این هم خلاصه قسمت ۱۲ به زودی با تلویزیون یکی می شیم خلاصه رو می گم
بانو جانگ هوا را بعنوان مسئول كاروان تجاري بانو جمي بخاطر كالاهاي ممنوعي كه در بار آنها بوده دستگير ميكنند.گونگ بوك در صحبتي با يون جان به او ميگويد كه بعنوان افسر امنيتي ارباب سول پيانگ شده است.
يونجان براي آزادي جانگ هوا از زندان سعي در معامله با بازرگاني چيني ميكند تا از طريق او بتواند جانگ هوا را آزاد كند او با سنگه هاي نقره سعي در اين كار دارد از اين طرف هم گونگ بوك براي نجات جانگ هوا سعي ميكند با شركت در مبارزات پنهاني و پولي كه از اينراه بدست مياورد او را نجات دهد
يون جان سرانجام به ديدن جانگ هوا در زندان ميرود ولي جانگ هوا در مورد گونگ بوك از او سوال ميكند و او نيز قضيه گلادياتور بودن او در يانگزو و بعد قضيه رفتن او پيش ارباب سول پيانگ را به او ميگويد.از اينطرف هم ميون جريان عشق گونگ بوك و جانگ هوا را به چاريونگ ميگويد
يون جان سعي ميكند همانند گونگ بوك پولي براي آزادي جانگ هوا بدست بياورد او براي اينكار از بازرگاني درخواست سيصد سكه نقره ميكند ودر مقابل به او ميگويد كه در تجارت ابريشم هر گونه كمكي به او خواهد كرد.از اينطرف سون جانگ و پدرش كه فرار كرده بودند از فرط گرسنگي به جايي ميروند كه موچانگ در آنجا بود.مبارزات گونگ بوك همچنان ادامه دارد واو بخاطر قدرت زيادش با دو نفر ميجنگد!
جنگيدن او را يكي از افسران ارباب سول پيانگ ميبيند و براي گزارش به منزل برميگردد.گونگ بوك خسته وزخمي از مبارزه به منزل برميگرد كه ميون زخمش را ميبيند.لحظه اي بعد هم چاريونگ كه قضيه را شنيده به اتاق آنها مي آيد و به او ميگويد كه بعنوان يك افسر آموزش نبايد در اين مبارزات شركت كند او در حال رفتن است كه ميون از او خواهش ميكند گونگ بوك را ببخشد وگونگ بوك نيز از او عذرخواهي ميكند
سرانجام جانگ هوا از زندان آزاد ميشود و سونجانگ به او ميگويد كه گونگ بوك با نبردهايش براي بدست آوردن پول او را از زندان آزاد كرده است.گونگ بوك و جانگ هوا در ساحل همديگر را ميبيندد و او جانگ هوا را در آغوش ميكشد
جانگ هوا در صحبت با گونگ بوك ميگويد كه او به اين خاطر مسئول تجارت براي بانو جمي شده كه بانو جمي قصد داشت او را به ازدواج مردي در آورد و او مجبور بود براي فرار از ازدواج اينكار را بكند.جانگ هوا در ادامه ميگويد كه او ميخواهد كه گونگ بوك زندگي آرامي را در ادامه داشته باشد وبراي اينكار بايد او جانگ هوا را فراموش كند و ميگويد كه فراموشي براي او كاري ندارد و سپس ميگويد كه بعد از اين ديدار آنها فقط در زمينه كاري وبدون هيچ احساسي خواهد بود.جانگ هوا با اشك او را ترك ميكند
ميون بعد از مدتها سون جانگ را ميبيند و او را در آغوش ميكشد ميون براي كلاس دادن با ديدن هاجين او را صدا ميزند ودستوري به او ميدهد كه باعث تعجب سون جانگ و پدرش ميشود!
ارباب جو از گونگ بوك ميخواهد كه بخاطر او نبردي ديگر را برايش انجام دهد و به او قول ميدهد كه ارباب سول پيانگ از اين قضيه نميفهمد.جانگ دال دختري را از ميان دختران برده اي كه آورده اند براي يون جان جدا ميكند تا بخيال خودش او را با خودش همگام كند ولي يون جان زير گوشش ميزند وميگويد كه اگر اين كار را دوباره انجام دهد او را از گروهش بيرون مياندازد
بانو جمي دوباره به يانگزو برميگردد.از اينطرف چاريونگ به گونگ بوك كتابهايي در مورد تجارت ميدهد و به او ميگويد كه براي هدفش كه تجارت باشد بايد تلاش بيشتري كند واين كتابها را بدقت مطالعه كند
قضيه ملاقات جانگ هوا و گونگ بوك را برادر جانگ هوا ميفهمد او در اين مورد با جانگ هوا صحبت ميكند ولي جانگ هوا ميگويد كه او ديگر گونگ بوك را نخواهد ديد برادر جانگ هوا براي كشتن گونگ بوك سه نفر را اجير ميكند و در حاليكه گونگ بوك در محلي ايستاده ابتدا اورا با تيرهاي سمي ميزندد وسپس به او حمله ميكنند گونگ بوك حمله اول آنها را دفع ميكند ولي براي مبارزه دوم سم در او تاثير ميكند و ديگر چشمانش جايي را نميبيند ولي در اين زمان يون جان كه قضيه را ديه بود به كمكش مي آيد و با آنها مبارزه ميكند و گونگ بوك را نجات ميدهد.گونگ بوك بيهوش ميشود.









