به قول مهندس جوکار ما نه آموزشگاه داریم و نه آزمون ما فقط همین تخصص را داریم
باز هم می گویم که این شماره ۰۹۱۷۷۷۶۳۴۶۰ می تونید زنگ بزنید و کار فعالیت رو در این وبلاگ انجام بدید
فقط به ما بگیید چه کار کنیم در نظراتون
**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**
به قول مهندس جوکار ما نه آموزشگاه داریم و نه آزمون ما فقط همین تخصص را داریم
باز هم می گویم که این شماره ۰۹۱۷۷۷۶۳۴۶۰ می تونید زنگ بزنید و کار فعالیت رو در این وبلاگ انجام بدید
فقط به ما بگیید چه کار کنیم در نظراتون
سلام دوستان
سانسوریهای قسمت پنجاه و سوم جواهری در قصر در دو سکانس میباشد.سکانس اول مربوط به زمانی است که یانگوم ناراحت از اینکه به پادشاه گفته افسر مین را دوست دارد اشک میریزد که افسر مین اشکهایش را پاک میکند
افسر مین اشکهای یانگوم را پاک میکند
سکانس دوم مربوط به زمانی است که افسر مین بعد از صحبت با پادشاه پیش یانگوم برمیگردد.در آنجا یانگوم از افسر مین خواهش میکند که به او بگوید به پادشاه چه گفته و خودش ادامه میدهد آیا بهش گفتی که میخواهی ده سال بیست سال صد سال کنارم بمونی اینو که یادت نرفته؟و...این باعث میشود که افسر مین یانگوم را در آغوش بگیرد
يانگوم بعد از صحبت با پادشاه بملاقات افسر مين ميرود و به او ميگويد كه به پادشاه گفته كه او را دوست دارد.يانگوم بخاطر حرفي كه زده بسيار ناراحت است ولي افسر مين به او ميگويد كه كار درستي كرده واشكهاي او را پاك ميكند

پادشاه كه از شيفت شب بودن افسر مين مطلع بود براي ديدار او مي آيد كه اين باعث ميشود حرفهاي بين او و يانگوم را بشنود و با ناراحتي از آنجا برود.پادشاه صبح روز بعد درباره اينكه يانگوم چگونه جان افسر مين را نجات داده ميپرسد و يانگوم از يادگاري پدرش كه هنگام نجات افسر مين آنجا جا مانده بود ميگويد و سپس ميگويد كه اين يادگاري دست افسر مين است.پادشاه نيز مسابقه اي بين خودش و افسر مين برگزار ميكند كه اگر افسر مين باخت آن هديه را به او بدهد ولي اگر پادشاه باخت كمان باارزشش را به او خواهد داد.

آنها بايد پنج تير بياندازند كه تا تير آخر همه به خال وسط ميزنند ولي تير آخر پادشاه به خال وسط نميخورد و در عوض تير افسر مين به هدف مينشيند.پادشاه از او ميپرسد آيا يانگوم را دوست دارد و او ميگويد بله پادشاه با عصبانيت قصد دارد با كمان افسر مين را بزند ولي اينكار را نميكند و كمان را به طرف او مياندازد و ميرود

ملكه مادر در صحبت با ملكه به او ميگويد كه زودتر دستور صيغه شدن يانگوم را بنويسد چرا كه وقتي مردي به هر دليلي وقتي خواستار حضور زني در كنار خودش است يعني او را در قلبش حس ميكند.ملكه به ديدار پادشاه ميرود و به او ميگويد كه مادرش درك درستي از احساس او به يانگوم ندارد و او بخوبي ميداند كه اين شخصيت يانگوم است كه باعث شده پادشاه او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.ملكه از پادشاه ميپرسد كه آيا دستور را بنويسد يا نه و وقتي جوابي از پادشاه نميشنود ميگويد كه من فردا دستور را مينويسم

افسر مين در حضور پادشاه از خودش و يانگوم ميگويد.او ماجراي فرار كردنشان را شرح ميدهد و سپس ميگويد كه او واقعا يانگوم را دوست دارد و دلايلش را ميگويد.و در آخر صحبتهايش از پادشاه در خواست ميكند كه اجازه دهد نام يانگوم در تاريخ ثبت شود و او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.بعد از اين صحبت افسر مين پيش يانگوم ميرود و يانگوم از او ميپرسد كه به پادشاه چه گفته و با اشك از حرفهاي گذشته افسر مين ميگويد كه ميگفت ده سال بيست سال صد سال در كنار او باقي ميماند واين باعث ميشود كه افسر مين يانگوم را در آغوش بگيرد

پادشاه شب هنگام زير بارش باران به حرفهاي افسر مين فكر ميكند.در حاليكه ملكه حكم را نوشته بود از جانب پادشاه دستور ميرسد كه حكم نوشته شده توسط ملكه بازگردانده شود.پادشاه در اتاقي با يانگوم صحبت ميكند و از عشقش به او ميگويد و اينكه او را به عنوان كابينه خودش قرار نميدهد ولي يانگوم بايد هميشه در كنار او بماند زيرا با حضور اوست كه احساس آرامش ميكند.

پادشاه سرانجام در حضور وزيران به آنها ميگويد كه يانگوم را بعنوان پزشك مخصوص خودش منصوب ميكند و به او لقب يانگوم بزرگ كه معادل رده سوم قصر و همپايه وزيران ميباشد اعطا ميكند.سپس به وزيران ميگويد كه آنها حق هيچ اعتراضي را نخواهند داشت.افسر مين حكم را مينويسد و در جمع به يانگوم ابلاغ ميكند و يانگوم با لباسي جديد پزشك مخصوص پادشاه ميشود

اما وزيران قصر كه اجراي اين حكم توسط پادشاه بخاطر حرفهاي افسر مين برايشان گران بود در ملاقات با پادشاه ازا و ميخواهند كه بخاطر اينكه تمام وزيران وافسران نسبت به پايمال شدن ارزشهاي چوسان اعتراض دارند افسر مين را تبعيد كنند تا او ديگر حتي در زمان سلطنت شاهزاده هم نتواند به مقامش بازگردد و آنقدر ميگويند كه سرانجام پادشاه قبول ميكند تا افسر مين تبعيد شود

اين خبر به يانگوم ميرسد و او سريع لباسش را عوض ميكند و به دنبال او ميرود.پيش داگو ميرود ومتوجه ميشود كه افسر مين يادگاري پدرش را پيش آنها گذاشته و سپس بطرف سام سو فرستاده شده است.يانگوم بسرعت ميدود تا سرانجام در نقطه اي به او ميرسد.افسر مين ميگويد كه او حالا يك افسر است وچرا با اين وضع به دنبال او آمده واين معني قبول درخواست پادشاه است.افسر مين به او ميگويد كه او بايد احساساتش را فراموش كند.يانگوم ميگويد كه نميتواند و قبل از رفتن يادگاري پدرش را دوباره به او ميدهد و به اين شكل افسر مين تبعيد ميشود

يانگوم در ملاقات با پادشاه از ضعف بدني او بخاطر سيستم گوارشي بدنش ميگويد و به او ميگويد كه چه كارهايي را بايد انجام دهد.سپس از پادشاه درخواست ميكند چون وقت بيشتري نسبت به پزشكان ديگر دارد به او مزرعه گياهان دارويي را بدهد تا او بتواند در آنجا درباره بيماريهاي مختلف وخاصيتهاي مختلف اين گياهان تحقيق كند و پادشاه هم ميپذيرد

يانگوم تمام مسائل را به دقت مورد بررسي قرار ميدهد او حتي براي دوران خشكسالي مردم نيز برنامه اي ارائه ميدهد.او با گذر ميان مردم و ديدن نكات آموزشي مختلف از مردم آنها را اجرا ميكند و مي آموزد.در اين حين پادشاه نيز مريض ميشود و يانگوم در كنار تحقيقات درمان پادشاه را هم انجام ميدهد.

در حاليكه يانگوم در مورد روشي جديد براي درمان بدون درد وبي حسي تحقيق ميكند به يانگوم خبر ميرسد كه حال پادشاه بسيار وخيم شده است و يانگوم براي درمان او ميرود.معاينات نشان دهنده بيماري مزمن پادشاه است و تقريبا در ماني براي آن وجود ندارد اما يانگوم يك راه دارد.در واقع اين همان روشي بود كه يانگوم روي آن تحقيق ميكرد اما يانگ داك به يانگوم ميگويد كه بخاطر خطرناك بودن آن روش فكر آنرا از سرش بيرون كند.يانگوم در معاينه بعدي پادشاه از او درخواست ميكند كه لطفا يكبار ديگر به او اعتماد كند و سپس به اين اشاره ميكند كه بيماري او به خاطر انسداد روده بزرگ است ودر حال حاضر هيچ دارو يا طب سوزني نميتواند كمكش كند.يانگوم ميگويد كه يك راه حل دارد و او ميتواند با چاقو قسمتي از روده بزرگ كه مسدود شده است را باز كند.پادشاه با تعجب به او نگاه ميكند ونگاه ملتمسانه يانگوم به پادشاه خيره ميشود......




http://www.emprorofsea.blogfa.com
عکسی از بانو جمی در دموی یکی از فیلم ها

http://www.emprorofsea.blogfa.com


خوب این هم عکسی دیگر از بازیگران امپراتور دریا
ما بهترینها را بر می گزینیم
شما می توانید با عضویت در وبلاگ عکس های زیبای ما را بردارید
فقط زود
خوب نظرات شما باعث می شود ارتباط ما با شما دوستان بهتر شود پس شما
برای ما نظر بگذارید
عکس های در خواستی را بعد از ۲۴ ساعت می بینید
ما برای شما هستیم
این هم خلاصه قسمت ۱۲ به زودی با تلویزیون یکی می شیم خلاصه رو می گم
بانو جانگ هوا را بعنوان مسئول كاروان تجاري بانو جمي بخاطر كالاهاي ممنوعي كه در بار آنها بوده دستگير ميكنند.گونگ بوك در صحبتي با يون جان به او ميگويد كه بعنوان افسر امنيتي ارباب سول پيانگ شده است.
يونجان براي آزادي جانگ هوا از زندان سعي در معامله با بازرگاني چيني ميكند تا از طريق او بتواند جانگ هوا را آزاد كند او با سنگه هاي نقره سعي در اين كار دارد از اين طرف هم گونگ بوك براي نجات جانگ هوا سعي ميكند با شركت در مبارزات پنهاني و پولي كه از اينراه بدست مياورد او را نجات دهد
يون جان سرانجام به ديدن جانگ هوا در زندان ميرود ولي جانگ هوا در مورد گونگ بوك از او سوال ميكند و او نيز قضيه گلادياتور بودن او در يانگزو و بعد قضيه رفتن او پيش ارباب سول پيانگ را به او ميگويد.از اينطرف هم ميون جريان عشق گونگ بوك و جانگ هوا را به چاريونگ ميگويد
يون جان سعي ميكند همانند گونگ بوك پولي براي آزادي جانگ هوا بدست بياورد او براي اينكار از بازرگاني درخواست سيصد سكه نقره ميكند ودر مقابل به او ميگويد كه در تجارت ابريشم هر گونه كمكي به او خواهد كرد.از اينطرف سون جانگ و پدرش كه فرار كرده بودند از فرط گرسنگي به جايي ميروند كه موچانگ در آنجا بود.مبارزات گونگ بوك همچنان ادامه دارد واو بخاطر قدرت زيادش با دو نفر ميجنگد!
جنگيدن او را يكي از افسران ارباب سول پيانگ ميبيند و براي گزارش به منزل برميگردد.گونگ بوك خسته وزخمي از مبارزه به منزل برميگرد كه ميون زخمش را ميبيند.لحظه اي بعد هم چاريونگ كه قضيه را شنيده به اتاق آنها مي آيد و به او ميگويد كه بعنوان يك افسر آموزش نبايد در اين مبارزات شركت كند او در حال رفتن است كه ميون از او خواهش ميكند گونگ بوك را ببخشد وگونگ بوك نيز از او عذرخواهي ميكند
سرانجام جانگ هوا از زندان آزاد ميشود و سونجانگ به او ميگويد كه گونگ بوك با نبردهايش براي بدست آوردن پول او را از زندان آزاد كرده است.گونگ بوك و جانگ هوا در ساحل همديگر را ميبيندد و او جانگ هوا را در آغوش ميكشد
جانگ هوا در صحبت با گونگ بوك ميگويد كه او به اين خاطر مسئول تجارت براي بانو جمي شده كه بانو جمي قصد داشت او را به ازدواج مردي در آورد و او مجبور بود براي فرار از ازدواج اينكار را بكند.جانگ هوا در ادامه ميگويد كه او ميخواهد كه گونگ بوك زندگي آرامي را در ادامه داشته باشد وبراي اينكار بايد او جانگ هوا را فراموش كند و ميگويد كه فراموشي براي او كاري ندارد و سپس ميگويد كه بعد از اين ديدار آنها فقط در زمينه كاري وبدون هيچ احساسي خواهد بود.جانگ هوا با اشك او را ترك ميكند
ميون بعد از مدتها سون جانگ را ميبيند و او را در آغوش ميكشد ميون براي كلاس دادن با ديدن هاجين او را صدا ميزند ودستوري به او ميدهد كه باعث تعجب سون جانگ و پدرش ميشود!
ارباب جو از گونگ بوك ميخواهد كه بخاطر او نبردي ديگر را برايش انجام دهد و به او قول ميدهد كه ارباب سول پيانگ از اين قضيه نميفهمد.جانگ دال دختري را از ميان دختران برده اي كه آورده اند براي يون جان جدا ميكند تا بخيال خودش او را با خودش همگام كند ولي يون جان زير گوشش ميزند وميگويد كه اگر اين كار را دوباره انجام دهد او را از گروهش بيرون مياندازد
بانو جمي دوباره به يانگزو برميگردد.از اينطرف چاريونگ به گونگ بوك كتابهايي در مورد تجارت ميدهد و به او ميگويد كه براي هدفش كه تجارت باشد بايد تلاش بيشتري كند واين كتابها را بدقت مطالعه كند
قضيه ملاقات جانگ هوا و گونگ بوك را برادر جانگ هوا ميفهمد او در اين مورد با جانگ هوا صحبت ميكند ولي جانگ هوا ميگويد كه او ديگر گونگ بوك را نخواهد ديد برادر جانگ هوا براي كشتن گونگ بوك سه نفر را اجير ميكند و در حاليكه گونگ بوك در محلي ايستاده ابتدا اورا با تيرهاي سمي ميزندد وسپس به او حمله ميكنند گونگ بوك حمله اول آنها را دفع ميكند ولي براي مبارزه دوم سم در او تاثير ميكند و ديگر چشمانش جايي را نميبيند ولي در اين زمان يون جان كه قضيه را ديه بود به كمكش مي آيد و با آنها مبارزه ميكند و گونگ بوك را نجات ميدهد.گونگ بوك بيهوش ميشود.
...
و این هم عکسی روتوش شده از بانو جمی.
البته او لین عکس را قبل از ازدواجش گرفته بود...
