تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

خب به اونجا رسیدیم که حال شاهزاده بد شده بود... و همه به دنبال راه علاج هستند... از طرفی رئیس داروخانه هم یانگوم رو دوباره فرستاد به مرکز بهداشت عمومی... شاه یانگومو در حال رفتن می بینه و دستور میده که صداش کنن... و بهش میگه که بعد از بیدار شدن از مستی شرابایی که یانگوم براش آورده بود خودشو شاه پیدا کرد (عجب جمله بندیی) . و شاه شدنشو مدیون یانگوم می دونه...

 

 

همه ی افسران نامه هایی رو به شاه نوشته بودن که از شاه می خواستن افسر مین رو تبعید کنه... و میگه که افسر مین رو صدا کنید... بعد ازش می پرسه که تو چرا با من موافقت کردی در حالی که بقیه مخالف بودن؟؟ بعد افسر مین دلایلشو توضیح میده...

توی مرکز بهداشت عمومی هم یه نفر بچشو میاره که مریض بوده و یانگوم بعد از معاینه می فهمه که اون آبله داشته (اون موقع برای آبله درمانی نداشتند)

 

 

از طرفی هم بیماری شاهزاده آبله بوده و روز به روز حالش بدتر می شده...

یانگوم هم تصمیم گرفته که اونایی رو که آبله دارن رو درمان کنه به همین خاطر در یه محل خودشو و بچه هایی که آبله داشتن رو قرنطینه می کنه... و شروع می کنه به مبارزه با علائم بیماری... و حتی یه لیست از کارهایی رو که مردم باید بکنن که مبتلا نشن روهم میده که داگو اونا رو شرح میده...

 

 

و پزشک شین و جو و شین بی و یکی از پزشکای زن میرن پیش یانگوم و می بینن که داره بچه ها رو درمان می کنه و بهش می گن که شاهزاده هم آبله داره...

 

 

توی قصر هم ملکه داره خودشو می کشه که بره شاهزاده رو ببینه و بالخره موفق میشه و التماس می کنه که بچشو نجات بدن...

 

 

پزشک شین هم نصف شب میره جایی که یانگوم داره بچه ها رو درمان می کنه و رفتار دلسوزانه و مادرانه اونو می بینه...

 

 

و بالاخره یانگوم موفق میشه که یکی از بچه ها رو درمان  کنه....

 

 

ملکه هم که این خبر رو شنیده بود میره پیش یانگوم و ازش خواهش می کنه که شاهزاده رو درمان کنه...

 

 

و یانگوم شاهزاه رو معاینه می کنه و با کمک بقیه پزشک ها نسخه های زیادی رو می ده تا بالاخره شاهزاده هم درمان میشه و ملکه خیلی خوشحال میشه...

 

 

و از یانگوم به خاطر تقاضایی که ازش کرده بود عذرخواهی می کنه...

و شاه هم که دیده بود یانگوم اینقدر خوب این بیماری رو درمان کرده اونو به درجه نهم ارتقا میده که با مخالفت سران مواجه می شه... ولی به افسر مین میگه که دستور رو اجرا کنه...

و دوباره سران تصمیم می گیرن  که به دستور شاه اعتراض کنن که نتیجش این بود که شاه یانگوم رو به درجه هشتم ارتقا بده...

در این میان هم استاد شین میاد تو و میگه که اون و همه ی پزشکان با درخواست شاه موافقت می کنن و دلایلشو توضیح میده...

 

 

و همه افسران صدای اعتراضشون بالا میره که شاه یانگوم رو به درجه هفتم ارتقا میده و دوباره اعتراض و شاه درجشو به ششم ارتقا میده... و به افسر مین میگه دستور رو اجرا کن... (عجب شاه لجبازی)

و ماجرا همچنان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:3  توسط عباس مدیر  | 

سلام دوستان عزيز.خلاصه قسمت هشتم امپراطور دريا را تقديم ميكنم

گونگ بوك و ميون وارد قلعه اي ميشوند و در آنجا بازرگاني با آنها صحبت ميكند و از آنها كار كردن سخت ميخواهد.مشكل آنها اين است كه زبان چيني بلد نيستند.گونگ بوك از فرط خستگي خواب جانگ هوا را ميبيند ولي در خواب هم به او نميرسد

 

شب هنگام افراد زنداني آنها را ميزنند و آنها را با رييس روسا آشنا ميكنند كه او اولين رييس زندان است وبايد حرفهاي او را گوش كنند.زنگ غذا بصدا در ميايد ولي چون آنها اين زنگ را نميشناسند دير ميرسند.يكي از افراد رييس اول به آنها ميگويد كه آنها چگونه ميتوانند بدون غذا زنده بمانند.او توضيح ميدهد كه به فكر فرار نباشند زيرا تا كيلومترها خبري از هيچ شهري نيست وآنها بايد به اين فكر كنند كه در اينجا بتوانند فقط زنده بمانند

 

بانو جمي در صحبتي با جانگ هوا از اين ميگويد كه دختران آنجا فكر ميكنند او زن بدون قلب وسختگيري است اما جانگ هوا ميگويد كه آنها هنوز كوچكند و چيزي نميفهمند بانو جمي از احساس جانگ هوا نسبت به خودش ميپرسد. جانگ هوا احساسش را ميگويد و سپس توضيح ميدهد كه اين احساس به اين خاطر است كه او قدرت و گستردگي در كارش دارد و قلبي براي فكر كردن به احساسات احتياج ندارد.بانو جمي نيز از احساس مادري نسبت به او ميگويد واينكه بايد شخصي را مناسب براي ازدواج با او انتخاب كند(این سکانس بخاطر لباس بانو جمی نشان داده نشد)

 

در بازار جانگ هوا با پدر سون جانگ صحبت ميكند واو از بازار و مغازه هاي مختلف آن ميگويد و به او زني را نشان ميدهد كه هدايت كننده يك مغازه چيني است مغازه اي كه مربوط به ارباب لي ميباشد.در آنجا جانگ هوا يون جان را ميبيند وبه او ميگويد كه ميخواهد با او صحبت كند.از او ميخواهد كه مهارتهاي تجارت را در مغازه او يا دبگيرد.در آنجا زن مسئول ميگويد كه نميتواند به جانگ هوا آموزش دهد وجانگ هوا بايد مانند كارگرها كار كند تا ياد بگيرد.عليرغم حرفهاي يون جان جانگ هوا قبول ميكند وبراي اولين كارش پنج طاق ابريشم را بايد بفروشد

 

 در منزل يكي از افراد متمول جانگ هوا پارچه ها را نشان ميدهد ولي بانوي خانه آنها را قبول نميكند جانگ هوا با ديدن تابلوهاي نقاشي ميگويد كه پشت سر آن تابلوهاي نقاشي بايد ابريشم باشد نه كاغذ وخودش با نقاشي زيبايي كه ميكشد سرانجام پارچه هاي ابريشم را ميفروشد

 

يون جان كتابهاي تجارت آنها را به جانگ هوا ميدهد وميگويد كه به او كمك ميكند تا آنها را ياد بگيرد.جانگ هوا نيز شبانه روز مشغول ياد گرفتن ميشود وبزودي آنها را تمام ميكند.در ساحل جانگ هوا و يون جان صحبت ميكنند و او ميگويد كه براي بار اول او را در چانگ هي ديده جانگ هوا از افرادي كه از راه دريا برده شدند ميپرسد(گونگ بوك و ميون) اما در ادامه صحبت يون جان از جانگ هوا ميگويد واز روزهاي گذشته و آشنايي با او

 

در منزل بانو جمي به ديدار جانگ هوا مي آيد وبه او ميگويد كه پسر يكي از صاحب منصبان عاشق او شده است ام جانگ هوا ميگويد كه قصد ازدواج ندارد ودر عوض از كتابهاي تجارت كه همه آمارها را در آن طبقه بندي كرده ميگويد بانو جمي نيز به او مسئوليتي در بازار موجينجو ميدهد.

 

گونگ بوك و ميون در سختترين وضع زندگي ميكنند.ميون گوشتي را ميدزدد اما افراد رييس او را ميبينند واين باعث ميشود آنها را دستگير كنند رييس ميخواهد با چاقويي ميون را زخمي كند گونگ بوك از او ميخواهد كه آنها را ببخشند ولي او قبول نميكند وميون را زخمي ميكند گونگ بوك نيز عصباني ميشود وطي نبردي رييس را ميكشد بدستور رييس قلعه آنها را از طناب آويزان ميكنند

 

از آنطرف ارباب لي به يون جان ميگويد كه تجارت ابريشم از جاده ابريشم توسط سول پيانگ بدون دردسر هميشه انجام ميگيرد وكاروانهاي آنهابدون هيچ دردسري به مقصد ميرسند وسود خوبي ميبرند.او به يون جان ميگويد كه او بايد جلوي كاروانهاي آنها را بگيرد تا كاروانهاي آنها فقط از آنجا گذر كنند

 

 يون جان وقتي از جانگ دال ميشنود كه او با استفاده از قدرتش گونگ بوك وميون را براي ساختن ديواري كيلومترها دورتر فرستاده آنقدر عصباني ميشود كه او را به باد كتك ميگيرد.صبح زود نيز براي نجات آنها راهي ميشود

 

گونگ بوك و ميون عليرغم چند روز بي آبي زنده ميمانند وگونگ بوك بعنوان رييس جديد آنها ميشود.اما بزودي آنها را به نقطه اي ديگر ميفرستند گونگ بوك وميون بين راه فرار ميكنند اما بي آبي باعث ميشود كه اسي كه هر دو آنها را حمل ميكرد بميرد و آنها پياده به راهشان ادامه دهند.ديگر تواني براي آنها با قي نمانده افراد قلعه هم براي پيدا كردن آنها راهي ميشوند ولي آنها را پيدا نميكنند .اما گونگ بوك و ميون از بي آب وغذايي بيهوش ميشوند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:37  توسط عباس مدیر  | 

خبرگزاري فارس: مدير شبكه دو سيما گفت: برنامه‌اي كه در آن به عوامل و بازيگران مجموعه «جواهري در قصر» بپردازد، نساخته‌ايم.

مهدي فرجي در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: ما برنامه‌اي كه در آن به عوامل و بازيگران مجموعه «جواهري در قصر» بپردازد نساخته‌ايم بلكه مستندي درباره كشور كره و فعاليتهاي فرهنگي آن كشور ساخته‌ايم.

 
وي افزود: اين مستند هنوز نامي برايش انتخاب نشده در سه قسمت در راستاي فعاليتهاي فرهنگي كشور كره و معرفي اين كشور ساخته شده است و در بخش كوچكي از آن نيز گفت و گوي كوتاهي با برخي عوامل مجموعه «جواهري در قصر» داشته‌ايم.

       
وي در ادامه گفت: بر خلاف شايعاتي كه پيرامون اين برنامه بود هزينه زيادي براي ساخت آن پرداخت نكرده‌ايم و همچنين بنابر اعلام اخبار قبلي اين مستند روز عيد فطر پخش نخواهد شد. 

        
وي تصريح كرد: اين مستند در حال حاضر مراحل دوبله خود را سپري مي‌كند و پس از پايان مراحل فني در يك موعد مناسب از شبكه دو سيما پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:34  توسط عباس مدیر  | 

مجموعه‌های تلویزیونی کره جنوبی از جمله مجموعه "یانگوم" یا همان "جواهری در قصر" به لحاظ جلب تماشاگران در سطح بین‌المللی از رقبای آمریکای لاتین خود پیشی گرفته‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، خبرگزاری فرانسه اعلام کرد فیراز الحمود رئیس موسسه "مدیا مارکتینگ اند پروداکشن" که یک شرکت توزیع کننده آثار تلویزیونی در اردن است، در کنفرانسی با حضور گروهی از دست‌اندرکاران تلویزیون در اسپانیا گفت، شرکت او سال گذشته حقوق پخش چند مجموعه تلویزیونی تولید کره جنوبی برای پخش در کشورهای عربی را خرید، زیرا این مجموعه‌ها کمتر به سانسور نیاز دارند.

 او افزود "تلنوولا"ها معادل آمریکای لاتین مجموعه‌‌های تلویزیونی عامه‌پسند شامل صحنه‌های غیراخلاقی و در مجموع مضامینی هستند که برای پخش از شبکه‌های عربی نیاز به سانسور دارند، در غیر این صورت پخش آنها امکانپذیر نیست.

الحمود در نشست جهانی "تلنوولا" که از روز جمعه به مدت دو روز در بارسلونا برگزار شد، کم دردسر بودن‌ مجموعه‌های تلویزیونی کره‌ای را یکی از عوامل پخش آنها در کشورهای عربی دانست. رونق مجموعه‌های تلویزیونی در کره جنوبی پس از بحران مالی سال 1996 در کشورهای آسیای جنوب شرقی و حذف نظارت مستقیم دولت بر اقتصاد کشور صورت گرفت که باعث احیاء صنعت سرگرمی در این کشور شد.
این مجموعه‌ها عموما به مضامینی نظیر دسیسه‌های خانوادگی، اختلافات طبقاتی و مثلث‌های عاشقانه 
می پردازند و برخلاف همتایان آمریکای لاتین خود کمتر صحنه‌های غیراخلاقی و خشونت را مورد توجه قرار می‌دهند. یکی از محبوبترین مجموعه های تلویزیونی کره ای "یانگوم" (دائه یانگ گئوم)  یا "جواهری در قصر" است که در آن یک زن آشپز در دربار سلطنتی به کار مشغول می‌شود.

به گزارش مهر ، آماندا آسپینا، برگزارکننده این کنفرانس با اشاره به اینکه در سه سال گذشته سه مجموعه تلویزیونی کره‌ای از جمله "یانگوم" به لحاظ جذب مخاطبان کشورهای همسایه از جمله مالزی و فیلیپین، از نمونه‌های آمریکای لاتین پیشی گرفته‌اند، گفت: "این مجموعه‌ها نه تنها بازار آسیا بلکه تماشاگران در سطح جهان را نشانه رفته‌اند."

شرایط به گونه‌ای است که اخیرا حتی تعدادی از شبکه‌های محلی در آمریکای لاتین نیز شروع به پخش مجموعه‌های کره‌ای کرده‌اند. این روند از دو سال پیش و زمانی آغاز شد که یکی از شبکه‌های تلویزیونی در مکزیک یک مجموعه کره‌ای را دوبله و پخش کرد. در حال حاضر سه مجموعه کره‌ای در مکزیک، بولیوی و کلمبیا در حال پخش هستند و به نظر می‌رسد تفاوت‌های فرهنگی مانعی در برابر تماشاگران نیست.

آسپینا در این باره گفت: "ما با این مجموعه‌ها به شباهت‌های فرهنگی بین آمریکای لاتین و آسیا پی می‌بریم. به هر حال ما همه کشورهای جهان سوم هستیم."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:39  توسط عباس مدیر  | 

باسلام

یه عکس زیبا از یانگوم

سایز اصلی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:36  توسط عباس مدیر  | 

                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:34  توسط عباس مدیر  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:32  توسط عباس مدیر  | 

سلام دوستان. این هم یک صحنه از امپراطور ما که صحنه ای فکر کنم رقص سنتی استان پوسان کره

باشد...

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:30  توسط عباس مدیر  | 

با سلام به دوستان عزیز قسمت هفتم امپراطور دریا را تقدیم میکنم.

 

گونگ بوك وميون دستگير ميشوند و از اين طرف هم جانگ هوا هر چقدر منتظر آنها ميماند بي نتيجه است.

 


گونگ بوك وميون به زندان انداخته ميشوند.بانو جمي براي تغيير در كتابهاي مربوط به تجارت وآمار وارقام به دنبال جانگ هوا ميفرستد ولي او نيست.بعد از مدتي او برميگردد وبه بهانه سالگرد وخاطره مادرش از اين خطر فرار ميكند.نديمه او خبر مي آورد كه گونگ بوك وميون در زندان هستند.جانگ هوا نيز اشك ميريزد

 

بانو جمي با پيشنهاد رشوه قصد دارد افراد رييس موجينجو را جز افراد خودش كند.از اين طرف هم افراد بانو جمي براي تجارتي ديگر به يون جان وافرادش اطمينان ميدهند كه خطري ديگر آنها را تهديد نميكند.جانگ هوا از افسر محافظان درخواست ميكند كه گونگ بوك را ببيند.او ميگويد كه گونگ بوك بزودي كشته خواهد شد اما جانگ هوا به اين بهانه كه قبل از مرگ او يكبار او را ببيند افسر محافظان را متقاعد ميكند

 

در زندان هم لحظات سختي بين او وگونگ بوك ميگذرد.جانگ هوا از زمان زيادي ميگويد كه منتظر او بوده گونگ بوك نيز به او ميگويد كه بايد اورا فراموش كند وبه اين شكل اشكهاي جانگ هوا و گونگ بوك سرازير ميشود.جانگ هوا دستانش را روي دستان گونگ بوك ميگذارد واشك ميريزد

 

جانگ هوا براي نجات جان گونگ بوك پيش بانو جمي ميرود ولي سخنان او تاثيري ندارد وبانو جمي ميگويد كه از اتاق بيرون برود .از اين طرف گونگ بوك و ميون را از زندان بيرون ميبرند و در حال رفتن هستند كه نگاه گونگ بوك و جانگ هوا بهم ميخورد وبازهم لحظه سختي ديگر با آهنگي زيبا (كه متاسفانه هيچ وقت از تلويزيون پخش نميشود)

 

جانگ هوا به پيش بانو جمي ميرود و از او تشكر ميكنذ كه آنها را نكشته وميگويد كه از اين ببعد با همه توانش در خدمت او خواهد بود.گونگ بوك وميون را سوار بر كشتي ميكنند تا به سمت چين ببرند.در كشتي آنها بوضع بسيار سختي غذا ميخورند

 

در آنجا خبر ميرسد كه دو نفر مرده اند وقصد دارند آنها را به دريا بياندازند.ميون بعد از درگيري كه با يكي از زندانيها پيدا ميكند ناگهان موچانگ را ميبيند كه بعد از آن درگيري وخوردن خنجر يون جان وشمشير آن شخص بيهوش شده بود.آنها او را بهوش ميآوردند وبه موچانگ ميگويند كه آنها در حال رفتن به چين هستند

 

جاگال از طرف رييس دزدان دريايي مامور ميشود تا به كشتي برود.او در آنجا گونگ بوك و ميون را ميبيند ودستور ميدهد تا آنها را  ببندند وپيش او بياورند.در آنجا جاگال ميگويد كه زندگي يا مرگ آنها دست اوست گونگ بوك به او ميگويد كه پدر او نيز توسط دزدان دريايي كشته شد ولي جاگال نميگزارد حرفهايش تمام شود و آنها را به باد كتك ميگيرد و ميگويد كه آنها را نميكشد ولي به جايي ميفرستد كه هزاران بار آرزوي مرگ كنند

 

آنها را به جايي ميبرند كه مانند خريد وفروش برده ميباشد.موچانگ را بخاطر اينكه زخمي است برگشت ميدهند.در آنجا آنها براي اولين بار با دختر بازرگاني كه هنگام كودكي وفرار از چانگ هي او را ديده بودند و او آنها را بازگشت داده بود روبرو ميشوند ولي چشمان آنها باعث ميشود كه آن دختر آنها را نميخرد

 

اما گونگ بوك وميون از فرصتي استفاده ميكنندو فرا ميكنند آنها از هم جدا ميشوند تا شانس فرار آنها بيشتر شود گونگ بوك براي فرار وارد كالسكه چار يونگ دختر بازرگان ميشود ولي او را دستگير ميكنند و وقتي او را برميگردانند ميون نيز دستگير شده آنها را از ميان بيابانهاي گرم ميبرند....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:21  توسط عباس مدیر  | 

این هم یک عکس همگانی از آدم مثبتا و منفی های سریال

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:19  توسط عباس مدیر  | 

گونك بوك به جانگ هوا ميگويد كه چرا قبول كرده با آن  شخص ازدواج كند.جانگ هوا در حاليكه رويش را از او برميگرداند تا اشكهايش را نبيند به او گفت كه بخاطر زندگي برادرش وهمچنين برگرداندن اعتبار خانوادگي خودش اينكار را انجام داده است.

 

گونك بوك در اتاق خودش را حبس ميكند و به فكر حرفهاي گذشته جانگ هوا مي افتد.جانگ هوا نيز بسيار ناراحت است.بانو جمي وارد اتاقش ميشود و به او ميگويد كه ژنرال بزودي بازميگردد واو بايد آماده باشد.جانگ هوا نيز با لباسي بسيار زيبا وچهره زيباتر آماده ميشود.

 

شبي كه او ميرود در محافظان مشغول نگهباني هستند و جانگ هوا با نگاه در چشمان گونگ بوك از كنارش رد ميشود.اما وقتي جانگ هوا وارد اتاق ميشود ژنرال كشته شده است.بله يون جان براي اينكه او با جانگ هوا ازدواج نكند او را ميكشد.با صداي جانگ هوا گونك بوك وارد اتاق ميشود و مشغول بررسي جسد است كه ناگهان يوم جان را كه چهره اش را پوشانده ميبيند كه در حال رفتن است او را تعقيب ميكند ودر جايي با او مبارزه ميكند سرانجام بعد از مبارزه كوتاهي با ضربه  پاي يون جان گونك بوك بر روي چوبها ميافتد اما يون جان او را نميكشد وميرود

 

از اين طرف رييس افسران با نبود گونك بوك به او مشكوك ميشود ودستور ميدهد تا اورا پيدا كنند.در اتاق بانو جمي آن بانويي كه در آن شب جانگ هوا وگونك بوك را با هم ديده بود به بانو جمي ميگويد بانو جمي نيز پيش جانگ هوا ميرود ودر مورد گونگ بوك از او ميپرسد.جانگ هوا نيز قضيه نجات جانش  توسط گونگ بوك را به او ميگويد اما بانو جمي رفتار مناسبي نشان نميدهد

 

از اين طرف يون جان پيش رييس دزدان دريايي ميرود و در جواب سوال رييس دزدان كه كجا بوده ميگويد كه او ژنرال را كشته ودر توجيه كارش از خطرناك بودن اين شخص براي آينده تجارت بين او و بانو جمي ميگويد  ونه از جانگ هوا و اينكه او را دوست دارد

 

گونگ بوك برميگردد ولي او را دستگير ميكنند .گونگ بوك ماجرا را شرح ميدهد ولي فايده اي ندارد وبانو جمي درباره احساسات بين او جانگ هوا ميگويد ودستور ميدهد اورا به زندان بياندازند

 

 در زندان ميون با اجازه از افسر محافظان براي گونگ بوك غذا مي آورد ودر آنجا گونگ بوك درباره شخصي كه در چانگ هي درباره خنجري كه ژنرال با آن كشته شد به او توضيح داده بود ميگويد.از اين طرف افسر محافظان او را احظار ميكند و ميگويد كه او عقيده دارد كشتن ژنرال كار او نيست اوبايد ماموريتي را انجام دهد تا از اين وضع نجات پيدا كند.گونگ بوك براي اجراي ماموريت ميرود كه لحظه اي جانگ هوا را ميبيند اما سراغ او نميرود .

 

او براي كشتن مامور رييس جزيره موجينجو يعني همان موچانگ مامور شده بود كه از قضا در آنجا با موچانگ روبرو ميشود.او همه چيز را به او ميگويد و آنها براي نجات گونگ بوك از اين وضعيت نقشه اي ميكشند كه نشان دهند گونگ بوك موچانگ را كشته و آنها در اين زمينه موفق ميشوند.گونگ بوك نيز زنده بودن موچانگ را بالاخره به ميون ميگويد

 


ميون و گونگ بوك به ديدار موچانگ ميروند.در جلسه اي موچانگ به آنها در مورد برنامه آنها براي حمله به محموله اي كه بزودي دست بانو جمي ميرسد توضيح ميدهد و به آنها ميگويد آماده باشند.از طرفي گونگ بوك به ديدار جانگ هوا ميرود و به او ميگويد كه آيا حاضر است با او موجينجو را ترك كند آيا حاضر است با او دراعماق كوهها زندگي كند آيا ميداند كه اگر بفهمنذ كه او با چه كسي ازدواج كرده جانش در خطر لست آيا حاضر است با او بيايد؟جانگ هوا با تمام اينها موافق است.گونگ بوك نيز جانگ هوا را در آغوش ميكشد

 

افسر محافظان در جلسه اي به سه نفر از محافظان منتخب در مورد محموله امشب و وظايف آنها ميگويد.گونگ بوك نيز بسراغ جانگ هوا ميرود وبه او ميگويد كه براي امشب آماده باشد

 

اما برادر جانگ هوا كه موچانگ را ديده قضيه را به بانو جمي ميگويد وآنها ميفهمند كه گونگ بوك او را نكشته و يك خائن است .افسر محافظان برميگردد و بدون اينكه بروي خودش بياورد دستور ميدهد آنها حركت كنند.از اين طرف محموله تجاري  از كانالي به خشكي نزديك ميشود.نبرد بين نيروهاي موچانگ واز اين طرف يون جان ودزدان شروع ميشود.در صحنه اي موچانگ قصد كشتن يكي از افراد اصلي را دارد كه يون جان با خنجري او را از راه دور ميزند و آن شخص هم به او شمشير ميزند.

 

از اين طرف هم در گوشه اي نيروهاي محافظ گونگ بوك و ميون را دستگير ميكنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:17  توسط عباس مدیر  | 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:3  توسط   | 

                                 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:0  توسط   | 

بریم سر عکسها.

تو این عکس انگار نور پرداز ماهیچه ی پاش گرفت زد تو صورتش اینطوری شد

 

این دو تا عکس دیگه که امیدوارم خوشتون بیاد.

 

نمایی از قهرمان داستانمون

 

یه عکس دسته جمعی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:15  توسط عباس مدیر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:13  توسط عباس مدیر  | 

خب دوستان این هم یک عکس گرافیکی بسیار بسیار زیبا از بانو جانگ هوآ که امیدوارم از آن خوشتان 

بیاید در ضمن خانم soo ae نامه ای را به طرفداران خود ارائه داده بود که من فردا شب آن را ترجمه می

کنم و عین انگلیسی و فارسی آن را می ذارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:11  توسط عباس مدیر  | 

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت پنجم امپراطور دريا را تقديم عزيزان ميكنم


نبرد بين يون جان و گونگ بوك آغاز ميشود و بعد از مبارزه اي طولاني در قسمتي كه شمشير بين آندو قرار ميگيرد افسر گارد محافظان ميگويد كه مبارزه كافيست.آنها را به اتاقي ميبرند ولي گونگ بوك كه با ديدن يون جان او را بخاطر آورده بود بدنبال او ميرود .با حرف يون جان او متوجه حضورش ميشود و آنها با هم از گذشته وحمله دزدان دريايي صحبت ميكنند

 

موچانگ كه عليه بانو جمي تحركاتي را آغاز كرده شخصي را ميفرستد كه در اتاق او اسناد مهمش را بدزدد  در اين لحظه بانو جمي ميرسد و آن شخص فرار ميكند.بانو جمي نيز ميفهمد كه اين شخص از طرف چه كسي فرستاده شده است

 

بانو جمي به يونجان ميگويد كه اگر كاري را كه او ميگويد انجام دهد مغازه اي به او خواهد داد.از اين طرف افسر گارد محافظ گونگ بوك و ميون را احظار ميكند و به آنها ميگويد كه كاري را بايد انجام دهند گونگ بوك و ميون مشغول صحبت هستند كه گونگ بوك ناگهان متوجه جانگ هوا ميشود وعشق قديمي در او شعله ميكشد

 

افسر گارد محافظ بهمراه عده اي در جايي براي حمله به گروهي كه از طرف رييس جزيره موجينجو فرستاده شده كمين ميكنند گونگ بوك و ميون نيز در آنجا هستند سرانجام حمله آغاز ميشود در اين حمله گونگ بوك و ميون نبرد زيبايي انجام ميدهند واين باعث ميشود كه بانو جمي آنها را به عنوان گارد محافظش قبول كند

 

 از طرفي ديگر رييس نيروهاي محافظ براي پاداش آنها دو دختر را براي آنها ميفرستد كه شب را با آنها بگذرانند گونگ بوك قصد دارد قبول نكند ولي مجبور ميشود.از اين طرف ميون آنقدر خورده كه ديگر چيزي نميفهمد ! واز آن طرف گونگ بوك نميتواند دختري ديگر جز جانگ هوا را در آغوشش حس كند

 

گونگ بوك به وسيله همان دختري كه براي او فرستاده شده آن هديه اي كه جانگ هوا وقتي در جزيره بي آب علف بود برايش فرستاده بود را براي جانگ هوا ميفرستد.جانگ هوا با ديدن آن بياد گذشته وبياد گونك بوك ميافتد وبه محلي كه گونگ بوك منتظر اوست ميرود و نگاه در نگاه هم....

 

 

آنها از گذشته ميگويند.جانگ هوا ميگويد كه او هيچوقت نتوانست بطور كامل از او بخاطر نجات جانش تشكر كند.گونگ بوك نيز ميگويد كه او وقتي در جزيره بي آب وعلف بوده جانش را نجات داده واز او متشكر است سپس ميگويد كه در اين سالها هرگز براي دقيقه اي او را از ياد نبرده وهميشه در قلبش بوده است.جانگ هوا با نگاهي زيبا در نگاه او غوطه ور ميشود.اما اين ملاقت را يون جان ميبيند و در اتاق سخت مشغول خوردن نوشيدني ميشود!مبارزات روزانه گونك بوك و محافظان ادامه دارد.روزي جانگ هوا مبارزه او را مينگرد و بياد حرفهايي كه گونگ بوك به او زده ميافتد.بانو جمي سر ميرسد واز او ميپرسد آيا شخصي توجه او را جلب كرده؟او ميگويد نه و ميرود از اين طرف هم رييس محافظان گونك بوك و ميون را به بانو جمي معرفي ميكند

 

در بازار گونگ بوك لحظه اي جاگال را ميبيند ودنبالش ميدود اما او فرار ميكند.ميون ميگويد كه اگر پيدايش كنند با دستان خودش خفش ميكند

 

از طرفي ديگر شب هنگام وقتي گونگ بوك و ميون براي پست هميشگي ميروند رييس محافظان به آنها ميگويد كه بروند وامشب خودش پست ميايستد.و از اين طرف يون جان ورييس دزدان به ديدار بانو جمي ميروند و در مورد تجارت بينشان صحبت ميكنند.وقتي آنها بيرون ميروند موچانگ با دونفر تعقيبشان ميكند كه يون جان متوجه ميشود وطي مبارزه اي كه بين او وموچانگ صورت ميگيرد بعد از لحظات كوتاهي يون جان فرار ميكند

 

شب هنگاه جانگ هوا در حال رفتن متوجه گونك بوك ميشود كه جايي نشسته وفكر ميكند به سراغ او ميرود و بعد از صحبتي از خودش وبانو جمي بسته لباسي را به او ميدهد و در پايان صحبتها نگاه آنها در هم گره ميخورد اما اين ملاقات را بانويي از همراهان بانو جمي ميبيند

 

از اين طرف سران جزيره موجينجو براي بررسي اقدامات عليه بانو جمي تشكيل جلسه ميدهند.در مهماني كه بانو جمي به خاطر ورود شخصي عالي مقام ترتيب ميدهد گونگ بوك با ديدن جانگ هوا بياد حرفهاي شب پيش ميافتد

 

از اين طرف آن ژنرال در صحبتي با بانو جمي درباره حاكم موجينجو  و تحركات او صحبت ميكند وبه بانو جمي در اينباره هشدار ميدهد كه مراقب باشد.بانو جمي چهار دختر را به او نشان ميدهد كه شب را با او بگذرانندو به عنوان يكي از زنانش بشود و آن ژنرال جانگ هوا را انتخاب ميكند.بانو جمي قبل از فرستادن با او صحبت ميكند

 

 به او ميگويد كه اين شخص بزودي پست مهمي ميگيرد واگر او بتواند رضايت اورا جلب كند ميتواند به آينده وبرگرداندن اعتبار خانوادگيش كمك كند جانگ هوا به ديدن تمرين گونگ بوك ميرود انگار چيزي به او ميگويد كه او را دوست دارد ونميتواند با كسي ديگر همراه شود

 

برادر جانگ هوا با او صحبت ميكند و درباره اين موضوع  به او ميگويد كه با اينكار ميتواند به او كمك كند.جانگ هوا با اين درخواست موافقت ميكند وبه بانو جمي ميگويد.بانو جمي هم ميگويد كه چند روز ديگر ژنرال برميگردد واو اينكار را انجام ميدهد.شب هنگام گونگ بوك به محل قرار با جانگ هوا ميرود وميگويد كه چرا او ميخواهد اينكار را بكند...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:9  توسط عباس مدیر  | 

اینجانب آرمان (سردبیر وبلاگ) به اطلاع می رساند که هر که می خواهد که خلاصه  سریال های **جواهری در قصر و امپراتور دریا ** به آدرس الکترونیکی او ثبت شود باید در قسمت عضو وبلاگ شود .بعلاوه به آدرس آنها ما عکس هایی که تا بحال را ندیده از تمامی بازیگران کری ای می گذاریم تا دیر نشده اقدام کنید .

  • شعار ما :ما نه آموزسگاه داریم و نه آزمون ما فقط همین هستیم

              *****آرمان****

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 0:44  توسط آرمان(سردبير)  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:59  توسط عباس مدیر  | 

و سرانجام مرحله كودكي ونوجواني گونگ بوك ودوستش ميگذرد و آنها با تمرينات هميشگي پاي بر دوران جواني خويش ميگذارند.موچانگ هم طبق معمول تمام كارها را به گونگ بوك و ميون ميسپارد!در يكي از روزها موچانگ شمشيري واقعي وخوش دست به گونگ بوك ميدهد

 

و گونگ بوك هم براي اينكه به محافظان شخصي بانو جمي بپيوندد تمرينات سختي را آغاز ميكند.در بازار دختري به سمت سون جانگ كه حالا چهره جوانيش را ميبينيم با پدرش ميآيد.سون جانگ به پدرش ميگويد كه او قصد دارد با اين دختر ازدواج كند !بعد از مدتي بانو جمي از آنجا عبور ميكند كه با ايندو روبرو ميشود و افسر گارد محافظان آنها را به بانو جمي معرفي ميكند

 

سپس چهره زيباي جانگ هوا را ميبينيم كه حالا بزرگ شده.او در ساحل دختر كوچكي را ميبيند كه شخصي ميگويد بخاطر او ده سكه پرداخت كرده ولي او بدرد نميخورد جانگ هوا نيز آن دختر را از او ميخرد.در منزل بانو جمي او را ميبيند و درباره اين دختر ميپرسد جانگ هوا ميگويد كه يك ملوان چيني او را خريده بود واو قصد داشته اين دختر را بازگرداند

 

در اصطبل زنگ بصدا در ميآيد وهمه به صف ميشوند.ظاهرا دنبال شخصي ميگردند ومتاسفانه آن شخص موچانگ است آنها او را دستگير ميكنند.موچانگ قبل رفتن به گونگ بوك وميون ميگويد كه او خانواده اي ندارد اما آندو را هميشه بياد دارد سپس از اينكه به ميون شمشيري نداده عذرخواهي ميكند وميگويد كه در اصطبل پشت قفسه ميتواند يك ظرف نوشيدني پيدا كند موچانگ را ميبرند وباز غمي ديگر بر دل گونگ بوك...

 

اما آنها موچانگ را نه به مقر سلطنتي بلكه به جايي ميبرند كه حاكم موجينجو قرار دارد او از موچانگ كمك ميخواهد كه كاري كند در امور بازرگاني آنها بتوانند از پس بانو جمي بر بيايند.موچانگ اشاره ميكند كه چرا آنها از طريق قانوني اينكار را انجام نميدهند ولي ظاهرا قدرت آنها براي مقابله با بانو جمي كافي نيست.طبق دستور موچانگ سربازان به اصطبل ميروند و گونگ بوك وميون را براي نيروي جزيره اوكيوم با خود ميبرند

 

با يوم مون رو برو ميشويم كه مشغول بازي سنگ با شخصي ميباشد او در اين بازي او را شكست ميدهد وسنگهاي نقره را ميبرد.سپس ميگويد كه اگر او پولي ندارد بازي را تمام كند اما آن شخص دختري را به عنوان پول بر سر بازي شرطبندي ميكند(در قسمت سانسوريها اين سكانس وسكانس سانسوري بعدي بين اين دختر ويون جان را خواهيد ديد)او آن دختر ونقره ها را با خود ميبرد

 

به يون جان خبر ميرسد كه يك كشتي بدستور رييس دزدان به جزيره شيلا فرستاده ميشود.او به محل ملاقات روساي دزدان ميرود ودر آنجا خواهش ميكند كه او را به اين جزيره بفرستند.رييس او نيز قبول ميكند.او به آن جزيره ميرود ودر آنجا با جاگال روبرو ميشود.يون جان در آنجا دو نفر از خائنين را ميكشد

 

از اين طرف گونگ بوك و ميون از دست سربازان فرار ميكنند.بانو جانگ هوا نيز در كلاس به دختران كوچك آموزش ميدهد.بعد از آموزش او با برادرش روبرو ميشود كه به او ميگويد كه ديگر نميتواند زندگيش را با نگهباني واينكارها بگذراند وقصد دارد جز افراد بانو جمي باشد.جانگ هوا قصد دارد او را منصرف كند اما بانو جمي سر ميرسد وبا صحبت با برادر جانگ هوا تصميم ميگرد كه پست مهمي به او بدهد

 

سرانجام مبارزات براي انتخاب محافظ شخصي بانو جمي فرا ميرسد.در اين مبارزات يون جان نيز شركت ميكند و به مراحل پاياني ميرسد در حاليكه هنوز گونك بوك و ميون به آنجا نرسيده اند.بعد از مدتي آنها به محل مبارزه ميرسند ولي ظاهرا دير رسيده اند چون مبارزه نهايي بين يون جان و حريفش آغاز ميشود و او در اين مبارزه پيروز ميشود واز اين فرصت براي گفتن خواسته اش به بانو جمي استفاده ميكند در بازگشت او جانگ هوا را ميبيند كه عشق قديمي وهميشگي در او زنده ميشود.جانگ هوا نيز او را ميبيند وبياد لحظاتي ميافتد كه هنگام رقص او را ميديده.يون جان نيز لحظاتی نگاهش میکند

 

در بازار گونگ بوك و ميون بعد از خوردن غذايي در حال رفتن هستند كه با محافظان بانو جمي درگير ميشوند وآنها را شكست ميدهند در اين لحظه افسر محافظان فرا ميرسد وگونك بوك با ديدن او بياد روزي ميافتد كه اين افسر به او گفته بود چگونه بايد محافظ شخصي بانو جمي شود.او ميگويد كه بدليل مشكلات نتوانسته به مبارزات برسد ودير رسيده وخواهش ميكند به او فرصتي ديگر دهد ولي آن افسر ميگويد كه او بايد براي مبارزه بعدي تلاش كند

 

سون جانگ آندو را به پيش پدرش ميبرد تا محلي را براي مخفي شدن آنها پيدا كند اما قبل از رفتن افسري ميآيد وميگويد كه افسر محافظان آنها را فرا خوانده.او ميگويد كه بايد با شخصي مبارزه كند واگر توانست پيروز شود او محافظ شخصي ميشود.در آنجا گونگ بوك  يون جان را ميبيند واو را بخاطر ميآورد روزهايي كه او آموزش شمشيرزني از يون جان  ميديد و مبارزه بين آنها آغاز ميشود...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:43  توسط عباس مدیر  |