تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:34  توسط عباس مدیر  | 

سلام دوستان. این هم یک صحنه از امپراطور ما که صحنه ای فکر کنم رقص سنتی استان پوسان کره

باشد...

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:30  توسط عباس مدیر  | 

این هم یک عکس همگانی از آدم مثبتا و منفی های سریال

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:19  توسط عباس مدیر  | 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:3  توسط   | 

                                 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:0  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:13  توسط عباس مدیر  | 

خب دوستان این هم یک عکس گرافیکی بسیار بسیار زیبا از بانو جانگ هوآ که امیدوارم از آن خوشتان 

بیاید در ضمن خانم soo ae نامه ای را به طرفداران خود ارائه داده بود که من فردا شب آن را ترجمه می

کنم و عین انگلیسی و فارسی آن را می ذارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:11  توسط عباس مدیر  | 

و سرانجام مرحله كودكي ونوجواني گونگ بوك ودوستش ميگذرد و آنها با تمرينات هميشگي پاي بر دوران جواني خويش ميگذارند.موچانگ هم طبق معمول تمام كارها را به گونگ بوك و ميون ميسپارد!در يكي از روزها موچانگ شمشيري واقعي وخوش دست به گونگ بوك ميدهد

 

و گونگ بوك هم براي اينكه به محافظان شخصي بانو جمي بپيوندد تمرينات سختي را آغاز ميكند.در بازار دختري به سمت سون جانگ كه حالا چهره جوانيش را ميبينيم با پدرش ميآيد.سون جانگ به پدرش ميگويد كه او قصد دارد با اين دختر ازدواج كند !بعد از مدتي بانو جمي از آنجا عبور ميكند كه با ايندو روبرو ميشود و افسر گارد محافظان آنها را به بانو جمي معرفي ميكند

 

سپس چهره زيباي جانگ هوا را ميبينيم كه حالا بزرگ شده.او در ساحل دختر كوچكي را ميبيند كه شخصي ميگويد بخاطر او ده سكه پرداخت كرده ولي او بدرد نميخورد جانگ هوا نيز آن دختر را از او ميخرد.در منزل بانو جمي او را ميبيند و درباره اين دختر ميپرسد جانگ هوا ميگويد كه يك ملوان چيني او را خريده بود واو قصد داشته اين دختر را بازگرداند

 

در اصطبل زنگ بصدا در ميآيد وهمه به صف ميشوند.ظاهرا دنبال شخصي ميگردند ومتاسفانه آن شخص موچانگ است آنها او را دستگير ميكنند.موچانگ قبل رفتن به گونگ بوك وميون ميگويد كه او خانواده اي ندارد اما آندو را هميشه بياد دارد سپس از اينكه به ميون شمشيري نداده عذرخواهي ميكند وميگويد كه در اصطبل پشت قفسه ميتواند يك ظرف نوشيدني پيدا كند موچانگ را ميبرند وباز غمي ديگر بر دل گونگ بوك...

 

اما آنها موچانگ را نه به مقر سلطنتي بلكه به جايي ميبرند كه حاكم موجينجو قرار دارد او از موچانگ كمك ميخواهد كه كاري كند در امور بازرگاني آنها بتوانند از پس بانو جمي بر بيايند.موچانگ اشاره ميكند كه چرا آنها از طريق قانوني اينكار را انجام نميدهند ولي ظاهرا قدرت آنها براي مقابله با بانو جمي كافي نيست.طبق دستور موچانگ سربازان به اصطبل ميروند و گونگ بوك وميون را براي نيروي جزيره اوكيوم با خود ميبرند

 

با يوم مون رو برو ميشويم كه مشغول بازي سنگ با شخصي ميباشد او در اين بازي او را شكست ميدهد وسنگهاي نقره را ميبرد.سپس ميگويد كه اگر او پولي ندارد بازي را تمام كند اما آن شخص دختري را به عنوان پول بر سر بازي شرطبندي ميكند(در قسمت سانسوريها اين سكانس وسكانس سانسوري بعدي بين اين دختر ويون جان را خواهيد ديد)او آن دختر ونقره ها را با خود ميبرد

 

به يون جان خبر ميرسد كه يك كشتي بدستور رييس دزدان به جزيره شيلا فرستاده ميشود.او به محل ملاقات روساي دزدان ميرود ودر آنجا خواهش ميكند كه او را به اين جزيره بفرستند.رييس او نيز قبول ميكند.او به آن جزيره ميرود ودر آنجا با جاگال روبرو ميشود.يون جان در آنجا دو نفر از خائنين را ميكشد

 

از اين طرف گونگ بوك و ميون از دست سربازان فرار ميكنند.بانو جانگ هوا نيز در كلاس به دختران كوچك آموزش ميدهد.بعد از آموزش او با برادرش روبرو ميشود كه به او ميگويد كه ديگر نميتواند زندگيش را با نگهباني واينكارها بگذراند وقصد دارد جز افراد بانو جمي باشد.جانگ هوا قصد دارد او را منصرف كند اما بانو جمي سر ميرسد وبا صحبت با برادر جانگ هوا تصميم ميگرد كه پست مهمي به او بدهد

 

سرانجام مبارزات براي انتخاب محافظ شخصي بانو جمي فرا ميرسد.در اين مبارزات يون جان نيز شركت ميكند و به مراحل پاياني ميرسد در حاليكه هنوز گونك بوك و ميون به آنجا نرسيده اند.بعد از مدتي آنها به محل مبارزه ميرسند ولي ظاهرا دير رسيده اند چون مبارزه نهايي بين يون جان و حريفش آغاز ميشود و او در اين مبارزه پيروز ميشود واز اين فرصت براي گفتن خواسته اش به بانو جمي استفاده ميكند در بازگشت او جانگ هوا را ميبيند كه عشق قديمي وهميشگي در او زنده ميشود.جانگ هوا نيز او را ميبيند وبياد لحظاتي ميافتد كه هنگام رقص او را ميديده.يون جان نيز لحظاتی نگاهش میکند

 

در بازار گونگ بوك و ميون بعد از خوردن غذايي در حال رفتن هستند كه با محافظان بانو جمي درگير ميشوند وآنها را شكست ميدهند در اين لحظه افسر محافظان فرا ميرسد وگونك بوك با ديدن او بياد روزي ميافتد كه اين افسر به او گفته بود چگونه بايد محافظ شخصي بانو جمي شود.او ميگويد كه بدليل مشكلات نتوانسته به مبارزات برسد ودير رسيده وخواهش ميكند به او فرصتي ديگر دهد ولي آن افسر ميگويد كه او بايد براي مبارزه بعدي تلاش كند

 

سون جانگ آندو را به پيش پدرش ميبرد تا محلي را براي مخفي شدن آنها پيدا كند اما قبل از رفتن افسري ميآيد وميگويد كه افسر محافظان آنها را فرا خوانده.او ميگويد كه بايد با شخصي مبارزه كند واگر توانست پيروز شود او محافظ شخصي ميشود.در آنجا گونگ بوك  يون جان را ميبيند واو را بخاطر ميآورد روزهايي كه او آموزش شمشيرزني از يون جان  ميديد و مبارزه بين آنها آغاز ميشود...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:43  توسط عباس مدیر  | 

 

عكس ديگر 1     عكسي ديگر 2   عكسي ديگر 3  عكسي ديگر 4 

  5   6   7  8  9  10   11  12   13  14  15  16   17  

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 10:46  توسط   | 

 

 

تعداد اپیزود: ۱۶ قسمت (۱ دی وی دی)

بازیگران:

cho hyun-jae
ji jin-hee یا همون افسر مین جانگوی جواهری در قصر
su ae      یا همون بانو جانگ هوای امپراطور دریا

خلاصه داستان:

داستان این سریال درمورد پسربچه ایست به نام woo-jin که از بچگی پیش عمه ی نااهلش زندگی می کنه و بهش داره ستم میشه...اون تصمیم داره که وقتی بزرگ شد یه پزشک بشه تا اینکه داییش که یه کشیشه میاد و با خودش اونو میبره...این پسر پیش اون بزرگ میشه...تا اینکه سر و کله ی eun-ha با بازی su ae پیدا میشه....ایونا اولش خیلی دنبال تنهایی می گرده و نمی خواد که با کسی ارتباط برقرار کنه ولی وو جین با سادگی و پاکی که داره اونو مجذوب خودش می کنه با این شرط که فقط با هم دوست باشن....تا اینکه ایونا عاشق وو جین میشه در حالی که اینو بهش نمیگه چون از قبل با هم یه چیزایی طی کردن....ولی تا میاد که بهش توضیح بده وو جین بهش میگه که می خواد کشیش بشه(یعنی ازدواج تعطیل!!)و ایونا نامه ای رو که توش توضیح داده که دوسش داره رو نشونش نمی ده....از طرفی هم سروکله ی جی جین هی پیدا میشه که اینجا نقش یه وو جین دیگه رو داره و اونم چند وقتی میشه تصادفی عاشق ایونا شده...و سعی میکنه که دلش رو یه دست بیاره...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:59  توسط   | 

Soo Ae.jpg

 
 
 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 7:53  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:43  توسط   | 

http://www.seoulselection.com/files/shop_attach/1124p-attach-1.jpg 

http://www.seoulselection.com/files/shop_attach/1124p-attach-3.jpg  http://www.pix8.net/pro/pic/21161aCRWv/791078.jpg

  http://img142.imageshack.us/img142/8344/14db2.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:13  توسط عباس مدیر  |