از آرمان جون متشکرم این همه زحمت کشید و ازش متشکرم
این هم ای دی من و آرمان عزیز
این پست نظر نداره
بازم مرسی
سلام دوستان
سانسوریهای قسمت پنجاه و سوم جواهری در قصر در دو سکانس میباشد.سکانس اول مربوط به زمانی است که یانگوم ناراحت از اینکه به پادشاه گفته افسر مین را دوست دارد اشک میریزد که افسر مین اشکهایش را پاک میکند
افسر مین اشکهای یانگوم را پاک میکند
سکانس دوم مربوط به زمانی است که افسر مین بعد از صحبت با پادشاه پیش یانگوم برمیگردد.در آنجا یانگوم از افسر مین خواهش میکند که به او بگوید به پادشاه چه گفته و خودش ادامه میدهد آیا بهش گفتی که میخواهی ده سال بیست سال صد سال کنارم بمونی اینو که یادت نرفته؟و...این باعث میشود که افسر مین یانگوم را در آغوش بگیرد
يانگوم بعد از صحبت با پادشاه بملاقات افسر مين ميرود و به او ميگويد كه به پادشاه گفته كه او را دوست دارد.يانگوم بخاطر حرفي كه زده بسيار ناراحت است ولي افسر مين به او ميگويد كه كار درستي كرده واشكهاي او را پاك ميكند

پادشاه كه از شيفت شب بودن افسر مين مطلع بود براي ديدار او مي آيد كه اين باعث ميشود حرفهاي بين او و يانگوم را بشنود و با ناراحتي از آنجا برود.پادشاه صبح روز بعد درباره اينكه يانگوم چگونه جان افسر مين را نجات داده ميپرسد و يانگوم از يادگاري پدرش كه هنگام نجات افسر مين آنجا جا مانده بود ميگويد و سپس ميگويد كه اين يادگاري دست افسر مين است.پادشاه نيز مسابقه اي بين خودش و افسر مين برگزار ميكند كه اگر افسر مين باخت آن هديه را به او بدهد ولي اگر پادشاه باخت كمان باارزشش را به او خواهد داد.

آنها بايد پنج تير بياندازند كه تا تير آخر همه به خال وسط ميزنند ولي تير آخر پادشاه به خال وسط نميخورد و در عوض تير افسر مين به هدف مينشيند.پادشاه از او ميپرسد آيا يانگوم را دوست دارد و او ميگويد بله پادشاه با عصبانيت قصد دارد با كمان افسر مين را بزند ولي اينكار را نميكند و كمان را به طرف او مياندازد و ميرود

ملكه مادر در صحبت با ملكه به او ميگويد كه زودتر دستور صيغه شدن يانگوم را بنويسد چرا كه وقتي مردي به هر دليلي وقتي خواستار حضور زني در كنار خودش است يعني او را در قلبش حس ميكند.ملكه به ديدار پادشاه ميرود و به او ميگويد كه مادرش درك درستي از احساس او به يانگوم ندارد و او بخوبي ميداند كه اين شخصيت يانگوم است كه باعث شده پادشاه او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.ملكه از پادشاه ميپرسد كه آيا دستور را بنويسد يا نه و وقتي جوابي از پادشاه نميشنود ميگويد كه من فردا دستور را مينويسم

افسر مين در حضور پادشاه از خودش و يانگوم ميگويد.او ماجراي فرار كردنشان را شرح ميدهد و سپس ميگويد كه او واقعا يانگوم را دوست دارد و دلايلش را ميگويد.و در آخر صحبتهايش از پادشاه در خواست ميكند كه اجازه دهد نام يانگوم در تاريخ ثبت شود و او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.بعد از اين صحبت افسر مين پيش يانگوم ميرود و يانگوم از او ميپرسد كه به پادشاه چه گفته و با اشك از حرفهاي گذشته افسر مين ميگويد كه ميگفت ده سال بيست سال صد سال در كنار او باقي ميماند واين باعث ميشود كه افسر مين يانگوم را در آغوش بگيرد

پادشاه شب هنگام زير بارش باران به حرفهاي افسر مين فكر ميكند.در حاليكه ملكه حكم را نوشته بود از جانب پادشاه دستور ميرسد كه حكم نوشته شده توسط ملكه بازگردانده شود.پادشاه در اتاقي با يانگوم صحبت ميكند و از عشقش به او ميگويد و اينكه او را به عنوان كابينه خودش قرار نميدهد ولي يانگوم بايد هميشه در كنار او بماند زيرا با حضور اوست كه احساس آرامش ميكند.

پادشاه سرانجام در حضور وزيران به آنها ميگويد كه يانگوم را بعنوان پزشك مخصوص خودش منصوب ميكند و به او لقب يانگوم بزرگ كه معادل رده سوم قصر و همپايه وزيران ميباشد اعطا ميكند.سپس به وزيران ميگويد كه آنها حق هيچ اعتراضي را نخواهند داشت.افسر مين حكم را مينويسد و در جمع به يانگوم ابلاغ ميكند و يانگوم با لباسي جديد پزشك مخصوص پادشاه ميشود

اما وزيران قصر كه اجراي اين حكم توسط پادشاه بخاطر حرفهاي افسر مين برايشان گران بود در ملاقات با پادشاه ازا و ميخواهند كه بخاطر اينكه تمام وزيران وافسران نسبت به پايمال شدن ارزشهاي چوسان اعتراض دارند افسر مين را تبعيد كنند تا او ديگر حتي در زمان سلطنت شاهزاده هم نتواند به مقامش بازگردد و آنقدر ميگويند كه سرانجام پادشاه قبول ميكند تا افسر مين تبعيد شود

اين خبر به يانگوم ميرسد و او سريع لباسش را عوض ميكند و به دنبال او ميرود.پيش داگو ميرود ومتوجه ميشود كه افسر مين يادگاري پدرش را پيش آنها گذاشته و سپس بطرف سام سو فرستاده شده است.يانگوم بسرعت ميدود تا سرانجام در نقطه اي به او ميرسد.افسر مين ميگويد كه او حالا يك افسر است وچرا با اين وضع به دنبال او آمده واين معني قبول درخواست پادشاه است.افسر مين به او ميگويد كه او بايد احساساتش را فراموش كند.يانگوم ميگويد كه نميتواند و قبل از رفتن يادگاري پدرش را دوباره به او ميدهد و به اين شكل افسر مين تبعيد ميشود

يانگوم در ملاقات با پادشاه از ضعف بدني او بخاطر سيستم گوارشي بدنش ميگويد و به او ميگويد كه چه كارهايي را بايد انجام دهد.سپس از پادشاه درخواست ميكند چون وقت بيشتري نسبت به پزشكان ديگر دارد به او مزرعه گياهان دارويي را بدهد تا او بتواند در آنجا درباره بيماريهاي مختلف وخاصيتهاي مختلف اين گياهان تحقيق كند و پادشاه هم ميپذيرد

يانگوم تمام مسائل را به دقت مورد بررسي قرار ميدهد او حتي براي دوران خشكسالي مردم نيز برنامه اي ارائه ميدهد.او با گذر ميان مردم و ديدن نكات آموزشي مختلف از مردم آنها را اجرا ميكند و مي آموزد.در اين حين پادشاه نيز مريض ميشود و يانگوم در كنار تحقيقات درمان پادشاه را هم انجام ميدهد.

در حاليكه يانگوم در مورد روشي جديد براي درمان بدون درد وبي حسي تحقيق ميكند به يانگوم خبر ميرسد كه حال پادشاه بسيار وخيم شده است و يانگوم براي درمان او ميرود.معاينات نشان دهنده بيماري مزمن پادشاه است و تقريبا در ماني براي آن وجود ندارد اما يانگوم يك راه دارد.در واقع اين همان روشي بود كه يانگوم روي آن تحقيق ميكرد اما يانگ داك به يانگوم ميگويد كه بخاطر خطرناك بودن آن روش فكر آنرا از سرش بيرون كند.يانگوم در معاينه بعدي پادشاه از او درخواست ميكند كه لطفا يكبار ديگر به او اعتماد كند و سپس به اين اشاره ميكند كه بيماري او به خاطر انسداد روده بزرگ است ودر حال حاضر هيچ دارو يا طب سوزني نميتواند كمكش كند.يانگوم ميگويد كه يك راه حل دارد و او ميتواند با چاقو قسمتي از روده بزرگ كه مسدود شده است را باز كند.پادشاه با تعجب به او نگاه ميكند ونگاه ملتمسانه يانگوم به پادشاه خيره ميشود......




http://www.emprorofsea.blogfa.com
عکسی از بانو جمی در دموی یکی از فیلم ها

http://www.emprorofsea.blogfa.com
این هم خلاصه قسمت ۱۲ به زودی با تلویزیون یکی می شیم خلاصه رو می گم
بانو جانگ هوا را بعنوان مسئول كاروان تجاري بانو جمي بخاطر كالاهاي ممنوعي كه در بار آنها بوده دستگير ميكنند.گونگ بوك در صحبتي با يون جان به او ميگويد كه بعنوان افسر امنيتي ارباب سول پيانگ شده است.
يونجان براي آزادي جانگ هوا از زندان سعي در معامله با بازرگاني چيني ميكند تا از طريق او بتواند جانگ هوا را آزاد كند او با سنگه هاي نقره سعي در اين كار دارد از اين طرف هم گونگ بوك براي نجات جانگ هوا سعي ميكند با شركت در مبارزات پنهاني و پولي كه از اينراه بدست مياورد او را نجات دهد
يون جان سرانجام به ديدن جانگ هوا در زندان ميرود ولي جانگ هوا در مورد گونگ بوك از او سوال ميكند و او نيز قضيه گلادياتور بودن او در يانگزو و بعد قضيه رفتن او پيش ارباب سول پيانگ را به او ميگويد.از اينطرف هم ميون جريان عشق گونگ بوك و جانگ هوا را به چاريونگ ميگويد
يون جان سعي ميكند همانند گونگ بوك پولي براي آزادي جانگ هوا بدست بياورد او براي اينكار از بازرگاني درخواست سيصد سكه نقره ميكند ودر مقابل به او ميگويد كه در تجارت ابريشم هر گونه كمكي به او خواهد كرد.از اينطرف سون جانگ و پدرش كه فرار كرده بودند از فرط گرسنگي به جايي ميروند كه موچانگ در آنجا بود.مبارزات گونگ بوك همچنان ادامه دارد واو بخاطر قدرت زيادش با دو نفر ميجنگد!
جنگيدن او را يكي از افسران ارباب سول پيانگ ميبيند و براي گزارش به منزل برميگردد.گونگ بوك خسته وزخمي از مبارزه به منزل برميگرد كه ميون زخمش را ميبيند.لحظه اي بعد هم چاريونگ كه قضيه را شنيده به اتاق آنها مي آيد و به او ميگويد كه بعنوان يك افسر آموزش نبايد در اين مبارزات شركت كند او در حال رفتن است كه ميون از او خواهش ميكند گونگ بوك را ببخشد وگونگ بوك نيز از او عذرخواهي ميكند
سرانجام جانگ هوا از زندان آزاد ميشود و سونجانگ به او ميگويد كه گونگ بوك با نبردهايش براي بدست آوردن پول او را از زندان آزاد كرده است.گونگ بوك و جانگ هوا در ساحل همديگر را ميبيندد و او جانگ هوا را در آغوش ميكشد
جانگ هوا در صحبت با گونگ بوك ميگويد كه او به اين خاطر مسئول تجارت براي بانو جمي شده كه بانو جمي قصد داشت او را به ازدواج مردي در آورد و او مجبور بود براي فرار از ازدواج اينكار را بكند.جانگ هوا در ادامه ميگويد كه او ميخواهد كه گونگ بوك زندگي آرامي را در ادامه داشته باشد وبراي اينكار بايد او جانگ هوا را فراموش كند و ميگويد كه فراموشي براي او كاري ندارد و سپس ميگويد كه بعد از اين ديدار آنها فقط در زمينه كاري وبدون هيچ احساسي خواهد بود.جانگ هوا با اشك او را ترك ميكند
ميون بعد از مدتها سون جانگ را ميبيند و او را در آغوش ميكشد ميون براي كلاس دادن با ديدن هاجين او را صدا ميزند ودستوري به او ميدهد كه باعث تعجب سون جانگ و پدرش ميشود!
ارباب جو از گونگ بوك ميخواهد كه بخاطر او نبردي ديگر را برايش انجام دهد و به او قول ميدهد كه ارباب سول پيانگ از اين قضيه نميفهمد.جانگ دال دختري را از ميان دختران برده اي كه آورده اند براي يون جان جدا ميكند تا بخيال خودش او را با خودش همگام كند ولي يون جان زير گوشش ميزند وميگويد كه اگر اين كار را دوباره انجام دهد او را از گروهش بيرون مياندازد
بانو جمي دوباره به يانگزو برميگردد.از اينطرف چاريونگ به گونگ بوك كتابهايي در مورد تجارت ميدهد و به او ميگويد كه براي هدفش كه تجارت باشد بايد تلاش بيشتري كند واين كتابها را بدقت مطالعه كند
قضيه ملاقات جانگ هوا و گونگ بوك را برادر جانگ هوا ميفهمد او در اين مورد با جانگ هوا صحبت ميكند ولي جانگ هوا ميگويد كه او ديگر گونگ بوك را نخواهد ديد برادر جانگ هوا براي كشتن گونگ بوك سه نفر را اجير ميكند و در حاليكه گونگ بوك در محلي ايستاده ابتدا اورا با تيرهاي سمي ميزندد وسپس به او حمله ميكنند گونگ بوك حمله اول آنها را دفع ميكند ولي براي مبارزه دوم سم در او تاثير ميكند و ديگر چشمانش جايي را نميبيند ولي در اين زمان يون جان كه قضيه را ديه بود به كمكش مي آيد و با آنها مبارزه ميكند و گونگ بوك را نجات ميدهد.گونگ بوك بيهوش ميشود.
...
و این هم عکسی روتوش شده از بانو جمی.
البته او لین عکس را قبل از ازدواجش گرفته بود...

بعد از نائل شدن یانگوم به مقام ششم صاحب منصبان وزیر لی افسر مین را احضار کرده و در جلسه هیئت وزیران به او گوشزد می کنند که باید از دستور شاه مبنی بر نوشتن حکم برای یانگوم خود داری کند ولی افسر مین با گفتن اینکه این دستور شاه است و من باید اطاعت کنم با حضار مخالفت کرده در این حال وزیران به او یادآور می شوند که به عنوان یک مقام رسمی باید از شاه بخواهی که فرمانش را پس بگیرد و ما نمی توانیم به او اجازه بدهیم که خلاف قانون عمل کند حتی اگز شاه باشد ولی باز افسر مین باز قبول نمی کند و وزیر لی تبعید کوون بو جیون را به افسر مین گوشزد می کند و او را به تبعید تهدید می کند

بعد از جلسه وزیر دو حرفهای وزیر لی را تایید کرده و می گوید که در زمان پادشاهان قبلی نیز یک روستایی مقام رسمی حکومتی گرفت و کوون بو جیون هم فرمان او را تایید نکرد و فقط عقیده شخصی خودش را بیان کرد و اینطور تبعید شد و به افسر مین می گوید که باید احساس خودش نسبت به یانگوم را فراموش کند ولی افسر مین می گوید که برنامه ما این نبود که افرادی که لایق هستند را به پست و مقام برسانیم و یانگوم هم همین وضع را دارد . ولی وزیر دو عصابانی شده و می گوید برو فرمان را بنویس ولی بدون که پایان رابطه ما خواهد بود و اگر وزیر لی تو را تبعید نکند من خودم تو را تبعید می کنم


در داروخانه همه نگران وضعیت دکتر شین هستند ولی دکتر شین با بیان رفتار متواضع یانگوم و استعداد او در پزشکی از همه می خواهد که با در خواست او موافقت کنند

افسر مین در شرف نوشتن حکم صاحب منصبی یانگوم است که یاد اون هدیه یانگوم که پدرش برایش درست کرده بود میوفته و تصمیمی می گیرد را که حکم را با آن قلم بنویسد بعد از نوشتن ، افسر مین حکم را برای تایید پیش شاه می برد که در راه با همچین صحنه ای رو به رو می شود


ملکه مادر برای اعتراض به این حکم شاه به در قصر او آمده و اینطور با نشستن دم در قصر اعتراض خودش را نشان می دهد و شاه هم که می بینید مادرش به هیچ وجه کوتاه نمی آید دستور خودش را پس می گیرد و افسر مین ناراحت حکم نوشته شده را بر میگرداند(قلم مذیور خوش یوم نبود)

بعد از یک روز کاری یانگوم وارد داروخانه شده و به ماساژ پاهاش مشغول میشه که شاه برای دیدن یانگوم میاد اونجا و یانگوم را غافل گیر می کند . و شاه هم که اولین بار است که به آنجا میاید در مورد کار سخت بانوان پزشکی و زحماتی که می کشند حرف می زنه و در حین حرف زدن یانگوم فشار عصبی که به شاه وارد میشود را میفهمد و برای بهتر شدن این فشار عصبی پشنهاد قدم زنی در محیط بیرونی قصر را می دهد و با توضیح اینکه وقتی شما مشت خود محکم گره می کنید یعنی اینکه شما تحت استرس و فشار هستید و شبها راحت نمی خوابید به شاه توصیه می کند که بدون کفش بروی زمین راه برود که برای سلامت روان او خوب است


فردا صبح وزیر لی و وزیر دو با نامه هایی از طرف تمامی وزیران و دانشوران و مقامات رسمی پیش شاه رفته و تقاضای تبعید افسر مین را بدلیل عدم مخالف بادستور شاه را می کنند که با مخالفت و عصبانیت شاه روبه رو می شوند


شاه از این بعد در قدم رنی هر صبح خود یانگوم را فرا می خواند و با او دردل می کند و به او میگه که تو گفتی من با کسی که بیشتر از همه اعتماد دارم صحبت کنم برای همین است که با تو صحبت می کنم و من می دانم که تو حرفهای من را پیش کسی نمی گویی چون حتی حاضر شدی جان خودت را به خطر بندازی و کاری که ملکه بهت گفت را به کسی نگی می دانم که تو تلاش می کنی که مرا درمان کنی ومن هم تو را درک می کنم (احتمالاً می خواسته این درک را متقابل کنه)

و شاه هم در مورد گذشته خودش و ناراحت بودن از اینکه اینجور پادشاه شده با یانگوم صحبت میکنه


و افسر مین دور را دور این ملاقات ها را تحت نظر داره

افسر مین گزارشی از وضع زمینهای اطراف را برای شاه می آورد و شاه و از این فرصت استفاده کرده و در مورد آشنایی او با یانگوم سوالهایی می پرسد و افسر مین اشاره میکند که وقتی که افسر گارد سلطنتی بودم و یانگوم آرد گندم را گم کرده بود من او را دیدم ولی من او را قبل از این هم می دیدم وقتی که برای گرفتن کتابهای ادبی کهن می آمد کتابخانه و در واقع من خیلی وقت بود او را دیده بود چون اون جان مرا در حین ماموریت نجات داده بود . و شاه هم میگوید که من که زودتر یانگوم را دیدم و وقتی که من کوچک بودم و تو توی قصر نیومده بودی من یانگوم را دیدم که برای من نوشیدنی اورده بود و من باعث شدم که اون به قصر بیاید پس من هم با یانگوم مثل شما خاطرانی دارم

شاه به دیدن ملکه مادر می رود و ملکه مادر هم قضیه ملاقات های او و یانگوم و روسوایی که ممکنه به بار بیایید صحبت می کند وشاه این طور سر افکنده می شود


شاه توضیح می دهد که قصد او فقط درمان بیماری قلبیش است و ملکه مادر می گوید که مگر تو خودت پزشک مخصوص نداری و بیماری قلبی تو این نیست که می خواهی یانگوم را در کنارت داشته باشی . پس یانگوم را صیغه کنه و در کابینه خود(حرمسرا) داشته باش

خبر صیغه شدن یانگوم در همه جای قصر می پیچد و همه در این مورد حرف میزند و کسی که بیشتر از همه در این مورد ناراحت است افسر مین می باشد


یانگوم پیش ملکه رفته و می گوید هدف من از پزشکی فقط درمان بیماران است و من در کنار اینکار اصلاً به فکر مقام یا این مورد علاقه کسی واقع بشم را نداشتم بهم کمک کنید و ملکه می گوید که من تو را می شناسم به تو اعتماد دارم ولی این دستور ملکه مادر است و نمی شه کاری کرد (حکم شاهی است و مرگ الهی)

این خبر به گوش هیئت وزیران رسید و همه از این دستور ملکه مادر استقبال می کنند ولی وزیر لی هنوز از دست افسر مین ناراحت هست و به اتفاق وزیر دو برای تبعید افسر مین به پیش شاه میروند و با توضیح کار خلافی که افسر مین انجام داده تقاضای تبعید افسر مین را می کنند و این نکته را یاد آور می شوند که اگه این کار صورت نگیرد همه صاحب منصبان کار خود را ترک می کنند .

افسر مین که از قضیه خیلی عصبانی هست به تمرین تیر اندازی مشغول است که دستش زخم میشه ولی اصلاً توجه ای به این موضوغ نداره و فقط تیر اندازی میکنه وقتی که تیرها تمام میشه می فهمه که دستش زخم شده وبه داروخانه میره تا دستش را باند پیچی کند که یانگوم هم اونجاست و سریع لوازم پانسمان آورده و دست افسر مین را باند پیچی می کند وافسر مین این جمله ها را میگه :
افسر مین : این دستی بود که تو باید اون موقع می گرفتی
این دستی که ممکنه تو دیگه قادر نباشی دوباره ان را بگیری



چنگ تمام قضیه روابط یانگوم و مین جانگهو را از داگو شنیده و برای یونسنگ میگه و یونسنگ هم برای مطمئن شدن از خود یانگوم در مورد افسر مین می پرسه و یانگوم میگه که بعللله من هم عاشق مین جانگهو هستم

یونسنگ پیش شاه میره و از شاه می خواهد اجازه بدهد یانگوم به پزشکی خودش ادامه بده چون اگه صیغه اون بشه باید هدف و آرزوی خودش که پیشرفت در پزشکی هست را رها کنه و به شاه قضیه عاشق بودن یانگوم و افسر مین را را میگه و چهره در هم شاه بعد از شنیدن این خبر


فردا ملکه به دستور مادر شاه حکم صیغه یانگوم آماده کرده و هیئت وزیران نیز خوشحال از این پیش آمده در فکر تهیه تدارک یک جشن هستند ولی نگاه شاه وافسر مین به همدیگه گویای چیزهای دیگه ای هست


شاه که نگرانی افسر مین را می بیند به رابطه یانگوم و افسر مین شک می کند و با احضار یانگوم از خود او می پرسد و یانگوم هم که متوجه نگاه غضبناک شاه میشه آشکارا و بدون هیچ پروایی آب پاکی را روی دست شاه ریخته و می گه بله من عاشق افسر مین هستم
و چهره ناراحت و عصبانی شاه
در سکانسی ارباب جو برای اینکه با جانگ هوا تجارت را آغاز کند به او میگوید که او باید شراب بخورد جانگ هوا نیز این کار را انجام میدهد و یک ظرف دیگر هم میخورد.وقتی جانگ هوا از منزل او بیرون میرود بخاطر شرابی که خورده بیهوش میشود که عکسهایش را ملاحظه میکنید
یون جان جانگ هوا را بلند میکند و میبرد
سانسوری دیگر مربوط به سو هانگ دختری میباشد که در دوبله جالب تلویزیون بعنوان خواهر یون جان معرفی شده !!در حالیکه او دختری بوده که در بازی سنگ یون جان برده بود.در این سکانس او با لباسی که علت حذف آن توسط تلویزیون بود با یون جان صحبت میکند که ملاحظه میکنید
emperor of the sea
گونگ بوك در مبارزه پيروز ميشود وبعد از آن بانو جمي بخاطر نگاه خشمگين گونگ بوك به خودش نگران ميشود او با جانگ هوا صحبت ميكند وميگويد كه همان موقع كه آنها اسير بودند بايد آنها را ميكشتند.از اين طرف هم ارباب جو بمناسبت پيروزي گلادياتورها جشني برپا ميكند

گونگ بوك شب هنگام به ميون ميگويد كه او بانو جمي را در پايان مسابقه ديده و اگر او اينجاست پس بانو جانگ هوا هم بايد در يانگزو باشد.از اين طرف يون جان به بانو جانگ هوا ميگويد كه گونگ بوك براي ساختن ديوار قلعه كيلومترها از يانگزو دور ميباشد و او بهتر است كه گونگ بوك را فراموش كند.جانگ هوا نيز اشك ميريزد

بانو جمي از ارباب لي ميخواهد كه جايي براي ديدن مسابقه در مسابقه بعدي نيز براي او درست كند.مسابقه شروع ميشود وگونگ بوك با حريفش مبارزه را آغاز ميكند بعد از گذشت زماني از نبرد ناگهان كلاهخود حريف گونگ بوك ميافتد واو ميبيند كه حريفش موچانگ است.در لحظه اي كه شمشيرهايشان بهم گير ميكند گونگ بوك به او ميگويد كه او گونگ بوك است.يك نفر بايد در اين نبرد كشته شود با ضربه اي موچانگ به زمين ميخورد ولي گونگ بوك با تعليماتي كه از موچانگ ديده بود به نقطه اي از بدن او ضربه ميزند كه او را بيهوش ميكند ولي او نميميرد

بانو جمي از نگاه گونگ بوك به خودش بسيار نگران است اما همراهان او ميگويند كه او يك گلادياتور است وبايد منتظر مرگ او باشند.بعد از پايان نبرد طبق قولي كه ارباب جو به سول پيانگ داده بود آندو را به آنجا ميبرد تا جز افراد او شوند.در آنجا نيز گونگ بوك قضيه سالها پيش كه ميخواستند از چانگ هي فرار كنند ودر كشتي او مخفي شده بودند را براي او بازگو ميكند

بانو جمي از اينكه نتوانسته با پول گونگ بوك را بخرد بسيار ناراحت است سول پيانگ هم گونگ بوك وميون را بعنوان افسران محافظ خودش منصوب ميكند.گونگ بوك براي بار اول با چاريونگ دختر ارباب سول پيانگ روبرو ميشود

چاريونگ نيز به آنها ميگويد كه بايد استراتژي نبرد و همچنين زبان چيني بياموزند.گونگ بوك از چاريونگ درخواست ميكند كه به او اجازه دهد تا براي پيدا كردن شخصي از گروه تجاري شيلا در شهر بگردند.او نيز يكي از روسا را براي كمك به آنها ميفرستد اما گونگ بوك نميتواند جانگ هوا را پيدا كند
ميون در صحبتي با گونگ بوك به او ميگويد كه چرا او اينقدر به فكر فرو ميرود عشق بايد باعث شادي او شود نه اينكه او را دچار غم وافسردگي كند و گونگ بوك ميگويد كه او براي رسيدن به بانو جانگ هوا بايد بانو جمي را نابود كند وبراي اينكار بايد تجارت ياد بگيرد

گونگ بوك وميون براي آموزش به افراد سول پيانگ منصوب ميشوند.در جلسه اول هاجين نبردي آموزشي با هاجين ميكند كه هاجين مصلحتي شكست ميخورد ميون او را تنبيه ميكند كه وسايلي را با دستش نگه دارد سپس نقاط حساس بدن را با وسيله هاجين ميگويد كه لحظه اي هاجين دستش را ميگيرد وفشار ميدهد وميگويد كه او سالها يك افسر محافظ بوده ونميخواهد كه او نقاط حساس را به او آموزش دهد!

از اين طرف ارباب جو به جانگ هوا ميگويد كه اگر قصد تجارت با او را دارد بايد با او يك ظزف شراب بنوشد و او نيز اينكار را ميكند.يك ظرف ديگه هم جانگ هوا ميخورد وسپس ميگويد كه حالا شما با من تجارت ميكنيد؟اما وقتي بيرون ميروند جانگ هوا بيهوش ميشود!

يون جان از او مراقبت ميكند تا بهوش بيايد.ارباب لي از يون جان ميپرسد كه آيا او احساسي نسبت به جانگ هوا دارد واو ميگويد نه .در منزل سول پيانگ گونگ بوك و ميون آموزشهايي كه به افراد داده اند را به او نشان ميدهند كه رضايت او را جلب ميكند.در بندر گروه تجاري سول پيانگ آماده براي سفري با كشتي است كه در بندر گروه تجاري بانو جمي به رهبري جانگ هوا نيز مشغول بار زدن بودند.و سرانجام چشم گونگ بوك به جانگ هوا ميافتد اما با گذشت زماني عده اي از افراد براي دستگيري جانگ هوا وارد كشتي ميشوند و گونگ بوك نگران ميشود

ضایع شدن میون ! emperor of the sea
بیهوشی جانگ هوا emperor of the sea
یکی از زنان منزل یون جان سون هان emperor of the sea
چاریونگ و جانگ هوا در بندر emperor of the sea
جانگ هوا بعد از دیدن گونگ بوک emperor of the sea
گونگ بوک بعد از دیدن جانگ هوا emperor of the sea
چاریونگ بعد از دیدن آنها emperor of the sea
بذارم که البته به انگلیسی بود و آن را براتون ترجمه کردم.(البته بخشی از مصاحبه)
A: What did you think of the police shows?
گزارشگر:نظر شما درباره فیلم های پلیسی چیست؟
B:I think police shows are too violent.The kinds will grow up thinking that the hurting people is
good
بانو :به نظر من فیلم های پلیسی بسیار خشن هستند بچه هایی که با این فیلم ها بزرگ می شوند
فکر می کنند که آزار مردم کار خوبی است.
A:And what did you think of the comedy shows ?
گزارشگر: و نظر شما درباره ی فیلم های کمدی چیست؟
B:Well personally i think that those silly sit comes are pretty bad too.The kinds talk back to their
parents &they are always getting into trouble.
بانو:خوب من شخصا فکر می کنم که که آن برنامه های کمدی احمقانه هم بسیار بد اند.بچه ها همین
حرف ها رو به پدر و مادرشان می زنند و همین به دردسر می افتد.
A:And what about your adherents?
گزارشگر:و طرفدارانتان چی؟
B:Ilove all of them and thats very kind of them
بانو:من همه ی آن ها رو دوست دارم و این نظر لطفشان است.
بانو چوي مرا معروف کرد!
خبرنگار:شنيده ام که شما پيشنهاد ساخت موسيقي اين مجموعه را رد کرديد،چرا؟
چوي:جالب است،اين موضوع از کجا درز کرده،خودم هم نمي دانم.فکر نمي کنم اگر چنين اتفاقي افتاده باشد کار ضربه خورده باشد.در حقيقت موسيقي جواهري در قصر يک شاهکار است ومن اگرچه سالهاست در کار موسيقي فعاليت دارم ولي تابه حال شاهکار خلق نکرده ام.اين شايعه از پايه اشتباه است.
خبرنگار:حالا اگر موقعيتش پيش مي آمد اين کار را مي کرديد؟
چوي:چه سوال خنده داري؟اين موقعيت آنقدر استثنايي است که گمان نکنم کسي بخواهد آن را از دست بدهد،البته خوب شد به من پيشنهاد ندادند،چون مسئوليت سنگيني بودو فکر نکنم از عهده ي من بر مي آمد.
خبرنگار:چه طور شد که نقش بانو چوي را بازي کرديد؟
چوي:خب،من در 20 سال بازيگري ام،تا به حال نقش منفي نداشتم واين برايم حکم يک چالش بزرگ وجدي را داشت.بعد از جواهري در قصربسياري از تهييه کننده ها نقشهاي منفي شان را به من پيشنهاد کردند که برايم بسيار هيجان انگيز بود.
خبرنگار:مي گفتند که شما از طرف هواداران سريال به خاطر آزارهايي که به يانگوم داديد،بايکوت شده ايد...
چوي:نه،چنين چيزي نبوده،فکر مي کنم مردم آنقدر با درک هستند که فرق شخصيت حقيقي بازيگر رابا نقش او در مجموعه يافيلم درک کنند،حتي برعکس آنچه شما گفتيد خيلي از مردم مرا به خاطر نقشي که داشتم مورد تشويق قرار دادند.
خبرنگار:به تنوع نقش غلاقه داريد؟
چوي:خيلي زياد.بلافاصله پس از اتمام جواهري در قصر يک نقش به شدت کمدي را ايفا کردم.
خبرنگار:بانو چوي براي شما چه چيز داشت؟
چوي:اول من اين را بگويم که من چوي راکاراکتري منفي نمي ديدم.فقط به نظرم درنوع زندگي خودش زياد غرق شده بود.به هرحال جواهري درقصر باعث شدچهره ام در کشورهاي بسياري شناخته شده و اين دستاورد بزرگي براي من بود.
خبرنگار:با کدام بازيگران کار ارتباط دوستانه اي داريد؟
چوي:اگرچه يانگوم و بانو هن در فيلم دشمنان من هستند،اما بيرون از اين مجموعه دوستان خوبي براي هم هستيم،به خصوص لي يونگ.اودر طول کار به سختي و جديت فعاليت مي کرد.من اعتراف مي کنم که از اين دختر جوان چيزهاي زيادي ياد گرفتم.
خبرنگار:راستي شما آشپزي تان خوب است؟
چوي:بله،مي دانيد من از آشپزي لذت مي برم و به يک چيز معتقدم که بچه ها دوست دارند دستپخت مادرشان را بخورند.براي همين آشپزي را به صورت کامل ياد گرفته ام.من بلدم که چگونه يک کيک بپزم که بچه ها بعد از خوردنش آرام شده وديگر سروصدا راه نيندازند.بعضي غذاهاي کره اي فوق العاده هستند که من توصيه مي کنم همه پخت آن را ياد بگيرند،چون لذت دلنشيني را در زندگي از دست مي دهند
جانگ هوا براي سفر به چين آماده ميشود او خدمه كشتي را براي اين سفر مهيا كرده است.در حاليكه به كتابهاي تجاري نگاه ميكند خاطرات گذشته با گونگ بوك براي او زنده ميشود
از اين طرف طي آموزشي سخت گلادياتورها بايد از صخره اي بالا بروند يكي از افراد ميافتد و كشته ميشود در آموزش ديگر شش زره در نقطه اي قرار دارد و كساني كه نتوانند زره اي بياورند بايد دوباره از صخره بالا بروند گونگ بوك و ميون زره ميگيرند ولي يكي از افراد به آنها حقه ميزند وزره گونگ بوك را ميدزدد اين باعث ميشود كه گونگ بوك دوباره از صخره بالا برود
و سرانجام كشتي تجاري همراه با بانو جمي جانگ هوا عازم چين ميشود در يانگزو جانگ هوا به سون جانگ ميگويد كه به دنبال گونگ بوك بگردد سون جانگ هم ميگويد كه او خودش نيز قصد داشت كه دنبال گونگ بوك و ميون بگردد
نبردهاي تمريني گلادياتورها شدت بيشتري ميگيرد وسرانجام آنها براي مبارزه آماده ميشوند هنگام شب هم گروه پيشخدمت دختران براي آماده كردن آنها وارد ميشوند
گونگ بوك و ميون بهمراه افسر آموزش آنها به بازار ميروند در بازار گونگ بوك براي لحظه اي جانگ هوا را ميبيند ولي تا دنبالش برود او در بين جمعيت گم ميشود بانو جمي براي انجام تجارت بيشتر پيش سول پيانگ ميرود وبه او پيشنهاد تجارت ميدهد ولي چون در پيشنهاد او معاملات غير قانوني وجود داشت ارباب سول پيانگ ميگويد كه اعتبارش را از دست نميدهد و قبول نميكند
ناچارا آنها دوباره پيش ارباب لي برميگردند.از اين طرف جانگ هوا از سون جانگ درباره گونگ بوك ميپرسد ولي سون جانگ نتوانسته بود آنها را پيدا كند.قبل از مبارزات بين گلادياتورها ارباب جو گلادياتورهايش را انتخاب ميكند او هنگام انتخاب فقط به گونگ بوك رودررو نگاه ميكند اين يعني اينكه خيلي به او اميد دارد براي مبارزه آنها پول كافي براي شرط بندي ندارند بنابر اين ارباب جو پيش يون جان ميرود واز گروه آنها پول درخواست ميكند وميگويد كه تا پانزده روز آنرا بازميگرداند.روز مسابقه فرا ميرسد و در مسابقه اول ميون حريفش را ميكشد
يون جان نيز درباره تجارت به جانگ هوا توضيح ميدهد .آنها بكنار ساحل رودخانه ميروند و در آنجا جانگ هوا از يون جان ميخواهد كه دنبال گونگ بوك بگردد.مبارزه ديگر بين گونگ بوك و يو پيو ميباشد سول پيانگ پانصد سكه روي گونگ بوك وبانو جمي پانصد سكه روي يو پيو شرط ميبندند.در اين مبارزه گونگ بوك پيروز ميشود و بعد از پايان در حاليكه همه او را تشويق ميكنند چشمش به بانو جمي ميافتد...
*********20 تا کلیپ***********
اما بازرگاني كه از اين ببعد او را بيشتر خواهيم ديد(ارباب جو) گونگ بوك و ميون را ميبيند كه زير خاكها مدفون شده اند وبه اين شكل آنها از مرگ نجات پيدا ميكنند ولي ارباب جو آنها را به همان محلي كه فرار كرده بودند برميگرداند.بازرگان بدنبال روسا همان كسي توسط گونگ بوك كشته شد آمده بود ولي فهميد كه او كشته شده او بسراغ گونگ بوك و ميون كه تا گردن در خاك دفن شده بودند ميرود
او با شمشيري بسوي گونگ بوك شهامت او را امتحان ميكند و مورد پسندش قرار ميگيرد تصميم ميگيرد كه آنها را بخرد او با مبلغي بيشتر آنها را دوباره بدست ميآورد و درست در لحظه اي كه آنها را در قفسي زنداني ميبرند يون جان فرا ميرسداما يون جان دير رسيده بود و شخصي كه آنها را فروخته بود بدروغ گفت كه آنها در فرار كشته شده اند .يون جان نيزبازميگردد
بانو جمي به ديدار رييس جديد جزيره موجينجو ميرود و براي او سه هزار سكه نقره ميبرد.او در صحبت با او در مورد تجارت مستقيم با چين كه تا اين لحظه فقط مخصوص دولت بود صحبت ميكند كه اگر او با صحبتهايش باعث شود اينكار انجام شود خزانه مالي آنها بيشتر خواهد شد
گونگ بوك و ميون به منزل ارباب جو ميروند ودر آنجا گروهي از افراد جنگجو را ميبينند كه در حال تمرين هستند.ارباب جو به افسرش ميگويد كه آنها را امتحان كند گرچه در اين نبرد گونگ بوك و ميون شكست ميخورند ولي آن افسر ميگويد كه مدتهاست افرادي جنگجو به اين خوبي نديده است.آنها را به اتاقي ميبرند ودختران پيشخدمت براي آنها غذاهاي لذيذ مي آورند
گونگ بوك و ميون به ملاقات ارباب جو فرستاده ميشوند و در آنجا ارباب جو به آنها ميگويد كه اينجا محلي است كه آنها گلادياتورها را تربيت ميكنند وآنها اگر پيروز شوند بهترين زندگي را خواهند داشت واگر در مبارزه ببازند كه كشته خواهند شد
از طرفي بانو جمي رهبري گروه تجاري كه قصد رفتن به يانگزو در چين را دارند را به جانگ هوا ميدهد.او نيز ليست وسايل براي بردن را به روساي بازرگاني ميگويد بازرگانان منتخب هم جهت رفتن به چين انتخاب ميشوند.از اين طرف هم مهارتهاي جنگي به افراد جديد آموزش داده ميشوددر ادامه آنها دختر بازرگان چاريونگ و محافظ كاروان هاجين را ميبينيم كه در حال رفتن گروهي به آنها حمله ميكنند ولي هاجين همه آنها را ميكشد
از اين طرف ارباب سول پيانگ رهبري گروه تجاري را بجاي دخترش به ارباب كو ميدهد و همين باعث ميشود زندگي دخترش نجات پيدا كند چون در حمله يون جان به اين كاروان تمام افراد كشته ميشوند از جمله ارباب كو
ارباب سول پيانگ براي گرفتن نيرو به پيش ارباب جو ميرود در اينجا مهارتهاي فردي گونگ بوك بسيار افزايش پيدا كرده است.سول پيانگ گونگ بوك را ميبيند و ميخواهد اورا بخرد ولي ارباب جو ميگويد كه او را براي مسابقه ميخواهد بنابر اين سول پيانگ پول آنها را به ارباب جو ميدهد تا بعد از مسابقه او را به او تحويل دهد آموزشهاي سخت گونگ بوك و ميون همچنان ادامه دارد
خب به اونجا رسیدیم که حال شاهزاده بد شده بود... و همه به دنبال راه علاج هستند... از طرفی رئیس داروخانه هم یانگوم رو دوباره فرستاد به مرکز بهداشت عمومی... شاه یانگومو در حال رفتن می بینه و دستور میده که صداش کنن... و بهش میگه که بعد از بیدار شدن از مستی شرابایی که یانگوم براش آورده بود خودشو شاه پیدا کرد (عجب جمله بندیی) . و شاه شدنشو مدیون یانگوم می دونه...

همه ی افسران نامه هایی رو به شاه نوشته بودن که از شاه می خواستن افسر مین رو تبعید کنه... و میگه که افسر مین رو صدا کنید... بعد ازش می پرسه که تو چرا با من موافقت کردی در حالی که بقیه مخالف بودن؟؟ بعد افسر مین دلایلشو توضیح میده...
توی مرکز بهداشت عمومی هم یه نفر بچشو میاره که مریض بوده و یانگوم بعد از معاینه می فهمه که اون آبله داشته (اون موقع برای آبله درمانی نداشتند)

از طرفی هم بیماری شاهزاده آبله بوده و روز به روز حالش بدتر می شده...
یانگوم هم تصمیم گرفته که اونایی رو که آبله دارن رو درمان کنه به همین خاطر در یه محل خودشو و بچه هایی که آبله داشتن رو قرنطینه می کنه... و شروع می کنه به مبارزه با علائم بیماری... و حتی یه لیست از کارهایی رو که مردم باید بکنن که مبتلا نشن روهم میده که داگو اونا رو شرح میده...

و پزشک شین و جو و شین بی و یکی از پزشکای زن میرن پیش یانگوم و می بینن که داره بچه ها رو درمان می کنه و بهش می گن که شاهزاده هم آبله داره...

توی قصر هم ملکه داره خودشو می کشه که بره شاهزاده رو ببینه و بالخره موفق میشه و التماس می کنه که بچشو نجات بدن...

پزشک شین هم نصف شب میره جایی که یانگوم داره بچه ها رو درمان می کنه و رفتار دلسوزانه و مادرانه اونو می بینه...

و بالاخره یانگوم موفق میشه که یکی از بچه ها رو درمان کنه....

ملکه هم که این خبر رو شنیده بود میره پیش یانگوم و ازش خواهش می کنه که شاهزاده رو درمان کنه...

و یانگوم شاهزاه رو معاینه می کنه و با کمک بقیه پزشک ها نسخه های زیادی رو می ده تا بالاخره شاهزاده هم درمان میشه و ملکه خیلی خوشحال میشه...

و از یانگوم به خاطر تقاضایی که ازش کرده بود عذرخواهی می کنه...
و شاه هم که دیده بود یانگوم اینقدر خوب این بیماری رو درمان کرده اونو به درجه نهم ارتقا میده که با مخالفت سران مواجه می شه... ولی به افسر مین میگه که دستور رو اجرا کنه...
و دوباره سران تصمیم می گیرن که به دستور شاه اعتراض کنن که نتیجش این بود که شاه یانگوم رو به درجه هشتم ارتقا بده...
در این میان هم استاد شین میاد تو و میگه که اون و همه ی پزشکان با درخواست شاه موافقت می کنن و دلایلشو توضیح میده...

و همه افسران صدای اعتراضشون بالا میره که شاه یانگوم رو به درجه هفتم ارتقا میده و دوباره اعتراض و شاه درجشو به ششم ارتقا میده... و به افسر مین میگه دستور رو اجرا کن... (عجب شاه لجبازی)
و ماجرا همچنان ادامه دارد...
سلام دوستان عزيز.خلاصه قسمت هشتم امپراطور دريا را تقديم ميكنم
گونگ بوك و ميون وارد قلعه اي ميشوند و در آنجا بازرگاني با آنها صحبت ميكند و از آنها كار كردن سخت ميخواهد.مشكل آنها اين است كه زبان چيني بلد نيستند.گونگ بوك از فرط خستگي خواب جانگ هوا را ميبيند ولي در خواب هم به او نميرسد
شب هنگام افراد زنداني آنها را ميزنند و آنها را با رييس روسا آشنا ميكنند كه او اولين رييس زندان است وبايد حرفهاي او را گوش كنند.زنگ غذا بصدا در ميايد ولي چون آنها اين زنگ را نميشناسند دير ميرسند.يكي از افراد رييس اول به آنها ميگويد كه آنها چگونه ميتوانند بدون غذا زنده بمانند.او توضيح ميدهد كه به فكر فرار نباشند زيرا تا كيلومترها خبري از هيچ شهري نيست وآنها بايد به اين فكر كنند كه در اينجا بتوانند فقط زنده بمانند
بانو جمي در صحبتي با جانگ هوا از اين ميگويد كه دختران آنجا فكر ميكنند او زن بدون قلب وسختگيري است اما جانگ هوا ميگويد كه آنها هنوز كوچكند و چيزي نميفهمند بانو جمي از احساس جانگ هوا نسبت به خودش ميپرسد. جانگ هوا احساسش را ميگويد و سپس توضيح ميدهد كه اين احساس به اين خاطر است كه او قدرت و گستردگي در كارش دارد و قلبي براي فكر كردن به احساسات احتياج ندارد.بانو جمي نيز از احساس مادري نسبت به او ميگويد واينكه بايد شخصي را مناسب براي ازدواج با او انتخاب كند(این سکانس بخاطر لباس بانو جمی نشان داده نشد)
در بازار جانگ هوا با پدر سون جانگ صحبت ميكند واو از بازار و مغازه هاي مختلف آن ميگويد و به او زني را نشان ميدهد كه هدايت كننده يك مغازه چيني است مغازه اي كه مربوط به ارباب لي ميباشد.در آنجا جانگ هوا يون جان را ميبيند وبه او ميگويد كه ميخواهد با او صحبت كند.از او ميخواهد كه مهارتهاي تجارت را در مغازه او يا دبگيرد.در آنجا زن مسئول ميگويد كه نميتواند به جانگ هوا آموزش دهد وجانگ هوا بايد مانند كارگرها كار كند تا ياد بگيرد.عليرغم حرفهاي يون جان جانگ هوا قبول ميكند وبراي اولين كارش پنج طاق ابريشم را بايد بفروشد



