تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

باسلام به دوستان منم آرمان دوست شما بازدیدکنندگان .امیدوارم همه حالتون خوب باشه .بهتون گفتم که وب سایتی بی عیب نیست .ولی برای بهتر شدن ما می توانیم از نظرات شما استفاده کنیم. فقط شما بگید چی می خواهید ما همون رو می گذاریم .   ما اگر بد می نویسم بگید و اگر ............

خوب ما ماندد همیشه مخلص شما ییم .

آرمان سردبیر خدمت گذار شما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:28  توسط آرمان(سردبير)  | 

Name: Song Il Gook / Song Il-kook / Song Il Guk
DOB: 01 October 1971
Height: 185cm
Weight: 85kg
Blood Type: A
Talent Agency: Barunson Entertainment
School: Chongju University Film and Theater
Hobbies: Mountain biking, fencing, In-line skating

Drama:
- Angel (SBS, 2007)
- Jumong (MBC, 2006)
- Emperor of the Sea (KBS, 2004)
- Terms of Endearment (KBS, 2004)
- Desert Spring (MBC, 2003)
- Bodyguard (KBS, 2003)
- All About Eve (MBC, 2001)

Filmography:
- 2005: The Art of Seducton
- 2004: Red Eye

Awards:
?2006 MBC Awards, Daesang Award
?2006 MBC Awards, Golden Actor
?2005 KBS Awards, Best Actor, Most Popular Actor, Best Couple (with Su-ae)
?2004 KBS Awards, Best Couple (with Han Ga-in)
?2002 KBS Awards, Best New Actor

Credits: dramawiki

PICTURES:

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:30  توسط آرمان(سردبير)  | 

362 views
ADDED BY lanie
20 Sep 07
 
now playing

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:10  توسط آرمان(سردبير)  | 

 
بعد از رفتن گونگ بوك يومون حسابي خودشو سيراب مي كنه



اينقدر مي نوشه كه حسابي حالش به هم مي ريزه و به اين خانوم مي گه دوس دخترم را بيار كه اون مي گه مهمون ديگه اي داره و معلوم مي شه اين خونه مال يومون نيست و يه خونه زناي خرابه



مي ياد تو اتاق بغل و مست و پاتيل به دوستش مي گه پاشو بريم




ولي اون آقايون هم مي خوان يه فيضي ببرن




پس حسابي يومون را تنبيه مي كنن كه يز زده ديگه وارد اتاقي نشه




يومون را به اتاق بانو جانگ هوا مي برن



اينم كه شرح در متنه



يه فلاش بك به گذشته كه حذف شد





و اوني هم كه از ارباب جو گرفتن تو عكس نوشته


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:5  توسط آرمان(سردبير)  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:3  توسط آرمان(سردبير)  | 

بانو جمي كه هنوز تو فكر حرفهاي گونگ بوكه حسابي اعصابش به هم ريخته




سوجونگ مي ياد پيش پدرش ومي گه همه دارن رو اينكه گونگ مي بره يا يومون شرط مي بندن و من هم رو گونگ شرط بستم.

ارباب جو به موچانگ مي گه تو بودي كه به گروه سول گفتي راه بسته است و اون منكر مي شه و ....



گونگ و يومون به سلامتي از سفر بر مي گردن و همگي مي يان حاكم



 

حاكم پس از خوندن نامه هاي تحويل گندم ها گروه ئي را به عنوان برنده حق عبور اعلام مي كند.




بانو جمي كه حالا ديگه تو پوست خودش نمي گنجه به هر دري مي زنه تا نقشهاش را اجرا كنه



ارباب ئي از يومون تقدير مي كنه



و در جلسه گروه ئي اون به عنوان رييس گروه انتخاب مي شه



گروه ارباب سول هم كه حسابي از دست گونگ عصباني هستن از ارباب سول مي خوان تا اونو تنبيه كنه ولي ارباب سول اونو به عنوان رييس كل اتنخاب مي كنه كه همه شاكي مي شن و....




يومون و بر و بچ هم به ميمنت پيروزي جشن !!!!! مي گيرن



جانگهوا داره تو تنهايي شب با خودش و گذشته چرتش حال مي كنه كه يه دفه



يومون مي ياد و به قول ما ايرونيا سوغاتي آورده است اونم چي؟؟؟؟ يه جعبه پر زيور آلات




ارباب سول به گونگ بوك اسم جديدي مي ده و نام خانوادگي خودش را هم روش مي زاره كاپيتان جانگ بوگو





گروه ارباب ئي دارن راجع به تجارتشون با هم بحث مي كنن كه يه دفه


كاپيتان جانگ بوگو به عنوان رييس گروه ارباب سول وارد مي شه



اينم قيافه بر و بچ به هنگام ديدن اون با لقب جديدش






گونگ بوك داره تا بازار مي ره كه با توهين هاي اون پسره مواجه مي شه و يه حال اساسي بهش مي ده


يك دفعه يومون مي رسه و وقتي گونگ بهش مي گه ارباب تو رييس كل شده به افرادت ياد بده رفتارشون خوب باشه حسابي اون پسره را مي زنه


گونگ بوك قصد داره يه بار تجاري به تبت ببره تا بتونه جبران شكست قبلي را بكنه بانو چيرينگ مي ياد تا بهش يه يادبود بهش بده


ميون راه پليس جلوشونو مي گيره تا بارشونو بازرسي كنه كه توش تير پيدا مي كنن و اونا را به جرم همكاري با شورشيان دستگير مي كنن ولي گونگ فرار مي كنه تا بتونه آبروي گروه را بخره كه بعدا مي فهميم كار يومون بوده اين ماجرا و همه مردان گروه سول را مي كشن


و گونگ بوك هم كه تير خورده بود تو بيابون ولو مي شه و ظاهرا .....


بازرگانان كه پرچم گروه سول را مي بينن باقيمانده بارشونو براش مي يارن از جمله پيراهن خونين جانگ بوگو

ارباب سول هم يه سكته كوچولو مي زنه


يون هم در فراق يار سفر كرده حسابي گريه مي كنه و از ارباب مي خواد كه اجازه بده بره دنبال اون



خبر مرگ گونك جانگ هوا را حسابي شوكه مي كنه



باقيمانده لباس افراد گروه به ياد آنها در مراسمي سوزانده مي شه يون و جانگ در اين مراسم دل آدم را كباب مي كنن


استاد موچانگ هم كه گونگ بوك را مثه پسر خودش دوست داشته شوكه مي شه و مي ره تو كما



بزرگترين بازرگاني كه با سول كار مي كرده مي ياد تا قراردادش را با اون به هم بزنه چون نمي خواد ديگه ضرر كنه



ارباب سول براي جبران مافات قصد داره دوباره گروهي را به رهبري يون به تبت بفرسته


از اون طرف حاكم تبت نامه قدرداني براي گروه ئي داده و از اونا براي همكاري كمك گرفته



گروه سول در حال آماده كردن مقدمات سفرن كه يومون مي ياد و مي گه شما لازم نيست به اين سفر برين چون حاكم اونجا براي ما نامه داده.




در ذهن اين يومون موذي چي مي گذره؟؟؟؟



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:59  توسط آرمان(سردبير)  | 

تیتراژ ابتدایی:


http://simatv.parsaspace.com/audio/emperatore%20darua%20-%20t1.mp3

موزیک میانی

http://simatv.parsaspace.com/audio/emperatore%20darua%20-%20m1.mp3

موزیک میانی 2

http://simatv.parsaspace.com/audio/emperatore%20darua%20-m2.mp3

تیراژ پایانی

http://simatv.parsaspace.com/audio/emperatore%20darua%20-%20t2.mp3
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:32  توسط آرمان(سردبير)  | 

عکس هایی که می خواستید رو اماده کرد براتون به زودی می ذارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:59  توسط آرمان(سردبير)  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:29  توسط آرمان(سردبير)  | 

 يومون كه سر بزنگاه رسيد و گونگ بوك را از زير خنجر افراد برادر بانو جانگ هوا نجات داد حالا دكتر آورده تا اونو مداوا كنه.

دكتر مي گه زهر همه بدن اونو گرفته و هيچ كاري نمي شه كرد و مي خواد بره كه يومون شمشير مي كشه و مي گه اگه جونشو نجات ندي تو هم مي ميري ولي يارو كلي خواهش و تمنا مي كنه كه تو رو خدا بيخيال ما شو من كاري از دستم ساخته نيست و يومون هم بيخيال يارو مي شه و ولش مي كنه.

 

برادر جانگ هوا سر نوكرش داد مي كشه كه چرا نتونستي گونگ را بكشي كه اون مي گه يه استاد فنون جنگي سر رسيد و مانع ما شد.

يومون پيش ارباب جو مي ره و ازش آدرس سم شناس را مي گيره كه اون اولش نمي گه ولي وقتي يومون مي گه يكي از بهترين افرادم زخمي شده (داشته باشين اينجا رو به جو نمي گه گونگ زخمي شده مي گه يكي از افرادم) اونم قبول مي كنه وآدرس سم شناس را مي ده.

يومون طرف را پيدا مي كنه و بهش مي گه ولي اون مي خواد كلاس بزاره و مي گه من كار دارم كه دوباره آرتيست ما شمشيرش را مي كشه و مي گه اگه نياي مي ميري بنده خدا هم زرد مي كنه به زور دنبال يومون مي ياد.

اونو معاينه مي كنه و مي گه نجات اون از مرگ كار سختيه كه يومون مي گه اونو نجات بده به هر قيمتي كه شده.

دكتر طب سوزني را روي گونگ اجرا مي كنه

و بهش زهري مي خورونه كه در اصل پاد زهر اون زهر قبليه و مي گه اين تنها راه نجات اونه.

 

دختر ارباب سول يون را بازخواست مي كنه كه اين داداش گونگي كجا رفته كه 2 روزه پيداش نيست و خلاصه يه خاله زنك بازي را ه مي ندازه كه نگو و نپرس.

بعد از رفتن خانم خانوما يون مي ياد و به هاجين مي گه غيبت گونگ را هيچ كس نبايد متوجه بشه و يه كم نصيحتش مي كنه . بعد هم به آرايش كردنش گير مي ده و مي گه يه افسر امنيتي نبايد آرايش كنه.

يومون كه بعد از ظاهر شدن علايمي وخيم در گونگ بوك فكر مي كنه اون داره مي ميره پيش جانگهوا مي ياد و مي گه گونگ بوك بعد از زخمي شدن با ستاره زهردار جونش در خطره و اونو به ديدن گونگ بوك مي ياره.

 

جانگ هوا با ديدن گونگ بوك سخت ناراحت مي شه و اشكاش را مي شه ديد.

اين ديوونه ها هم دارن به نبود گونگ بوك و جانگ هوا فكر مي كنن و برا خودشون فلسفه مي بافن.

ارباب جو از نبود گونگ بوك بسيار ناراحته و كلي سر يون داد مي زنه كه اون بي وجدان كجا رفته و ... و وقتي يون مي گه شما چرا دنبال اون مي گردين مي گه من رو اون 1000 سكه شرط بندي كردم كه اگه نياد همش را از دست مي دم.

يومون هم كه عاشق پيشه گيش ديگه حالا براي همه روشن شده از داغ لحظه اي كه جانگ هوا بدن مريض گونگ بوك را ديد يه لحظه هم بيرون نمي ياد. وقتي كه اون چه عاشقانه با بدن بيمار گونگ بوك درد دل مي كرد.

بانو جانگ هوا شب را كنار گونگ بوك موند و تا صبح اونو تر و خشك مي كرد.

و همين صحنه هاست كه يومون را آتيش مي زنه.

 

دكتر فردا صبح به ديدن گونگ بوك مي ياد و مي گه هرگز نديدم كسي تا 3 روز از چنين زهري جون سالم به در ببره. اون در جواب يومون كه مي پرسه زنده مي مونه مي گه بايد منتظر بمونيم ولي فكر كنم به هوش بياد.

 

جانگ هوا كه ديگه حالا احساسش بهش مي گه گونگ بوك به هوش مي ياد ديگه شال و كلا مي كنه كه بره و يومون ازش مي پرسه مي خواي اونو همين طوري ول كني بري؟؟ اونم مي گه من مي دونم كه اون به هوش مي ياد و از يومون تشكر مي كنه كه جون اونو نجات داده.

گونگ بوك به هوش مي ياد و در حاليكه هنوز در منگي به سر مي بره به خانه ارباب سول مي ره و ماوقع را تعريف مي كنه دختر ارباب هم مي گه به بابام گفتم تو را براي تجارت فرستادم كه نگران نشه حالا هم برو استراحت كن.

بانو جمي و ارباب ئي و ... دارن با هم صحبت مي كنن كه نامه اي از فرمانده اعظم مي ياد .

ارباب ئي بعد از خوندن نامه مي گه اون دستور ممنوعيت تجارت برده است كه ظاهرا براي اونا خيلي ضرر داره.

از اينجا به بعد تا چندين دقيقه درباره انتخاب فرمانده اعظم و انتخاب اون بحث مي شه. نتيجه اينكه ارباب ئي به يومون مي گه از بين من و سول يكي انتخاب مي شه و وقتي اون نباشه من انتخاب مي شم.

 

يومون هم قصد مي كنه كه با كشتن ارباب سول ارباب خودش راا بر تخت بشونه

گونگ بوك كه حالا ديگه يومون را گير انداخته ياد مورد هايي مي افته كه يومون مي تونسته اونو بكشه و نكشته و همه جريان قبل را براش تعريف مي كنه و مي گه اين پايان دوستي من و تو است.

يومون دست از پا درازتر پيش اربابش مي ياد كه اون بهش مي گه برو بيرون.

 

منزل ارباب سول امروز محل اجتماع بزرگان و تجار است و موضوع بحث هم انتخاب فرمانده اعظم جديده. است

يون و گونگ بوك در حالت ماموريت هستن (يه چيزي تو مايه هاي خبردار خدمت وقتي يه مقام بلند پايه برا بازديد مي ياد) و موچانگ كه مي دونه اونا در معذوريت هستن حسابي اذيتشون مي كنه كه بايد ببينين يه كم خنده داره.


 

دختر ارباب كه نگرانه جريانه انتخابات را از اين آقا جويا مي شه كه اون مي گه هم چي عليه ماست. و نهايتا ارباب ئي با 7 راي فرمانده جديد مي شه ارباب سول هم 6 راي مي ياره.

 

 ارباب ئي به مناسبت انتخاب شدنش جشن بزرگي برپا مي كنه.اين مراسم از چند جهت حائزاهميت: 1- عمدا بانو جمي را وسط كار به مجلس مي يارن تا اونو پيش بازرگانا بزرگ جلوه بدن. 2- بانو جانگ هوا و گونگ بوك همديگه رو مي بينن. 3- ديدار بانو جمي و گونگ بوك بعد از جلسه كه خيلي جالبه.

 

 

گونگ بوك و موچانگ سربازا را براي سفر تجاري بزرگي آموزش مي دن.

 

بانو جمي هم قصد داره جانگ هوا را همراه يومون به سفري تجاري بفرسته تا يه چيزايي ياد بگيره.

قافله حركت مي كنه و وسطاي راه پيغام مي رسه كه گروه تجاري سول هم دارن مي يان كه جريان مفصله و بايد از تي وي ببنين فقط بدونين كه از اين دو گروه هر كي زودتر برسه سود خيلي خوبي مي كنه.

 يومون هم داره پاچه خواري جانگ هوا را مي كنه كه خسته شدي و به زودي مي رسيم و از اين جور حرفا.

 

قافله مورد هجوم دزدان قرار مي گيره و.......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:17  توسط آرمان(سردبير)  | 

دكتر شين و دكتر يونگ قصد ميكنند كه يانگوم را از اين كار منصرف كنند ولي يانگوم به آنها ميگويد دنبالش بيايند تا چيزي را به آنها نشان دهد.او به آنها خرگوش بارداري كه شكمش دريده شده بود واو با بخيه زدن وبرش انسداد روده او را درمان كرده بود را به آنها نشان ميدهد.سپس در مقابل اينكه چگونه پادشاه ميتواند اين درد را تحمل كند به آنها نشان ميدهد كه چگونه با استفاده از شيوه اي خاص كه صيادان از آن استفاده ميكنند ماهي را بي حس ميكنند تا تازگي آن بيشتر باقي بماند يانگوم در آخر اشاره ميكند كه براي اثبات اين قضيه آنرا بر روي خودش هم آزمايش كرده است

 ملكه در ديدار يانگوم به او ميگويد كه فكر استفاده از چاقو در نجات شاه را از سرش بيرون كند وراه ديگري پيدا كند.وزيران دربار به ملاقات پادشاه مي آيند و از او ميخواهند كه يانگوم را بخاطر توهيني كه به او كرده و باعث وخامت حال او شده را مجازات كند ولي پادشاه ميگويد كه حرف يانگوم درست است و سپس ميگويد كه همگي آنها از اتاق خارج شوند.وقتي يانگوم وارد اتاق ميشود به هر شكلي قصد ميكند كه  او را متقاعد كند كه او را درمان كند ولي پادشاه نميپذيرد.پادشاه از احساسات ناخوشايندي كه بواسطه يانگوم از بين رفت ميگويد و از كلمات آرامش بخش او و اينكه او پزشك بسيار خوبي است

پادشاه بعد از آخرين ملاقات با يانگوم دستوري به پيشكار يونگ ميدهد كه شب هنگام اجرا ميشود.پيشكار يونگ هنگام شب به داروخانه سلطنتي مي ايد و در حاليكه همه خوابند به يانگوم ميگويد كه دستور پادشاه اين است كه او اكنون به دروازه شمالي قصر برود ودستورات متصدي كتابخانه را دنبال كند وقتي يانگوم آنجا ميرود رييس خواجه ها كه قبلا سر قضيه اطلاعات پزشكي پادشاه او را ديده بود به او احترام ميگذارد ولي بعد از لحظاتي دو مرد كيسه اي را به روي يانگوم مياندازند وسريع او را به يك كشتي انتقال ميدهند.در آنجا يانگوم علت اينكار را ميپرسد اما جوابي نميشنود.از اين طرف در قصر وقتي از غيبت يانگوم سه روز ميگذرد وزير داروخانه دستور ميدهد كه يانگوم را دستگير كنند ولي حقيقت ماجرا اين است كه يانگوم به دستور پادشاه به جايي كه افسر مين تبعيد شده بود فرستاده شده تا او را ببيند وبا او زندگي كند.يانگوم افسر مين را ميبيند وهمديگر را در آغوش ميگيرند

فرمان پادشاه توسط آن خواجه به افسر مين داده ميشود .پادشاه در اين نامه به افسر مين ميگويد كه بعنوان تقاضاي آخرش با يانگوم به چين برود تا با او زندگي كند.سپس از او ميخواهد كه از يانگوم تشكر كند كه با اينكه عشقش يعني افسر مين را به سويي ديگر فرستاد ولي از او متنفر نشد از اينكه او را از يك شخص ضعيف به شخصي قوي تبديل كرد و اينكه متاسف است كه نتوانست جلوي بدخواهان ودشمنانش را بگيرد و بنابر اين افسر مين دست يانگوم را بگيرد وبه سرزمين مينگ در چين برود و با يادگيري پزشكي به انسانهاي بيشتري كمك كند

سرانجام پادشاه بخاطر بيماري ميميرد و اين باعث ميشود كه براي دستگيري يانگوم اعلاميه هايي در كشور پخش شود.يانگوم قبل از اين موضوع تصميم گرفته بود به نزد پادشاه برگردد ولي با تلاش زياد سرپرست خواجه ها او با افسر مين فرار ميكنند هشت سال از اين ماجرا ميگذرد.يانگوم و افسر مين در دهكده اي دور افتاده صاحب دختري كوچك و زيبا كه خصوصياتش مانند يانگوم است شده اند.همانند بچگي هاي يانگوم دختر او نيز بازيگوش است او بخاطر اينكه حرف مادرش را بار ديگر گوش نداده توسط يانگوم دقيقا مانند وقتي كه مادر يانگوم او را تنبيه ميكرد تنبيه ميشود اما دقيقا مانند گذشته كه پدر يانگوم به نجاتش مي آمد افسر مين بعنوان پدر سو هوان دخترش را از دست يانگوم نجات ميدهد ! و با او مشغول صحبت ميشود

يانگوم در آن دهكده نيز پزشكي ميكند و اهالي دهكده او را به نام مادر سو هان ميشناسند! يكي از اهالي دهكده كه زايمان دارد دچار مشكل ميشود و يانگوم و سو هوان به كمك او ميشتابند.از اين طرف افسر مين هم به پسران دهكده آموزش ميدهد.وقتي يكي از پسران از او ميپرسد آيا شما رايگان آموزش ميدهيد  ميگويد هيچ چيز در اين دنيا رايگان نيست ! وكتابي به آنها ميدهد و ميگويد كه بايد آنها اين كتاب وحروفش را بخاطر بسپارند ولي اگر يك اشتباه داشته باشند بايد به او در تهيه پوست گاو(چرم)كمك كنند.از اين طرف مشكلي براي يانگوم پيش مي آيد كه سو هوان سريع به سراغ پدرش ميرود ولي در بين راه با داگو كه بدنبال يانگوم ميگردد برخورد ميكند! سو هوان در جواب داگو كه از او درباره خانم پزشك ماهري ميپرسد ميگويد كه چيزي نميداند و شهري كه او بدنبالش ميگردد را نيز از راهي ديگر به او نشان ميدهد! ولي داگو حس ميكند كه اين كودك چقدر شبيه به بچگي هاي يانگوم ميباشد

سو هوان به افسر مين ميگويد كه يانگوم بخاطر اينكه قصد دارد براي نجات بچه مانند كاري كه قصد داشت با پادشاه بكند ميخواهد با او انجام دهد دچار دردسر شده از طرفي ميگويد كه يك غريبه بدنبال يانگوم ميگردد.افسر مين با شنيدن اين حرف سريع وسايل يانگوم را جمع ميكند و به كمك يانگوم ميرود واو را نجات داده وبا هم فرار ميكنند!در اين حال داگو يانگوم را ميبيند ولي گمشان ميكند اما موضوع را ابتدا به زنش شين بي ويانگ داك ميگويد و سپس موضوع  به گوش يون سنگ ميرسد

يون سنگ با شنيدن اين وضعيت تصميم ميگيرد به سراغ ملكه مادر كه ملكه سابق ميباشد برود.او در اين ديدار سرانجام ميگويد كه يانگوم ديده شده وملكه مادر وقتي با تعجب ميگويد كه يانگوم با افسر چين بايد در سرزمين مينگ چين باشند جواب ميشنود كه او هم اكنون در چوسان است.يانگوم براي انجام كاري قبل از بيدار شدن سو هوان از پيش آنها ميرود وبه افسر مين ميگويد كه مواظب سو هوان باشد ولي  يانگوم با روشني هوا  سو هوان را ميبيند كه بسراغش آمده !آنها بسراغ زن پيري كه ناتوان بود ميروند وبرايش غذا درست ميكنند.از اين طرف افسر مين ناراحت از گم شدن سو هوان بدنبال او ميگردد و با ديدن يانگوم پيش او مي آيد وميگويد كه سو هوان گم شده است ولي در اين لحظه سو هوان از پشت يانگوم بيرون مي آيد افسر مين نيز دنبالش ميكند و بعد از گرفتنش به يانگوم ميگويد كه اگر او يكبار ديگر حرف گوش نداد او را طب سوزني كن !آنها به منزل برميگردند ولي همه چيز بهم ريخته است.در آنجا افسر سابق افسر مين به آناه ميگويد كه ملكه مادر دستور داده است كه آنها به قصر بازگردند و با آهنگ زيبا و پيروزمندانه اين لحظه يانگوم وافسر مين به قصر بازميگردند


با ورود به قصر سو هوان با ديدن بانوان كوچك آينده دربار از يانگوم ميپرسد كه آنها كيستند وحسابي از او در اين مورد ميپرسد!يانگوم و افسر مين به جمعي كه منتظر آنها بودند وارد ميشوند.با نو مين يونسنگ چنگ وزيران سابق دكتر شين دكتر يونگ وسرانجام ملكه مادر وارد ميشود و با خوشحالي زياد بعد از لحظاتي مقام يانگوم و افسر مين را به آنها بازميگرداند.بعد از آن وقت ديد و بازديد است بين يانگوم و دوستان از يك طرف وافسر مين و وزرا از طرف ديگر!يانگوم و افسر مين براي اولين بار به داگو و زنش بعنوان پدر ومادر يانگوم احترام ميگذارند سپس با ورود سو هوان به او ميگويند كه پدر ومادر بزرگشان احترام بگذارد بعد از احترام داگو با ديدن او متوجه ميشود كه او همان دختري است كه در آن دهكده ديده بود!

سرانجام افسر مين و يانگوم تصميم ميگيرند كه از قصر بروند البته ملكه مادر به يانگوم گفت كه هر وقت خواست او را ببيند سريع بايد به ديدارش بيايد.آنها در سكانس آخر مجموعه در حال رفتن از منطقه اي هستند كه توسط سو هوان متوجه زن بيماري ميشوند كه جانش در خطر است و يانگوم اگر با استفاده از جراحي چاقو كه تا الان نتوانسته بود انجامش دهد او را درمان نكند او ميميرد اين است كه به افسر مين ميگويد كه سو هوان را با خود ببرد.سپس درمانش را شروع ميكند و به عنوان آخرين كاري كه او انجامش نداده است سرانجام موفق ميشود و با جراحي هم آن زن وهم بچه اش را نجات ميدهد و مجموعه جواهري در قصر عزيز ما با اين جملات از زبان افسر مين به پايان ميرسد .به اين خانم نگاه كن...بنظر ميرسد او با اين ابداعش نميتواند به سادگي زندگي كند اما او همواره اين سوال را مطرح ميكند: اگر براي نجات يك زندگي باشد چرا كه نه؟

 

يانگوم جان با چشماني گريان با تو خداحافظي ميكنيم با تو كه محبوب ما بودي با تو كه درسهاي بسياري بما دادي و مهمان خانه قلبمان بودي.يانگوم جان اميدوارم در زندگي جديدت موفق باشي مواظب افسر مين ساده و صادق ما باش.لطفا دخترت را زياد تنبيه نكن مثل مادرت.سعي كن مثل گذشته هميشه روبه جلو حركت كني و بفكر يادگيري نكات جديد باشي.راستي زياد غصه بانو هن ومادرت را نخور چون آنها در بهشت منتظر تو هستند پدرت هم همينطور.تو ديگر احتياجي به اينكه مقام سوم قصر را حفظ كني نداري چونكه مقامي بس بزرگ در دل تك تك ايرانيهاي دوستدارت پيدا كرده اي كه در هيچ قصري معادلش را پيدا نخواهي كرد.يانگوم جان لحظه خداحافظي است از طرف ما با تمام دوستان قصر پر از جواهر ما خداحافظي كن. يانگوم جان هرگز تو ودوستان قصر را فراموش نخواهيم كرد هرگز ......

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:4  توسط آرمان(سردبير)  | 

سانسوريهاي قسمت پانزدهم در دو سكانس خواهد بود.سكانس اول جايي است كه يوم مون بعد از رفتن گونگ بوك بخاطر فشار عصبي زياد شراب بيش از حدي ميخورد كه باعث ميشود از حالت عادي خارج شود.او در اين حالت سو هانگ دختري را كه هميشه از او دوري ميكرد را صدا ميكند ولي وقتي وارد اتاق ميشود و وقصد دارد كه او را با خود ببرد مردهايي كه بعنوان مهمان با دختران بودند او را كتك ميزنند كه عكسهايي از اين سكانس را تقديمتان ميكنم

يوم مون در حالت غير عادي وارد اتاق ميشود

سوهانگ كنار مردي ديگر نشسته است

يوم مون حسابي كتك ميخورد وبيهوش ميشود

سكانس دوم سانسوري به ادامه همين موضوع مربوط ميشود يعني جايي كه جانگ هوا مراقبت از او را بر عهده ميگيرد كه احتمال دارد اين سكانس حذف شود كه عكسهاي اين سكانس را هم ملاحظه كنيد

جانگ هوا و مراقبت از يو م مون

جانگ هوا پيشاني يوم مون را خشك ميكند

بهوش آمدن يوم مون

او با ديدن جانگ هوا به زحمت از جايش بلند ميشود و مينشيند

empror of  sea

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:56  توسط آرمان(سردبير)  | 

حرفهاي گونگ بوك باعث ميشود كه يوم مون از ناراحتي شراب زيادي بخورد و همين باعث ميشود كه از حالت عادي خارج شود.او شراب بيشتري در خواست ميكند و از بانوي خدمتكار آنجا ميخواهد كه براي اولين بار سوهانگ را براي او بياورد ولي جواب ميشنود كه سوهانگ با مهمان ديگري مشغول است.يوم مون از جا بلند ميشود و وارد اتاق آنها ميشود وسعي ميكند كه او را با خودش ببرد ولي چون در وضعيت عادي نيست كتك مفصلي ميخورد.سون جانگ پدرش و جانگ هوا كه در حال عبور از بازار هستند او را پيدا ميكنند و به منزلش ميبرند و جانگ هوا از او مراقبت ميكند

پرستاري جانگ هوا از يوم مون

در كشتي گونگ بوك و ميون در حال بارگيري انبار كشتي هستند كه گونگ بوك متوجه خطري كه كشتي را تهديد ميكند ميشود.او قضيه را به كاپيتان اطلاع ميدهد ولي او توجه اي نميكند.در اين لحظه ارباب سول سر ميرسد وگونگ بوك خطر غرق شدن كشتي را به او توضيح ميدهد.بدستور ارباب سول سازنده كشتي آنرا بررسي ميكند وصحت حرفهاي گونگ بوك تاييد ميشود.آن كاپيتان از مقامش بركنار ميشود و ارباب سول دستور ميدهد كه كشتي تعمير شود از اين طرف مشكل بزرگي براي كشتي حامل گندم مالياتي پيش مي آيد و اين كشتي به گل مينشيند.اين باعث ميشود ارباب سول بعنوان مسئول رساندن  اين گندمها به چانگان دستگير شود.بعد از بازگشت او ميگويد كه اگر آنها نتوانند در زمان مشخص گندمها را به چانگان برسانند اجازه عبور قانوني آنها از كانال بزرگ گرفته خواهد شد

مشكل بزرگ ارباب سول پيانگ

اهميت موضوع كانال بزرگ در امر حمل ونقل واينكه تنها گروه سول پيانگ اين اجازه را دارد سبب ميشود كه بانو جمي به ارباب لي بگويد كه به او كمك ميكند تا او بتواند با استفاده از وضعيت بحراني ارباب سول اجازه عبور از كانال بزرگ را از ارباب سول بگيرد.اما بشنويد از ارباب سول كه براي رساندن گندمهاي مالياتي به چانگان گونگ بوك را در نظر ميگيرد واينكار را بخاطر هنر گونگ بوك در رزم و اطلاعات زياد او از كشتي اعلام ميكند

هنر رزمي و كشتي گونگ بوك

ارباب سول در ملاقات با شخص مسئول فرستادن گندمها متوجه ميشود كه حمل  گندمها همگي بر عهده گروه آنها نميباشد .در اين لحظه بانو جمي وارد ميشود و يوم مون نامه اي به ارباب سول ميدهد كه به او ميگويد بايد مقداري از گندمها را آنها به مقصد برسانند.مسابقه اي بوجود مي آِيد و اين دو گروه هر كدام نصف گندمها را بايد به چانگان برسانند وگروهي كه زودتر اينكار را انجام دهد اجازه عبور قانوني در كانال بزرگ را بدست خواهد آورد

مسابقه بين گروه ارباب سول و بانو جمي

يوم مون جانگ دال را به عنوان مسئول تعمير ونگهداري كشتي اشان قرار ميدهد.از اين طرف گونگ بوك طرح كشتي كه بايد آنها تعمير كنند را به چاريونگ توضيح ميدهد.ارباب جو به ملاقات ارباب لي ميرود وميگويد كه او راهي براي ضربه زدن به گروه تجاري سول پيانگ وبرنده شدن در مسابقه دارد واگر آنها پنج هزار سكه نقره به ا وبدهند به آنها ميگويد اما رييس موچانگ اين حرفها را ميشنود وبه گونگ بوك  ميگويد.

رييس موچانگ به گونگ بوك اطلاع ميدهد

بخاطر حضور يك سري سربازان در قسمتي از كانال امكان عبور از آن وجود ندارد و بايد براي اينكار يك كشتي كه بتواند همواره در حال دريانوردي باشد بايد وجود داشته باشد يوم مون راهي جديد از طرف خشكي به طرف چانگان پيدا ميكند ولي گونگ بوك فكري بذهنش ميرسد او به ارباب سول ميگويد كه ميتواند از راه رودخانه زرد به چانگان برسد

راه حل گونگ بوك

گروه تجاري يوم مون از راه خشكي حركت ميكند اما گونگ بوك به چاريونگ ميگويد كه اگر همه چيز طبق برنامه پيش برود آنها پنج روز زودتر از يوم مون به مقصد ميرسند.در ساحل بانو جمي با ارباب سول پيانگ روبرو ميشود و وقتي گونگ بوك بادبان عجيب كشتي را به آنها نشان ميدهد تعجب ميكند.گونگ بوك توضيح ميدهد كه اين بادبان را در زمان كودكي از يك كشتي عربي ياد گرفت چرا كه اين كشتي ميتوانست در مقابل بادهايي كه از روبرو ميوزند هم دريانوردي كند.گونگ بوك از ارباب سول دستور حركت ميخواهد و او نيز دستور ميدهد بادبانها را بكشيد

بادبانها را بكشيد!

سفر دريايي آنها آغاز ميشود.هنوز چيزي از سفر نميگذرد كه چاريونگ بيمار ميشود ولي به گونگ بوك وميون ميگويد كه چيزي نيست واو فقط دريازده شده است.يوم مون از تمام راه هاي خطرناك كه مسير آنها را نزديكتر ميكند استفاده ميكند تا زودتر به مقصد برسند.حال چاريونگ بسيار بحراني ميشود چرا كه او علاوه بر حال خرابش سه روز غذا نخورده بود .گونگ بوك هم سرانجام بخاطر حال بيمار چاريونگ دستور ميدهد كه كشتي كنار ساحل لنگر بياندازد

بيماري چاريونگ و لنگر انداختن اجباري گونگ بوك

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:53  توسط آرمان(سردبير)  | 

رای ایجاد تنوعی در مطالب وبلاگ،فیلمی زیبا،جذاب، اکشن و پرهیجان با داستانی واقعی رو براتون انتخاب کردم که امیدوارم موردتوجه شما قرار بگیره.

 

عنوان اصلی فیلم : 바람의 파이터
تلفظ عنوان اصلی فیلم : Yang Donggeum
عنوان انگلیسی فیلم : Fighter in the Wind
ساخت کشور : کره جنوبی
محصول : 2004
کارگردان :  Yang Yun-Ho
نویسنده : Yang Yun-Ho
بازیگران:  Yang Dong-Geun, Masaya Kato, Aya Hirayama
تهیه از شرکت :   iVision Entertainment
پخش از شرکت : Big Blue Film
زبان اصلی فیلم : کره ای / ژاپنی
مدت زمان نمایش : 122 دقیقه
سیستم صدا : Dolby Digital
نوع فیلم : 35 میلی متری / رنگی
ژانر : Action, Martial, Romance, History
رده بندی سنی : 12 سال

 

خلاصه داستان :

کودک 11 ساله ای به نام " Bae-dal " به همراه کارگر مزرعه شان "Bum-soo " به بازار رفته و در بازار شاهد مبارزه این مرد با سربازان ژاپنی می شود. از این مقطع او به هنرهای رزمی شدیدا علاقه نشان میدهد و شروع به اموختن هنرهای رزمی می کند. 7 سال بعد ( 1941 ) "Bae-dal " که عشق پرواز را در سر دارد به هر ترتیبی شده خودش را به ژاپن می رساند تا در مدرسه هوانوردی تحصیل کند. اما با رفتار بسیار بد و نژادپرستانه ژاپنی ها و بخصوص فرمانده پایگاه که فردی به نام " Kato " ( که استاد کاراته می باشد ) است روبرو می شود. " Bae-dal " که هنوز قدرت کافی ندارد از " Kato " شکست می خورد و با سرافکندگی از پایگاه بیرون انداخته می شوند. او که اکنون جایی را ندارد در خیابانها می گردد تا اینکه یک روز بعد از اینکه عده ای از باجگیران محلی او را به طرز شدیدی زخمی و سرافکنده می کنند . او بعد از سالها دوباره " Bum-soo " را ملاقات می کند. بعد از ملاقات با او اخلاق و رفتار و منش " Bae-dal " کاملا عوض می شود و سعی می کند از هنرهای رزمی اش در راه خیر و کمک به مردم استفاده کند. او شبها در کوچه ها و خیابانها می گردد و زنان ژاپنی را از دست دزدان و متجاوزان نجات می دهد. تا اینکه در یکی از همین جریانها او با دختری بسیار زیبا به نام " Youko "  آشنا می شود.و این آشنایی سبب پخته تر شدن رفتارهای " Bae-dal " می شود. این ارتباط عاطفی عمیق تر می شود. اما "Bae-dal " بعد از کشته شدن دوست عزیزش " Bum-soo " و از این که بسیار ضعیف است و نتوانسته انتقام بگیرد برای تمرین دادن خودش به کوهستان پناه می برد و مدت زیادی را درانجا به تمرین می پردازد و بسیار نیرومند می شود.( در این موقع همان " Kato " وزیر هنرهای رزمی ( تربیت بدنی خودمان ) شده) . " Bae-dal " که با نجات دادن زنها و همینطور شکست دادن اساتید بسیاری از باشگاههای کاراته به شهرتی بسیار دست یافته بار دیگر هدف همین اقای " Kato " قرار میگیرد .  اینبار یکی از شاگردان او که جوان شمیر باز بسیار چیره دستی به نام " Ryomo "  او را با مبارزه فرا خوانده. اما " Youko " از او تقاضا می کند که مبارزه را کنا ر بگذارد و به یک زندگی آرام فکر کند. اما ناگهان " Bae-dal " تماسی از طرف یکی از دوستانش میگیرد که کمک می خواهد به انجا میرود و مشاهده می کند که دوستش را بد جوری زخمی کرده اند فقط به این دلیل که او دیگر نمی خواهد مبارزه کند. پس ناچار شب هنگام به محل قرار می رود. و در انجا بعد از نبردی بسیار سخت با "Ryomo " او را فقط با یک ضربه از پا در می اورد. از این مقطع او بار دیگر دگرگون می شود و از مبارزه کردن بسیار می ترسد و از مبارزه کناره گیری می کند و همینطور به خاطر قول شکسته شده اش به " Youko " دیگر روی دیدن او را ندارد پس از شهر فرار می کند و نزد زن و فرزند " Ryomo " می رود و طلب بخشش می کند و کارهای خانه را برایشان انجام می دهد . تا اینکه بعد از مدتی با درخواست همسر " Ryomo" مبنی بر انجام اخرین مبارزه اش با " Kato " روبرو می شود. او ناخواسته بار دیگر تن به مبارزه می دهد و اینبار در این مبارزه نهایی " Kato " را شکست می هد. اما هنوز هم از مبارزه می ترسد.
--------------

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:50  توسط آرمان(سردبير)  | 


توجه دوستان وبلاگ نویس برداشتن این عکس ها فقط با ذکر منبع است و.پس امیدوارم همه حالتون خوب باشه و از این عکس ها خوشتون بیاد شما شخص رابگید عکس با ما

**آرمان**

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:26  توسط آرمان(سردبير)  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:5  توسط آرمان(سردبير)  | 


Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)

Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중) Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)Kim Ah-joong (김아중)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:39  توسط آرمان(سردبير)  | 

Emperor Of The Sea Now pos