تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

سلام دوستان

سانسوریهای قسمت پنجاه و سوم جواهری در قصر در دو سکانس میباشد.سکانس اول مربوط به زمانی است که یانگوم ناراحت از اینکه به پادشاه گفته افسر مین را دوست دارد اشک میریزد که افسر مین اشکهایش را پاک میکند

افسر مین اشکهای یانگوم را پاک میکند

سکانس دوم مربوط به زمانی است که افسر مین بعد از صحبت با پادشاه پیش یانگوم برمیگردد.در آنجا یانگوم از افسر مین خواهش میکند که به او بگوید به پادشاه چه گفته و خودش ادامه میدهد آیا بهش گفتی که میخواهی ده سال بیست سال صد سال کنارم بمونی اینو که یادت نرفته؟و...این باعث میشود که افسر مین یانگوم را در آغوش بگیرد

افسر مین یانگوم را در آغوش میگیرد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:55  توسط عباس مدیر  | 

يانگوم بعد از صحبت با پادشاه بملاقات افسر مين ميرود و به او ميگويد كه به پادشاه گفته كه او را دوست دارد.يانگوم بخاطر حرفي كه زده بسيار ناراحت است ولي افسر مين به او ميگويد كه كار درستي كرده واشكهاي او را پاك ميكند

پادشاه كه از شيفت شب بودن افسر مين مطلع بود براي ديدار او مي آيد كه اين باعث ميشود حرفهاي بين او و يانگوم را بشنود و با ناراحتي از آنجا برود.پادشاه صبح روز بعد درباره اينكه يانگوم چگونه جان افسر مين را نجات داده ميپرسد و يانگوم از يادگاري پدرش كه هنگام نجات افسر مين آنجا جا مانده بود ميگويد و سپس ميگويد كه اين يادگاري دست افسر مين است.پادشاه نيز مسابقه اي بين خودش و افسر مين برگزار ميكند كه اگر افسر مين باخت آن هديه را به او بدهد ولي اگر پادشاه باخت كمان باارزشش را به او خواهد داد.


آنها بايد پنج تير بياندازند كه تا تير آخر همه به خال وسط ميزنند ولي تير آخر پادشاه به خال وسط نميخورد و در عوض تير افسر مين به هدف مينشيند.پادشاه از او ميپرسد آيا يانگوم را دوست دارد و او ميگويد بله پادشاه با عصبانيت قصد دارد با كمان افسر مين را بزند ولي اينكار را نميكند و كمان را به طرف او مياندازد و ميرود

ملكه مادر در صحبت با ملكه به او ميگويد كه زودتر دستور صيغه شدن يانگوم را بنويسد چرا كه وقتي مردي به هر دليلي وقتي خواستار حضور زني در كنار خودش است يعني او را در قلبش حس ميكند.ملكه به ديدار پادشاه ميرود و به او ميگويد كه مادرش درك درستي از احساس او به يانگوم ندارد و او بخوبي ميداند كه اين شخصيت يانگوم است كه باعث شده پادشاه او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.ملكه از پادشاه ميپرسد كه آيا دستور را بنويسد يا نه و وقتي جوابي از پادشاه نميشنود ميگويد كه من فردا دستور را مينويسم

افسر مين در حضور پادشاه از خودش و يانگوم ميگويد.او ماجراي فرار كردنشان را شرح ميدهد و سپس ميگويد كه او واقعا يانگوم را دوست دارد و دلايلش را ميگويد.و در آخر صحبتهايش از پادشاه در خواست ميكند كه اجازه دهد نام يانگوم در تاريخ ثبت شود و او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.بعد از اين صحبت افسر مين پيش يانگوم ميرود و يانگوم از او ميپرسد كه به پادشاه چه گفته و با اشك از حرفهاي گذشته افسر مين ميگويد كه ميگفت  ده سال بيست سال صد سال در كنار او باقي ميماند واين باعث ميشود كه افسر مين يانگوم را در آغوش بگيرد

پادشاه شب هنگام زير بارش باران به حرفهاي افسر مين فكر ميكند.در حاليكه ملكه حكم را نوشته بود از جانب پادشاه دستور ميرسد كه حكم نوشته شده توسط ملكه بازگردانده شود.پادشاه در اتاقي با يانگوم صحبت ميكند و از عشقش به او ميگويد و اينكه او را به عنوان كابينه خودش قرار نميدهد ولي يانگوم بايد هميشه در كنار او بماند زيرا با حضور اوست كه احساس آرامش ميكند.

پادشاه سرانجام در حضور وزيران به آنها ميگويد كه يانگوم را بعنوان پزشك مخصوص خودش منصوب ميكند و به او لقب يانگوم بزرگ كه معادل رده سوم قصر و همپايه وزيران ميباشد اعطا ميكند.سپس به وزيران ميگويد كه آنها حق هيچ اعتراضي را نخواهند داشت.افسر مين حكم را مينويسد و در جمع به يانگوم ابلاغ ميكند و يانگوم با لباسي جديد پزشك مخصوص پادشاه ميشود

اما وزيران قصر كه اجراي اين حكم توسط پادشاه بخاطر حرفهاي افسر مين برايشان گران بود در ملاقات با پادشاه ازا و ميخواهند كه بخاطر اينكه تمام وزيران وافسران نسبت به پايمال شدن ارزشهاي چوسان اعتراض دارند افسر مين را تبعيد كنند تا او ديگر حتي در زمان سلطنت شاهزاده هم نتواند به مقامش بازگردد و آنقدر ميگويند كه سرانجام پادشاه قبول ميكند تا افسر مين تبعيد شود

اين خبر به يانگوم ميرسد و او سريع لباسش را عوض ميكند و به دنبال او ميرود.پيش داگو ميرود ومتوجه ميشود كه افسر مين يادگاري پدرش را پيش آنها گذاشته و سپس بطرف سام سو فرستاده شده است.يانگوم بسرعت ميدود تا سرانجام در نقطه اي به او ميرسد.افسر مين ميگويد كه او حالا يك افسر است وچرا با اين وضع به دنبال او آمده واين معني قبول درخواست پادشاه است.افسر مين به او ميگويد كه او بايد احساساتش را فراموش كند.يانگوم ميگويد كه نميتواند و قبل از رفتن يادگاري پدرش را دوباره به او ميدهد و به اين شكل افسر مين تبعيد ميشود

يانگوم در ملاقات با پادشاه از ضعف بدني او بخاطر سيستم گوارشي بدنش ميگويد و به او ميگويد كه چه كارهايي را بايد انجام دهد.سپس از پادشاه درخواست ميكند چون وقت بيشتري نسبت به پزشكان ديگر دارد به او مزرعه گياهان دارويي را بدهد تا او بتواند در آنجا درباره بيماريهاي مختلف وخاصيتهاي مختلف اين گياهان تحقيق كند و پادشاه هم ميپذيرد

يانگوم تمام مسائل را به دقت مورد بررسي قرار ميدهد او حتي براي دوران خشكسالي مردم نيز برنامه اي ارائه ميدهد.او با گذر ميان مردم و ديدن نكات آموزشي مختلف از مردم آنها را اجرا ميكند و مي آموزد.در اين حين پادشاه نيز مريض ميشود و يانگوم در كنار تحقيقات درمان پادشاه را هم انجام ميدهد.

در حاليكه يانگوم در مورد روشي جديد براي درمان بدون درد وبي حسي تحقيق ميكند به يانگوم خبر ميرسد كه حال پادشاه بسيار وخيم شده است و يانگوم براي درمان او ميرود.معاينات نشان دهنده بيماري مزمن پادشاه است و تقريبا در ماني براي آن وجود ندارد اما يانگوم يك راه دارد.در واقع اين همان روشي بود كه يانگوم روي آن تحقيق ميكرد اما يانگ داك به يانگوم ميگويد كه بخاطر خطرناك بودن آن روش فكر آنرا از سرش بيرون كند.يانگوم در معاينه بعدي پادشاه از او درخواست ميكند كه لطفا يكبار ديگر به او اعتماد كند و سپس به اين اشاره ميكند كه بيماري او به خاطر انسداد روده بزرگ است ودر حال حاضر هيچ دارو يا طب سوزني نميتواند كمكش كند.يانگوم ميگويد كه  يك راه حل دارد و او ميتواند با چاقو قسمتي از روده بزرگ كه مسدود شده است را باز كند.پادشاه با تعجب به او نگاه ميكند ونگاه ملتمسانه يانگوم به پادشاه خيره ميشود......

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:46  توسط عباس مدیر  | 

 

بعد از نائل شدن یانگوم به مقام ششم صاحب منصبان وزیر لی افسر مین را احضار کرده و در جلسه هیئت وزیران به او گوشزد می کنند که باید از دستور شاه مبنی بر نوشتن حکم برای یانگوم خود داری کند ولی افسر مین با گفتن اینکه این دستور شاه است و من باید اطاعت کنم با حضار مخالفت کرده در این حال وزیران به او یادآور می شوند که به عنوان یک مقام رسمی باید از شاه بخواهی که فرمانش را پس بگیرد و ما نمی توانیم به او اجازه بدهیم که خلاف قانون عمل کند حتی اگز شاه باشد ولی باز افسر مین باز قبول نمی کند و وزیر لی تبعید کوون بو جیون را به افسر مین گوشزد می کند و او را به تبعید تهدید می کند

بعد از جلسه وزیر دو حرفهای وزیر لی را تایید کرده و می گوید که در زمان پادشاهان قبلی نیز یک روستایی مقام رسمی حکومتی گرفت و کوون بو جیون هم فرمان او را تایید نکرد و فقط عقیده شخصی خودش را بیان کرد و اینطور تبعید شد و به افسر مین می گوید که باید احساس خودش نسبت به یانگوم را فراموش کند ولی افسر مین می گوید که برنامه ما این نبود که  افرادی که لایق هستند را به پست و مقام برسانیم و یانگوم هم همین وضع را دارد . ولی وزیر دو عصابانی شده و می گوید برو فرمان را بنویس ولی بدون که پایان رابطه ما خواهد بود و اگر وزیر لی تو را تبعید نکند من خودم تو را تبعید می کنم

اخطار وزیر دو

خشم وزیر دو

در داروخانه همه نگران وضعیت دکتر شین هستند ولی دکتر شین با بیان رفتار متواضع یانگوم و استعداد او در پزشکی از همه می خواهد که با در خواست او موافقت کنند

افسر مین در شرف نوشتن حکم صاحب منصبی یانگوم  است که یاد اون هدیه یانگوم که پدرش برایش درست کرده بود میوفته و تصمیمی می گیرد را که حکم را با آن قلم بنویسد بعد از نوشتن ، افسر مین حکم را برای تایید پیش شاه می برد که در راه با همچین صحنه ای رو به رو می شود

هدیه یانگوم

اعتراض ملکه

ملکه مادر برای اعتراض به این حکم شاه به در قصر او آمده و اینطور با نشستن دم در قصر اعتراض خودش را نشان می دهد و شاه هم که می بینید مادرش به هیچ وجه کوتاه نمی آید دستور خودش را پس می گیرد و افسر مین ناراحت حکم نوشته شده را بر میگرداند(قلم مذیور خوش یوم نبود)

ناراحتی افسر مین

بعد از یک روز کاری یانگوم وارد داروخانه شده و به ماساژ پاهاش مشغول میشه که شاه برای دیدن یانگوم میاد اونجا و یانگوم را غافل گیر می کند . و شاه هم که اولین بار است که به آنجا میاید در مورد کار سخت بانوان پزشکی و زحماتی که می کشند حرف می زنه و در حین حرف زدن یانگوم فشار  عصبی که به شاه وارد میشود را میفهمد و برای بهتر شدن این فشار عصبی پشنهاد قدم زنی در محیط بیرونی قصر را می دهد  و با توضیح اینکه وقتی شما مشت خود محکم گره می کنید یعنی اینکه شما تحت استرس و فشار هستید و  شبها راحت نمی خوابید به شاه توصیه می کند که بدون کفش بروی زمین راه برود که برای سلامت روان او خوب است

 شاه به دیدار یانگوم آمده

قدم زنی شاه

فردا صبح وزیر لی و وزیر دو با نامه هایی از طرف تمامی وزیران و دانشوران و مقامات رسمی پیش شاه رفته و تقاضای تبعید افسر مین را بدلیل عدم مخالف بادستور شاه را می کنند که با مخالفت و عصبانیت شاه روبه رو می شوند

درخواست تنبیه افسر مینخشم شاه از دست وزیران

شاه از این بعد در قدم رنی هر صبح خود یانگوم را فرا می خواند و با او دردل می کند و  به او میگه که تو گفتی  من با کسی که بیشتر از همه اعتماد دارم صحبت کنم برای همین است که با تو صحبت می کنم و   من می دانم که تو حرفهای من را پیش کسی نمی گویی چون حتی حاضر شدی جان خودت را به خطر بندازی و کاری که ملکه بهت گفت را به کسی نگی می دانم که تو تلاش می کنی که مرا درمان کنی ومن هم تو را درک می کنم (احتمالاً می خواسته این درک را متقابل کنه)

شاه و قدم زنی با یانگوم

و شاه هم در مورد گذشته خودش و ناراحت بودن از اینکه اینجور پادشاه شده با یانگوم صحبت میکنه

درد دل شاه با یانگوم

و افسر مین دور را دور این ملاقات ها را تحت نظر داره

افسر مین ملاقاتها را زیر نظر دارد

افسر مین گزارشی از وضع زمینهای اطراف را برای شاه می آورد و شاه و از این فرصت استفاده کرده و در مورد آشنایی او با یانگوم سوالهایی می پرسد و افسر مین اشاره میکند که وقتی که افسر گارد سلطنتی بودم و یانگوم آرد گندم را گم کرده بود من او را دیدم ولی من او را قبل از این هم می دیدم وقتی که برای گرفتن کتابهای ادبی کهن می آمد کتابخانه و در واقع من خیلی وقت بود او را دیده بود چون اون جان مرا در حین ماموریت نجات داده بود . و شاه هم میگوید که من که زودتر یانگوم را دیدم و وقتی که من کوچک بودم و تو توی قصر نیومده بودی من یانگوم را دیدم که برای من نوشیدنی اورده بود و من باعث شدم که اون به قصر بیاید پس من هم با یانگوم  مثل شما خاطرانی دارم

ملاقات شاه با افسر مین

شاه به دیدن ملکه مادر می رود و ملکه مادر هم قضیه ملاقات های او و یانگوم و روسوایی که ممکنه به بار بیایید صحبت می کند وشاه این طور سر افکنده می شود

سر افکندگی شاه

شاه توضیح می دهد که قصد او فقط درمان بیماری قلبیش است و ملکه مادر می گوید که مگر تو خودت پزشک مخصوص نداری و بیماری قلبی تو این نیست که می خواهی یانگوم را در کنارت داشته باشی . پس یانگوم را صیغه کنه و در کابینه خود(حرمسرا) داشته باش

دستور ملکه مادر

خبر صیغه شدن یانگوم در همه جای قصر می پیچد و همه در این مورد حرف میزند و کسی که بیشتر از همه در این مورد ناراحت است افسر مین می باشد

ناراحتی افسر مین

یانگوم پیش ملکه رفته و می گوید هدف من از پزشکی فقط درمان بیماران است و من در کنار اینکار اصلاً به فکر مقام یا این مورد علاقه کسی واقع بشم را نداشتم  بهم کمک کنید و ملکه می گوید که من تو را می شناسم به تو اعتماد دارم ولی این دستور ملکه مادر است و نمی شه کاری کرد (حکم شاهی است و مرگ الهی)

در خواست از ملکه

این خبر به گوش هیئت وزیران رسید و همه از این دستور ملکه مادر استقبال می کنند ولی وزیر لی هنوز از دست افسر مین ناراحت هست و به اتفاق وزیر دو برای تبعید افسر مین به پیش شاه میروند و با توضیح کار خلافی که افسر مین انجام داده تقاضای تبعید افسر مین را می کنند و این نکته را یاد آور می شوند که اگه این کار صورت نگیرد همه صاحب منصبان کار خود را ترک می کنند .

درخواست مجدد تنبیه افسر مین

افسر مین که از قضیه خیلی عصبانی هست به تمرین تیر اندازی مشغول است که دستش زخم میشه ولی اصلاً توجه ای به این موضوغ نداره و فقط تیر اندازی میکنه وقتی که تیرها تمام میشه می فهمه که دستش زخم شده وبه داروخانه میره تا دستش را باند پیچی کند که یانگوم هم اونجاست و سریع لوازم پانسمان آورده و دست افسر مین را باند پیچی می کند وافسر مین این جمله ها را میگه :

افسر مین : این دستی بود که تو باید اون موقع می گرفتی

این دستی که ممکنه تو دیگه قادر نباشی دوباره ان را بگیری

تیر اندازی بی هدفیانگوم هم در داروخانه حضور دارد

چنگ تمام قضیه روابط یانگوم و مین جانگهو را از داگو شنیده و برای یونسنگ میگه و یونسنگ هم برای مطمئن شدن از خود یانگوم در مورد افسر مین می پرسه و یانگوم میگه که بعللله من هم عاشق مین جانگهو هستم

 

یونسنگ پیش شاه میره و از شاه می خواهد اجازه بدهد یانگوم به پزشکی خودش ادامه بده چون اگه صیغه اون بشه باید هدف و آرزوی خودش که پیشرفت در پزشکی هست را رها کنه و به شاه قضیه عاشق بودن یانگوم و افسر مین را را میگه و چهره در هم شاه بعد از شنیدن این خبر

 یونسنگ از شرایط یانگوم می گوید

 

فردا ملکه به دستور مادر شاه  حکم صیغه یانگوم آماده کرده و هیئت وزیران نیز خوشحال از این پیش آمده در  فکر تهیه تدارک یک جشن هستند ولی نگاه شاه وافسر مین به همدیگه گویای چیزهای دیگه ای هست

شاه که نگرانی افسر مین را می بیند به رابطه  یانگوم و افسر مین شک می کند و با احضار یانگوم از خود او می پرسد و یانگوم هم که متوجه نگاه غضبناک شاه میشه آشکارا و  بدون هیچ پروایی آب پاکی را روی دست شاه ریخته و می گه بله من عاشق افسر مین هستم

احضار یانگوم 

و چهره ناراحت و عصبانی شاه

عصبانیت شدید شاه 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:5  توسط عباس مدیر  | 

خب به اونجا رسیدیم که حال شاهزاده بد شده بود... و همه به دنبال راه علاج هستند... از طرفی رئیس داروخانه هم یانگوم رو دوباره فرستاد به مرکز بهداشت عمومی... شاه یانگومو در حال رفتن می بینه و دستور میده که صداش کنن... و بهش میگه که بعد از بیدار شدن از مستی شرابایی که یانگوم براش آورده بود خودشو شاه پیدا کرد (عجب جمله بندیی) . و شاه شدنشو مدیون یانگوم می دونه...

 

 

همه ی افسران نامه هایی رو به شاه نوشته بودن که از شاه می خواستن افسر مین رو تبعید کنه... و میگه که افسر مین رو صدا کنید... بعد ازش می پرسه که تو چرا با من موافقت کردی در حالی که بقیه مخالف بودن؟؟ بعد افسر مین دلایلشو توضیح میده...

توی مرکز بهداشت عمومی هم یه نفر بچشو میاره که مریض بوده و یانگوم بعد از معاینه می فهمه که اون آبله داشته (اون موقع برای آبله درمانی نداشتند)

 

 

از طرفی هم بیماری شاهزاده آبله بوده و روز به روز حالش بدتر می شده...

یانگوم هم تصمیم گرفته که اونایی رو که آبله دارن رو درمان کنه به همین خاطر در یه محل خودشو و بچه هایی که آبله داشتن رو قرنطینه می کنه... و شروع می کنه به مبارزه با علائم بیماری... و حتی یه لیست از کارهایی رو که مردم باید بکنن که مبتلا نشن روهم میده که داگو اونا رو شرح میده...

 

 

و پزشک شین و جو و شین بی و یکی از پزشکای زن میرن پیش یانگوم و می بینن که داره بچه ها رو درمان می کنه و بهش می گن که شاهزاده هم آبله داره...

 

 

توی قصر هم ملکه داره خودشو می کشه که بره شاهزاده رو ببینه و بالخره موفق میشه و التماس می کنه که بچشو نجات بدن...

 

 

پزشک شین هم نصف شب میره جایی که یانگوم داره بچه ها رو درمان می کنه و رفتار دلسوزانه و مادرانه اونو می بینه...

 

 

و بالاخره یانگوم موفق میشه که یکی از بچه ها رو درمان  کنه....

 

 

ملکه هم که این خبر رو شنیده بود میره پیش یانگوم و ازش خواهش می کنه که شاهزاده رو درمان کنه...

 

 

و یانگوم شاهزاه رو معاینه می کنه و با کمک بقیه پزشک ها نسخه های زیادی رو می ده تا بالاخره شاهزاده هم درمان میشه و ملکه خیلی خوشحال میشه...

 

 

و از یانگوم به خاطر تقاضایی که ازش کرده بود عذرخواهی می کنه...

و شاه هم که دیده بود یانگوم اینقدر خوب این بیماری رو درمان کرده اونو به درجه نهم ارتقا میده که با مخالفت سران مواجه می شه... ولی به افسر مین میگه که دستور رو اجرا کنه...

و دوباره سران تصمیم می گیرن  که به دستور شاه اعتراض کنن که نتیجش این بود که شاه یانگوم رو به درجه هشتم ارتقا بده...

در این میان هم استاد شین میاد تو و میگه که اون و همه ی پزشکان با درخواست شاه موافقت می کنن و دلایلشو توضیح میده...

 

 

و همه افسران صدای اعتراضشون بالا میره که شاه یانگوم رو به درجه هفتم ارتقا میده و دوباره اعتراض و شاه درجشو به ششم ارتقا میده... و به افسر مین میگه دستور رو اجرا کن... (عجب شاه لجبازی)

و ماجرا همچنان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:3  توسط عباس مدیر  | 

خوب یانگوم بهمراه افسر مین جانگو بلاخره فرار می کنند و افسر مین بعد از تحویل دادن پستش بهمراه یانگوم از قصر دور می شند .

 
و در جاده ای برفی راهشون رو ادامه می دند :
 
 
این قسمت هم که طبق معمول باید سانسور بشه :
 
 
وزیر دست چپ از قضیه آگاه می شه و افرادی رو دنبال افسر مین و یانگوم می فرسته که بلاخره گیرشون میارند . افسر مین دستور می ده از سر راهش کنار برند که افسر مامور مخالفت می کنه و دستور می ده بگیرنشون که افسر مین شمشیر می کشه :
 
 
ولی شمشیر رو می اندازه و افسر مقابل هم می گذاره برند که ناگهان وزیر دست چپ از راه می رسه و می گه : شما دارید پزشک شخصی عالیجناب رو کجا می برید ؟؟
 
 
و یانگوم و افسر مین و بر می گردونه . وقتی یانگوم بر می گرده شاه حکمش رو که یانگوم پزشک شخصیش بشه و رو صادر کرده و بازخورد بدی تو قصر داشته و طبق معمول یک سری از اشراف زاده ها کولی بازی در میارند تا شاه نظرشو عوض کنه :
 
 
ولی افسر مین از یانگوم می خواد که این شغل رو قبول کنه و یانگوم در مقابل تمام افراد بخاطر افسر مین شغل رو از عالیجناب می پذیره که مایه ناراحتی همه به جز افسر مین و شین بی میشه .
 
 
بعد از این قضیه پزشک شین استعفاشو اعلام می کنه و یانگوم وقتی می فهمه جلوش زانو می زنه و تقاضای بخشش می کنه .
 
 
ولی پزشک شین می گه که پزشکی که مریضش بهش اعتماد نداشته باشه پزشک نیست . این مهم نیست که تو یه زنی یا مرد این مشکله منه . و تقاضای کمک از طرف ما نداشته باش .
خوب تا اینجای کار هیچ اشکالی نداشت . مهم نیست که بقیه چی فکر می کنند ولی تا وقتی که به کسی آسیبی نرسیده .....
ملکه مادر قضیه ارتباط یانگوم و شاه رو در قصر یونسنگ می فهمه و اونو صدا می کنه و سرش داد می کشه و یونسنگ گریه می کنه ولی ملکه جلوشو می گیره و میگه که بس کنید دیگه اون بارداره ....
 
 
یونسنگ بعد از اینکه از اونجا خارج میشه حالش بهم می خوره و دچار زایمان زودرس میشه .....
 
 
و یانگوم سریع بالای سرش می رسه و دستور میده که اتاق عمل رو آماده کنند .
 
 
یونسنگ توی زایمانش دچار مشکل میشه و یانگوم نمی تونه بچه رو بدنیا بیاره . یونسنگ بعد از کمی فریاد ناگهان وسط وضع حمل از هوش میره .......
و یانگوم وحشت زده سریع دست بکار میشه و از طب سوزنی استفاده می کنه و تمام پزشک های زن از وحشت نمی تونند تکون بخورند و فقط یانگوم و شین بی هستند که دارند تلاش می کنند :
 
 
و یونسنگ خوشبختانه بهوش میاد و بی حال چشماشو باز می کنه .
در این حال خبر دست گل ملکه مادر به خودش و پادشاه می رسه و همشون مضطرب میشند و امیدشون با یانگومه .
یونسنگ پس از اینکه باز هم کلی جیغ می زنه بچه بیرون نمی آد و یونسنگ دوباره بی هوش میشه .....
 
دوباره همه وحشت می کنند و یانگوم هم شوکه میشه . سریعا" عمل می کنه و اینبار از ماساژ و تحریک نقاط عصبی استفاده می کنه . پس از کمی تلاش یونسنگ دوباره بهوش میاد و همه خوشحال می شند .
دوباره فریاد های یونسنگ شروع میشه و پس از کمی ....
صدای گریه بچه رو می شنویم و همه فریاد شادی می زنند و یانگوم پرنس رو بدنیا میاره .

 
پزشک شین و پزشک یونگ هم از بیرون خوشحال بنظر می رسند و همه چیز بخوبی و خوشی حل میشه .
 
ولی ..... شین بی به یانگوم میگه که خون ریزی بند نمیاد و بعد از اینکه یانگوم حواسش پیش یونسنگ بر می گرده یونسنگ دوباره از هوش میره ولی اینبار .....
 
 
شین بی فریاد می زنه که دیگه نبض اش نمی زنه و ......  یونسنگ تموم می کنه .
 
 
 
 
همه وحشت زده می شند و یانگوم با قیافه ای سردرگم از اتاق خارج میشه و بعد از مدتی با یک نی و یک بطری پودر سفید بر می گرده و با نی پودر رو توی دماغ یونسنگ فوت می کنه ( عملیات CPR ) ولی یونسنگ هیچ عکس العملی نداره ....
 
یانگوم فریاد می زنه نه بانوی من من مقصر بودم . شما نباید بمیرید . شما نباید اینجوری منو ترک کنید . بخاطر من یونسنگ بخاطر من نباید بمیری .
و ماساژ قلبی رو ادامه میده .
 
 
ولی هیچ امیدی نیست .
 
و وقتی که یک لحظه سکوت ناشی از مرگ یونسنگ همه جا رو فرو می گیره . شین بی فریاد می زنه :
نبض اش بر گشت نبض اش بر گشت .
و تنفس مصنوعی یانگوم جواب می ده و یونسنگ بر می گرده .
 
 
و یانگوم احساس می کنه که نمی تونه خودشو بابت این قضیه ببخشه . عملیات نجات یونسنگ توسط یانگوم توی کل قصر می پیچه و همرو خوشحال می کنه و ملکه مادر رو از نگرانی نجات می ده .
 
یانگوم تا صبح از یونسنگ مراقبت می کنه تا بهوش میاد و وقتی که بهوش میاد ازش معذرت خواهی می کنه ولی یونسنگ می گه که ناراحت نباش و اگه تو نبودی من تا حالا زنده نبودم .
 
فردای آن روز یانگوم پیش پادشاه میره تا از شغل جدیدش یعنی پزشک شخصی پادشاه انصراف بده که همون هنگام خدمتکار یانگ با ترس اعلام می کنه که پرنس جوان ( پسر ملکه ) جونش در خطره ....
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 10:11  توسط عباس مدیر  | 

پدر گونگ بوك او را از خواب آشفته اي كه ميبيند بيدار ميكند و وقتي از او حالش را ميپرسد وجوابي نميبيند از دوست گونگ بوك ميپرسد كه او چش شده واو ميگويد كه گونگ بوك در حال تمرين شمشير بازي ميباشد اين باعث نگراني پدر گونگ بوك ميشود كه او قصد دارد كه با آنها بجنگد بناربر اين تصميم ميگيرد كه گونگ بوك را از آن محل به جزيره اي ديگر بفرستد

 

بانو جانگ هوا قصد دارد كه براي عبادت به معبد برود وبراي اينكار گونگ بوك انتخاب ميشود او بانو جانگ هوا و نديمه او را به آنجا ميبرد و با ديدن او در حال عبادت سخت مشغول نگاه كردن به او ميشود

 

عبادت او كه تمام ميشود در حال بازگشت بانو جانگ هوا متوجه جزيره اي ميشود واز گونگ بوك درباره آن ميپرسد گونگ بوك نيز ميگويد آن جزيره ساهيانگ است و در آن پرندگان و حيوانات وحشي زندگي ميكنند.او نيز مجذوب آن جزيره ميشود

 

تمرينات شمشيربازي بين گونگ بوك و يونگ جان همچنان ادامه دارد و سرانجام گونگ بوك در شمشيرزني مهارت بيشتري كسب ميكند و قدرت شمشيرزني او بالا ميرود.در آخرين تمرين آنها يونگ جان ميگويد كه او قصد ترك چانگ هي را دارد وبايد به چين برود گونگ بوك درخواست ميكند كه او نيز جز ياران رييس او شود ولي يونگ جان اشاره ميكند كه رييسش قبول نميكند وميگويد كه بازهم همديگر را خواهيم ديد وبعد ميرود

 

دربازار يونگ جان چشمش به بانو جانگ هوا ميافتد وبا اولين نگاه او نيز عاشقش ميشود.او پيش رييسش ميرود ولي در حال رفتن دزدي كيسه او را ميدزدد او چاقويش را در ميآورد واو را با آن از راه دور ميزند.بانو جانگ هوا با ديدن اين صحنه آشفته ميشود رييس او نيز براي تنبيه ميگويد كه او بايد از بالاي صخره به پايين بپرد

 

بانو جانگ هوا نيز با ديدن آن صحنه بيمار ميشود.اين قضيه باعث ميشود كه دادستاني در مورد حفاظت جزيره در مقابل دزدان دريايي حفاظت بيشتري را انجام دهد وجزيره را براي يافتن دزدان دريايي جست و جو كنند.پدر گونگ بوك به آنها ميگويد كه براي  رفتن به جزيره بيكيوم براي ساختن كشتي آماده شوند او اشاره ميكند كه براي رفتن به چين پاسپورت احتياج هست كه براي آن بايد پول داشته باشند.آنها سرانجام بطور مخفيانه بسمت كشتي كه آنها را به آن جزيره ميبرد ميشوند

 

 

پدر گونگ بوك با معاينه كشتي به آنها ميگويد كه سه يا چهار روز كار دارد يكي از افراد آنجا اشاره ميكند كه آنها بايد ده روز ديگر در چين باشند واگر او كارش را زودتر انجام دهد دوبرابر پاداش ميگيرد.آنها نيز كارشان را آغاز ميكنند.از اين طرف يونگ جان كه از صخره به پايين پريده بود بسختي از صخره هاي ساحلي بالا مي آيد وپيش رييس برميگردد سپس موقعيت مكاني نيروهاي محافظ جزيره را به او نشان ميدهد.

 

از اين طرف گونگ بوك با ديدن كشتي كنار ساحل ونگهبانان آن بمشكوك ميشود او به پدرش ميگويد كه اين كشتي را كه تعمير ميكنند يك كشتي دزدان دريايي است.پدرش ميگويد كه توي چانگ هي كشتي دزدان دريايي ديده نشده وبه اين قضيه فكر نكند.از اين طرف مبارزه اي ديگر بين گونگ بوك وپسر رييس دادستاني آغاز ميشود و اينبار گونگ بوك او را شكست ميدهد اين باعث ميشود كه او خشمگين شود وقصد كشتن او را دارد كه بانو جانگ هوا سر ميرسد و جلوي اينكار را ميگيرد

 

بانو جانگ هوا به گونگ بوك ميگويد كه ميخواهد جزيره ساهيانگ را ببيند.گونگ بوك نيز او را با قايق به آن جزيره ميبرد و مكانهاي مختلف آن را به او نشان ميدهد.آنها جايي مينشينند و مشغول صحبت ميشوند گونگ بوك اشاره ميكند كه اين مكان شايد براي بانو جانگ هوا زيبا باشد ولي براي آنها اين مكان پر از رنج وسختي است ومردمي كه روي كشتي كار ميكنند يا كشتيها را تعمير ميكنند هميشه گرسنه هستند.او اشاره ميكند كه اكثر مردم اينجا بخاطر حملات دزدان دريايي اعضاي خانوادشان را از دست داده اند و وقتي بانو جانگ هوا ميگويد تو نيز از دست داده اي ميگويد كه مادرم.بانو جانگ هوا نيز ميگويد كه او نيز مادر ندارد

 

  پدرگونگ بوك و سايرين براي تعمير كشتي دوباره به آن جزيره ميروند اما اينبار كنجكاوي گونگ بوك باعث ميشود آنها به داخل كشتي بروند و با ديدن نقره ها وغنيمتهاي داخل آن متوجه ميشوند كه اين يك كشتي دزدان دريايي است آنها به سرعت پس از پايان كار آنجا را ترك ميكنند.در ساحل افراد گارد به دقت همه را مورد بررسي قرار ميدهند آنها به سبدي كه در دست گونگ بوك است مشكوك ميشوند و به او ميگويند كه آنرا باز كند اما آنها شانس ميآورند ودقيقا در همان لحظه اتفاقي ميافتد كه باعث ميشود كه آنها سبد او را نگردند

 

يكي از افرادي كه در تعميرات كشتي در آن قسمت زنداني بود از آنجا فرار ميكند و قضيه دزدان را به اطلاع دادستاني ميرساند.رييس دادستاني نيز دستور سريع ميدهد كه بندر بسته شود ونيروهاي گارد در آنجا مستقر شوند سپس به آن مرد ميگويد كه پيشاپيش سربازان دنبال كساني كه كستي دزدان دريايي را تعمير كردند بگردد.آنها متوجه خطرناك بودن وضعيت ميشوند وسريع آماده ترك جزيره ميشوند.يك كشتي در شب هنگام و نور كامل ماه به سمت چين ميرود پدر گونگ بوك به همراه او و چانگ ميون شب هنگام به آنطرف ميروند ولي سربازان آنها را ميبينند وپدر گونگ بوك براي نجات جان آنها از طرفي ديگر ميرود واين باعث ميشود كه با تيري كشته شود و گونگ بوك و چانگ ميون نيز دستگير ميشوند

 

رييس دادستاني آنها را مورد بازپرسي قرار ميدهد اما آنها چيزي نميدانند.او نيز دستور ميدهد كه آنها را زنداني كنند تا زبان باز كنند اما  دزدان دريايي شب هنگام به جزيره حمله ميكنند  و قتل عام مردم جزيره توسط آنها آغاز ميشود

 

دوست هميشگي آنها سريع به آنجا ميرود و آنها را از زندان نجات ميدهد به آنها كمك ميكند كه به بالاي ديوار بروند وخودش به طرفي ديگر ميرود از اين طرف يونگ جان نيز با چاقويي پدر بانو جانگ هوا را ميكشدبانو جانگ هوا نيز توسط دزدان دريايي دستگير ميشود

 

با تشکر از وبلاگ میثم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 19:39  توسط عباس مدیر  | 

بانو جمی که قصد داره برای انجام یک تجارتی بزرگ شخصا بهمراه یک هیئت بلند پایه به چین بره تذکرات لازم را به مسئول این سفر یعنی بانو جانگ هوا می ده و اونم داره گزارشات واصله از انجام مقدمات را تقدیم بانو می کنه.

 

جانگ هوا داره لیست چیزهایی که باید از چین بیارن را آماده می کنه

 

در حین نوشتن یه دفعه یادش به گونگ بوک می افته که اونروز تو باغ همدیگرو دیدن و....

 

یادتونه شما هم؟

برای گونگ بوک یه دست لباس زیبا برده بود.ولی نمی دونم چرا هیچ وقت گونک بوک اونو نپوشید؟

 

گونگ بوک و یون هم دارن در مقر ارباب جو  در چین آموزش می بینند تا گلادیاتور بشن

اونم چه آموزش هایی!!!!!!

 

اونا که تازه رنجشون از بالا رفتن از صخره تموم شده و هنوز خستگی شون در نرفته باید به سرعت برق بدوند و در دور دست یک زره برای خود پیدا کنند و هر کی نتونه از زره ها به دست بیاره باید دوباره به بالای صخره مرگ بره.

 

گونگ بوک و یون می تونن ولی اونایی که نمی تونن بعضی هاشون اقدام به فرار می کنن.

 

اما یکی از همین فراری ها ازز تامل گونگ بوک سو استفاده می کنه و زرهش را می دزده.

 

و گونگ بوک در لیست افرادی که باید به بالای صخره بروند قرار می گیرد.

 

آخرای شب خسته و کوفته بر می گرده که یون به دیدارش می یاد.

 

در موجینجو این پدر و پسر دیوونه که جزء بازرگانا انتخاب شدن خودشونو آماده سفر به چین می کنن.

در ضمن آوردن طلا و نقره ممنوعه که اینا یه تیکه دارن

 

شروع به بازرسی لوازم افراد می کنن که کسی طلا و نقره نداشته باشه. یه نفر جلوی اون دو تا طلا داره که از جمع اخراج می شه

 

نمی دونم چی می شه که ماموره به اونا کاری نداره شاید چون می دونه دوستای بانو جانگ هوا هستند...

 

ارشد محافظان بانو جمی به اون گزارش می ده که باید حرکت کنن.

 

و کشتی بانو جمی به قصد چین راه می افته

 

در مقر برده ها گونگ بوک باید در یک مبارزه یا بکشه یا کشته می شه.

 

خوشبختانه موفق می شه ولی طرف را نمی کشه

 

بانو جمی و هیئت همراه به چین می رسند. و ارباب ئی به دیدن اونا می یاد

بابا ده روز اینا انگار یه لحظه است!!!

 

 یومون که جزء هیئت استقبال کنندست تا جانگ هوا را می بینه خشکش می زنه

(آخه هزار دل عاشق اونه)

 

جانگ هوا هم داره کم کم  یه بوهایی می بره 

 

جانگ هوا از اون پسر خوله می خواد که به دنبال دو ت برده بگرده که اهل شیلا هستند و....

که اونم زود می گه گونگ بوک و یون را می گی؟؟

منم خودم اومدم اینجا تا دنبال اونا بگردم و...

 

و جانگ هوا در حسرت دیدار گونگ بوک

 

در مقر برده ها مراسم مشت و مال دنون برقراره که توضیح نمی خواد عکس را ببینید!!!!!

 

بانو جمی و جانگ هوا برای بررسی وضع بازار و قیمت اجناس به بازار مرکزی چین می رن.

 

از طرفی معلم گلادیاتور ها هم گونگ بوک و یون را ببرای خرید به بازار می یاره

 

وقتی همه مردم برای دیدن یک مراسم شعبده به مرکز بازار می روند به طور اتفاقی گونگ بوک جانگ هوا را می بینه

 

ولی تا می ره اجازه بگیره اون می ره.

 

بانو جمی به دیدار یکی از بزرگان تجار شهر می ره

 

و لیست لوازمی را که می خواد به اونا می ده تا به نوعی باهاشون معامله کنه

 

این خبر به گوش ارباب ئی می رسه و خیلی عصبانی می شه

 

تاجره د اره لیست را مشاهده می کنه

 

این دو تا هم که نگفتنی هستند ......

 

پسر خوله می یاد به جانگ هوا می گه که برده هاییی که از شیلا می یارن بعضی هاشون به کشور هایی عربی و غربی فروخته می شن  و گونگ بوک و یون هم ...... که ییهویی داداش دختره می یاد

 

روز مسابقه فرا می رسه و دو رقیب قدیمی دارن برا هم کر کری می خونن

 

بانو جمی و ارباب ئی هم به دیدن تاجر بزرگ چین رفتند تا هدیه بانو جمی را تقدیمش کنن.

نوعی پاچه خواری!!!!!

 

اون طرف که حسابی حال می کنه و از بانو جمی خوشش می یاد

 

صحن مسابقه آماده می شه و در دور اول یون حریفش را شکست می ده

 

ییهویی این دو تا را کنار دریا نشونشون می ده که جانگ هوا به یومون داره می گه من خیلی عاشق گونگ بوک هستم خواهش می کنم اونو برام پیدا کن و.....

(تو فیلم که این دو به دیدن مسابقه می رن نمی دونم چه جوری اینجا پیداشون می شه)

 

ارباب ئی به بانو جمی می گه حریف گونگ بوک (البته اونا نمی دونن که گونگ بوک می خواد باهاش مسابقه بده) بزرگترین گلادیاتور چینه و اگه دوس داره بر روی اون شرط بندی کنه و بانو جمی هم مبلغ زیادی را شرط می بنده

 

ولی گونگ بوک اونو می کشه!!!!!!!!!!!!!!!

 

و وقتی به حضار مستقر در جایگاه ویژه احترام می زاره..........

 

می بینه که بانو جمی اونجاست

که واقعا بعد از باخت در شرط بندی قیافه اش دیدن داره!!!!!!

 

باید ببینیم حریف آینده گونگ بوک کیه؟؟؟

ممکنه استادش تو آهنگری باشه؟؟؟

مگه اونم اسیر شده؟؟؟؟

بانو جمی با اون چی کار می کنه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:6  توسط عباس مدیر  |