیر کنه که گونگ بوک به طرفشون می پره

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:58  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:43  توسط   | 

Emperatore Darya
امپراطور دریا



سریال جدید و فوق العاده زیبایی رو براتون آماده کردیم به نام امپراطور دریا (محصول کشور کره دوبله شده به فارسی) این سریال هر هفته پخش میشه ما هم سعی میکنیم همزمان بزاریمش. پیشنهاد میکنم این سریال جذاب و دیدنی رو از دست ندید


 

قسمت 1    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 2    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 3    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 4    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 5    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 6    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 7    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 8    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

قسمت 9    سرور 1    سرور 2    سرور 3   سرور 4   سرور 5   سرور 6

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:6  توسط   | 

Song Il-gook (송일국)
E-card - Song Il-gook (송일국) Slideshow - Song Il-gook (송일국)
Song Il-gook (송일국)
E-card - Song Il-gook (송일국) Slideshow - Song Il-gook (송일국)
Song Il-gook (송일국)
E-card - Song Il-gook (송일국) Slideshow - Song Il-gook (송일국)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 13:23  توسط عباس مدیر  | 

از کدام از بازیگران این سریال کلیپ می خوان بگید ؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 13:15  توسط عباس مدیر  | 

Choi Soo-jong (최수종)
E-card - Choi Soo-jong (최수종) Slideshow - Choi Soo-jong (최수종)
Choi Soo-jong (최수종)
E-card - Choi Soo-jong (최수종) Slideshow - Choi Soo-jong (최수종)
Choi Soo-jong (최수종)
E-card - Choi Soo-jong (최수종) Slideshow - Choi Soo-jong (최수종)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:1  توسط عباس مدیر  |