تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

این هم خلاصه قسمت ۱۲ به زودی با تلویزیون یکی می شیم خلاصه رو می گم

بانو جانگ هوا را بعنوان مسئول كاروان تجاري بانو جمي بخاطر كالاهاي ممنوعي كه در بار آنها بوده دستگير ميكنند.گونگ بوك در صحبتي با يون جان به او ميگويد كه بعنوان افسر امنيتي ارباب سول پيانگ شده است.

 

يونجان براي آزادي جانگ هوا از زندان سعي در معامله با بازرگاني چيني ميكند تا از طريق او بتواند جانگ هوا را آزاد كند او با سنگه هاي نقره سعي در اين كار دارد از اين طرف هم گونگ بوك براي نجات جانگ هوا سعي ميكند با شركت در مبارزات پنهاني و پولي كه از اينراه بدست مياورد او را نجات دهد

 

يون جان سرانجام به ديدن جانگ هوا در زندان ميرود ولي جانگ هوا در مورد گونگ بوك از او سوال ميكند و او نيز قضيه گلادياتور بودن او در يانگزو و بعد قضيه رفتن او پيش ارباب سول پيانگ را به او ميگويد.از اينطرف هم ميون جريان عشق گونگ بوك و جانگ هوا را به چاريونگ ميگويد

 

يون جان سعي ميكند همانند گونگ بوك پولي براي آزادي جانگ هوا بدست بياورد او براي اينكار از بازرگاني درخواست سيصد سكه نقره ميكند ودر مقابل به او ميگويد كه در تجارت ابريشم هر گونه كمكي به او خواهد كرد.از اينطرف سون جانگ و پدرش كه فرار كرده بودند از فرط گرسنگي به جايي ميروند كه موچانگ در آنجا بود.مبارزات گونگ بوك همچنان ادامه دارد واو بخاطر قدرت زيادش با دو نفر ميجنگد!

 

جنگيدن او را يكي از افسران ارباب سول پيانگ ميبيند و براي گزارش به منزل برميگردد.گونگ بوك خسته وزخمي از مبارزه به منزل برميگرد كه ميون زخمش را ميبيند.لحظه اي بعد هم چاريونگ كه قضيه را شنيده به اتاق آنها مي آيد و به او ميگويد كه بعنوان يك افسر آموزش نبايد در اين مبارزات شركت كند او در حال رفتن است كه ميون از او خواهش ميكند گونگ بوك را ببخشد وگونگ بوك نيز از او عذرخواهي ميكند

 

سرانجام جانگ هوا از زندان آزاد ميشود و سونجانگ به او ميگويد كه گونگ بوك با نبردهايش  براي بدست آوردن پول او را از زندان آزاد كرده است.گونگ بوك و جانگ هوا در ساحل همديگر را ميبيندد و او جانگ هوا را در آغوش ميكشد

 

جانگ هوا در صحبت با گونگ بوك ميگويد كه او به اين خاطر مسئول تجارت براي بانو جمي شده كه بانو جمي قصد داشت او را به ازدواج مردي در آورد و او مجبور بود براي فرار از ازدواج اينكار را بكند.جانگ هوا در ادامه ميگويد كه او ميخواهد كه گونگ بوك زندگي آرامي را در ادامه داشته باشد وبراي اينكار  بايد او جانگ هوا را فراموش كند و ميگويد كه فراموشي براي او كاري ندارد و سپس ميگويد كه بعد از اين ديدار آنها فقط در زمينه كاري وبدون هيچ احساسي خواهد بود.جانگ هوا  با اشك او را ترك ميكند

 

ميون بعد از مدتها سون جانگ را ميبيند و او را در آغوش ميكشد ميون براي كلاس دادن با ديدن هاجين او را صدا ميزند ودستوري به او ميدهد كه باعث تعجب سون جانگ و پدرش ميشود!

 

ارباب جو از گونگ بوك ميخواهد كه بخاطر او نبردي ديگر را برايش انجام دهد و به او قول ميدهد كه ارباب سول پيانگ از اين قضيه نميفهمد.جانگ دال دختري را از ميان دختران برده اي كه آورده اند براي يون جان جدا ميكند تا بخيال خودش او را با خودش همگام كند ولي يون جان زير گوشش ميزند وميگويد كه اگر اين كار را دوباره انجام دهد او را از گروهش بيرون مياندازد

 

بانو جمي دوباره به يانگزو برميگردد.از اينطرف چاريونگ به گونگ بوك كتابهايي در مورد تجارت ميدهد و به او ميگويد كه براي هدفش كه تجارت باشد بايد تلاش بيشتري كند واين كتابها را بدقت مطالعه كند

 

قضيه ملاقات جانگ هوا و گونگ بوك را برادر جانگ هوا ميفهمد او در اين مورد با جانگ هوا صحبت ميكند ولي جانگ هوا ميگويد كه او ديگر گونگ بوك را نخواهد ديد برادر جانگ هوا براي كشتن گونگ بوك سه نفر را اجير ميكند و در حاليكه گونگ بوك در محلي ايستاده ابتدا اورا با تيرهاي سمي ميزندد وسپس به او حمله ميكنند گونگ بوك حمله اول آنها را دفع ميكند ولي براي مبارزه دوم سم در او تاثير ميكند و ديگر چشمانش جايي را نميبيند ولي در اين زمان يون جان كه قضيه را ديه بود به كمكش مي آيد و با  آنها مبارزه ميكند و گونگ بوك را نجات ميدهد.گونگ بوك بيهوش ميشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:51  توسط عباس مدیر  | 

گونگ بوك در مبارزه پيروز ميشود وبعد از آن بانو جمي بخاطر نگاه خشمگين گونگ بوك به خودش نگران ميشود او با جانگ هوا صحبت ميكند وميگويد كه همان موقع كه آنها اسير بودند بايد آنها را ميكشتند.از اين طرف هم ارباب جو بمناسبت پيروزي گلادياتورها جشني برپا ميكند

گونگ بوك شب هنگام به ميون ميگويد كه او بانو جمي را در پايان مسابقه ديده و اگر او اينجاست پس بانو جانگ هوا هم بايد در يانگزو باشد.از اين طرف يون جان به بانو جانگ هوا ميگويد كه گونگ بوك براي ساختن ديوار قلعه كيلومترها از يانگزو دور ميباشد و او بهتر است كه گونگ بوك را فراموش كند.جانگ هوا نيز اشك ميريزد

بانو جمي از ارباب لي ميخواهد كه جايي براي ديدن مسابقه در مسابقه بعدي نيز براي او درست كند.مسابقه شروع ميشود وگونگ بوك با حريفش مبارزه را آغاز ميكند بعد از گذشت زماني از نبرد ناگهان كلاهخود حريف گونگ بوك ميافتد واو ميبيند كه حريفش موچانگ است.در لحظه اي كه شمشيرهايشان بهم گير ميكند گونگ بوك به او ميگويد كه او گونگ بوك است.يك نفر بايد در اين نبرد كشته شود با ضربه اي موچانگ به زمين ميخورد ولي گونگ بوك با تعليماتي كه از موچانگ ديده بود به نقطه اي از بدن او ضربه ميزند كه او را بيهوش ميكند ولي او نميميرد

بانو جمي از نگاه گونگ بوك به خودش بسيار نگران است اما همراهان او ميگويند كه او يك گلادياتور است وبايد منتظر مرگ او باشند.بعد از پايان نبرد طبق قولي كه ارباب جو به سول پيانگ داده بود آندو را به آنجا ميبرد تا جز افراد او شوند.در آنجا نيز گونگ بوك قضيه سالها پيش  كه ميخواستند از چانگ هي فرار كنند ودر كشتي او مخفي شده بودند را براي او بازگو ميكند

بانو جمي از اينكه نتوانسته با پول گونگ بوك را بخرد بسيار ناراحت است سول پيانگ هم گونگ بوك وميون را بعنوان افسران محافظ خودش منصوب ميكند.گونگ بوك  براي بار اول با چاريونگ دختر ارباب سول پيانگ روبرو ميشود

چاريونگ نيز به آنها ميگويد كه بايد استراتژي نبرد و همچنين زبان چيني بياموزند.گونگ بوك از چاريونگ درخواست ميكند كه به او اجازه دهد تا براي پيدا كردن شخصي از گروه تجاري شيلا در شهر بگردند.او نيز يكي از روسا را براي كمك به آنها ميفرستد اما گونگ بوك نميتواند جانگ هوا را پيدا كند
ميون در صحبتي با گونگ بوك به او ميگويد كه چرا او اينقدر به فكر فرو ميرود عشق بايد باعث شادي او شود نه اينكه او را دچار غم وافسردگي كند و گونگ بوك ميگويد كه او براي رسيدن به بانو جانگ هوا بايد بانو جمي را نابود كند وبراي اينكار بايد تجارت ياد بگيرد

گونگ بوك وميون براي آموزش به افراد سول پيانگ منصوب ميشوند.در جلسه اول هاجين  نبردي آموزشي با هاجين ميكند كه هاجين مصلحتي شكست ميخورد ميون او را تنبيه ميكند كه وسايلي را با دستش نگه دارد سپس  نقاط حساس بدن را با وسيله هاجين ميگويد كه لحظه اي هاجين دستش را ميگيرد وفشار ميدهد وميگويد كه او سالها يك افسر محافظ بوده ونميخواهد كه او نقاط حساس را به او آموزش دهد!

 از اين طرف ارباب جو به جانگ هوا ميگويد كه اگر قصد تجارت با او را دارد بايد با او يك ظزف شراب بنوشد و او نيز اينكار را ميكند.يك ظرف ديگه هم جانگ هوا ميخورد وسپس ميگويد كه حالا شما با من تجارت ميكنيد؟اما وقتي بيرون ميروند جانگ هوا بيهوش ميشود!

يون جان از او مراقبت ميكند تا بهوش بيايد.ارباب لي از يون جان ميپرسد كه آيا او احساسي نسبت به جانگ هوا دارد واو ميگويد نه .در منزل سول پيانگ گونگ بوك و ميون آموزشهايي كه به افراد داده اند را به او نشان  ميدهند كه رضايت او را جلب ميكند.در بندر گروه تجاري سول پيانگ آماده براي سفري با كشتي است كه در بندر گروه تجاري بانو جمي به رهبري جانگ هوا نيز مشغول بار زدن بودند.و سرانجام چشم گونگ بوك به جانگ هوا ميافتد اما با گذشت زماني عده اي از افراد براي دستگيري جانگ هوا وارد كشتي ميشوند و گونگ  بوك نگران ميشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 12:0  توسط عباس مدیر  | 

جانگ هوا براي سفر به چين آماده ميشود او خدمه كشتي را براي اين سفر مهيا كرده است.در حاليكه به كتابهاي تجاري نگاه ميكند خاطرات گذشته با گونگ بوك براي او زنده ميشود

 

از اين طرف طي آموزشي سخت گلادياتورها بايد از صخره اي بالا بروند يكي از افراد ميافتد و كشته ميشود در آموزش ديگر شش زره در نقطه اي قرار دارد و كساني كه نتوانند زره اي بياورند بايد دوباره از صخره بالا بروند گونگ بوك و ميون زره ميگيرند ولي يكي از افراد به آنها حقه ميزند وزره گونگ بوك را ميدزدد اين باعث ميشود كه گونگ بوك دوباره از صخره بالا برود

 

و سرانجام كشتي تجاري همراه با بانو جمي جانگ هوا عازم چين ميشود در يانگزو جانگ هوا به سون جانگ ميگويد كه به دنبال گونگ بوك بگردد سون جانگ هم ميگويد كه او خودش نيز قصد داشت كه دنبال گونگ بوك و ميون بگردد

 

نبردهاي تمريني گلادياتورها شدت بيشتري ميگيرد وسرانجام آنها براي مبارزه آماده ميشوند هنگام شب هم گروه پيشخدمت دختران براي آماده كردن آنها وارد ميشوند

 

گونگ بوك و ميون بهمراه  افسر آموزش آنها به بازار ميروند در بازار گونگ بوك براي لحظه اي جانگ هوا را ميبيند  ولي تا دنبالش برود او در بين جمعيت گم ميشود بانو جمي براي انجام تجارت بيشتر پيش سول پيانگ ميرود وبه او پيشنهاد تجارت ميدهد ولي چون در پيشنهاد او معاملات غير قانوني وجود داشت ارباب سول پيانگ ميگويد كه اعتبارش را از دست نميدهد و قبول نميكند

 

ناچارا آنها دوباره پيش ارباب لي برميگردند.از اين طرف جانگ هوا از سون جانگ درباره گونگ بوك ميپرسد ولي سون جانگ نتوانسته بود آنها را پيدا كند.قبل از مبارزات بين گلادياتورها ارباب جو گلادياتورهايش را انتخاب ميكند او هنگام انتخاب فقط به گونگ بوك رودررو نگاه ميكند اين يعني اينكه خيلي به او اميد دارد براي مبارزه آنها پول كافي براي شرط بندي ندارند بنابر اين ارباب جو پيش يون جان ميرود واز گروه آنها پول درخواست ميكند وميگويد كه تا پانزده روز آنرا بازميگرداند.روز مسابقه فرا ميرسد و در مسابقه اول ميون حريفش را ميكشد

 

يون جان نيز درباره تجارت به جانگ هوا توضيح ميدهد .آنها بكنار ساحل رودخانه ميروند و در آنجا جانگ هوا از يون جان ميخواهد كه دنبال گونگ بوك بگردد.مبارزه ديگر بين گونگ بوك و يو پيو ميباشد سول پيانگ پانصد سكه روي گونگ بوك وبانو جمي پانصد سكه روي يو پيو شرط ميبندند.در اين مبارزه گونگ بوك پيروز ميشود و بعد از پايان در حاليكه همه او را تشويق ميكنند چشمش به بانو جمي ميافتد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:24  توسط عباس مدیر  | 

اما بازرگاني كه از اين ببعد او را بيشتر خواهيم ديد(ارباب جو) گونگ بوك و ميون را ميبيند كه زير خاكها مدفون شده اند وبه اين شكل آنها از مرگ نجات پيدا ميكنند ولي ارباب جو آنها را به همان محلي كه فرار كرده بودند برميگرداند.بازرگان بدنبال روسا همان كسي توسط گونگ بوك كشته شد آمده بود ولي فهميد كه او كشته شده او بسراغ گونگ بوك و ميون كه تا گردن در خاك دفن شده بودند ميرود

 

او با شمشيري بسوي گونگ بوك شهامت او را امتحان ميكند و مورد پسندش قرار ميگيرد تصميم ميگيرد كه آنها را بخرد او با مبلغي بيشتر آنها را دوباره بدست ميآورد و درست در لحظه اي كه آنها را در قفسي زنداني ميبرند يون جان فرا ميرسداما يون جان دير رسيده بود و شخصي كه آنها را فروخته بود بدروغ گفت كه آنها در فرار كشته شده اند .يون جان نيزبازميگردد

 

بانو جمي به ديدار رييس جديد جزيره موجينجو ميرود و براي او سه هزار سكه نقره ميبرد.او در صحبت با او در مورد تجارت مستقيم با چين كه تا اين لحظه فقط مخصوص دولت  بود صحبت ميكند كه اگر او با صحبتهايش باعث شود اينكار انجام شود خزانه مالي آنها بيشتر خواهد شد

 

 گونگ بوك و ميون به منزل ارباب جو ميروند ودر آنجا گروهي از افراد جنگجو را ميبينند كه در حال تمرين هستند.ارباب جو به افسرش ميگويد كه آنها را امتحان كند گرچه در اين نبرد گونگ بوك و ميون شكست ميخورند ولي آن افسر ميگويد كه مدتهاست افرادي جنگجو به اين خوبي نديده است.آنها را به اتاقي ميبرند ودختران پيشخدمت براي آنها غذاهاي لذيذ مي آورند

 

گونگ بوك و ميون به ملاقات ارباب جو فرستاده ميشوند و در آنجا ارباب جو به آنها ميگويد كه اينجا محلي است كه آنها گلادياتورها را تربيت ميكنند وآنها اگر پيروز شوند بهترين زندگي را خواهند داشت واگر در مبارزه ببازند كه كشته خواهند شد

 

از طرفي بانو جمي رهبري گروه تجاري كه قصد رفتن به يانگزو در چين را دارند را به جانگ هوا ميدهد.او نيز ليست وسايل براي بردن را به روساي بازرگاني ميگويد بازرگانان منتخب هم جهت رفتن به چين انتخاب ميشوند.از اين طرف هم مهارتهاي جنگي به افراد جديد آموزش داده ميشوددر ادامه آنها دختر بازرگان چاريونگ و محافظ كاروان هاجين را ميبينيم كه در حال رفتن گروهي به آنها حمله ميكنند ولي هاجين همه آنها را ميكشد

 

 از اين طرف ارباب سول پيانگ رهبري گروه تجاري را بجاي دخترش به ارباب كو ميدهد و همين باعث ميشود زندگي دخترش نجات پيدا كند چون در حمله يون جان به اين كاروان تمام افراد كشته ميشوند از جمله ارباب كو

 

ارباب سول پيانگ براي گرفتن نيرو به پيش ارباب جو ميرود در اينجا مهارتهاي فردي گونگ بوك بسيار افزايش پيدا كرده است.سول پيانگ گونگ بوك را ميبيند و ميخواهد اورا بخرد ولي ارباب جو ميگويد كه او را براي مسابقه ميخواهد بنابر اين سول پيانگ پول آنها را به ارباب جو ميدهد تا بعد از مسابقه او را به او تحويل دهد آموزشهاي سخت گونگ بوك و ميون همچنان ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:29  توسط عباس مدیر  | 

سلام دوستان عزيز.خلاصه قسمت هشتم امپراطور دريا را تقديم ميكنم

گونگ بوك و ميون وارد قلعه اي ميشوند و در آنجا بازرگاني با آنها صحبت ميكند و از آنها كار كردن سخت ميخواهد.مشكل آنها اين است كه زبان چيني بلد نيستند.گونگ بوك از فرط خستگي خواب جانگ هوا را ميبيند ولي در خواب هم به او نميرسد

 

شب هنگام افراد زنداني آنها را ميزنند و آنها را با رييس روسا آشنا ميكنند كه او اولين رييس زندان است وبايد حرفهاي او را گوش كنند.زنگ غذا بصدا در ميايد ولي چون آنها اين زنگ را نميشناسند دير ميرسند.يكي از افراد رييس اول به آنها ميگويد كه آنها چگونه ميتوانند بدون غذا زنده بمانند.او توضيح ميدهد كه به فكر فرار نباشند زيرا تا كيلومترها خبري از هيچ شهري نيست وآنها بايد به اين فكر كنند كه در اينجا بتوانند فقط زنده بمانند

 

بانو جمي در صحبتي با جانگ هوا از اين ميگويد كه دختران آنجا فكر ميكنند او زن بدون قلب وسختگيري است اما جانگ هوا ميگويد كه آنها هنوز كوچكند و چيزي نميفهمند بانو جمي از احساس جانگ هوا نسبت به خودش ميپرسد. جانگ هوا احساسش را ميگويد و سپس توضيح ميدهد كه اين احساس به اين خاطر است كه او قدرت و گستردگي در كارش دارد و قلبي براي فكر كردن به احساسات احتياج ندارد.بانو جمي نيز از احساس مادري نسبت به او ميگويد واينكه بايد شخصي را مناسب براي ازدواج با او انتخاب كند(این سکانس بخاطر لباس بانو جمی نشان داده نشد)

 

در بازار جانگ هوا با پدر سون جانگ صحبت ميكند واو از بازار و مغازه هاي مختلف آن ميگويد و به او زني را نشان ميدهد كه هدايت كننده يك مغازه چيني است مغازه اي كه مربوط به ارباب لي ميباشد.در آنجا جانگ هوا يون جان را ميبيند وبه او ميگويد كه ميخواهد با او صحبت كند.از او ميخواهد كه مهارتهاي تجارت را در مغازه او يا دبگيرد.در آنجا زن مسئول ميگويد كه نميتواند به جانگ هوا آموزش دهد وجانگ هوا بايد مانند كارگرها كار كند تا ياد بگيرد.عليرغم حرفهاي يون جان جانگ هوا قبول ميكند وبراي اولين كارش پنج طاق ابريشم را بايد بفروشد

 

 در منزل يكي از افراد متمول جانگ هوا پارچه ها را نشان ميدهد ولي بانوي خانه آنها را قبول نميكند جانگ هوا با ديدن تابلوهاي نقاشي ميگويد كه پشت سر آن تابلوهاي نقاشي بايد ابريشم باشد نه كاغذ وخودش با نقاشي زيبايي كه ميكشد سرانجام پارچه هاي ابريشم را ميفروشد

 

يون جان كتابهاي تجارت آنها را به جانگ هوا ميدهد وميگويد كه به او كمك ميكند تا آنها را ياد بگيرد.جانگ هوا نيز شبانه روز مشغول ياد گرفتن ميشود وبزودي آنها را تمام ميكند.در ساحل جانگ هوا و يون جان صحبت ميكنند و او ميگويد كه براي بار اول او را در چانگ هي ديده جانگ هوا از افرادي كه از راه دريا برده شدند ميپرسد(گونگ بوك و ميون) اما در ادامه صحبت يون جان از جانگ هوا ميگويد واز روزهاي گذشته و آشنايي با او

 

در منزل بانو جمي به ديدار جانگ هوا مي آيد وبه او ميگويد كه پسر يكي از صاحب منصبان عاشق او شده است ام جانگ هوا ميگويد كه قصد ازدواج ندارد ودر عوض از كتابهاي تجارت كه همه آمارها را در آن طبقه بندي كرده ميگويد بانو جمي نيز به او مسئوليتي در بازار موجينجو ميدهد.

 

گونگ بوك و ميون در سختترين وضع زندگي ميكنند.ميون گوشتي را ميدزدد اما افراد رييس او را ميبينند واين باعث ميشود آنها را دستگير كنند رييس ميخواهد با چاقويي ميون را زخمي كند گونگ بوك از او ميخواهد كه آنها را ببخشند ولي او قبول نميكند وميون را زخمي ميكند گونگ بوك نيز عصباني ميشود وطي نبردي رييس را ميكشد بدستور رييس قلعه آنها را از طناب آويزان ميكنند

 

از آنطرف ارباب لي به يون جان ميگويد كه تجارت ابريشم از جاده ابريشم توسط سول پيانگ بدون دردسر هميشه انجام ميگيرد وكاروانهاي آنهابدون هيچ دردسري به مقصد ميرسند وسود خوبي ميبرند.او به يون جان ميگويد كه او بايد جلوي كاروانهاي آنها را بگيرد تا كاروانهاي آنها فقط از آنجا گذر كنند

 

 يون جان وقتي از جانگ دال ميشنود كه او با استفاده از قدرتش گونگ بوك وميون را براي ساختن ديواري كيلومترها دورتر فرستاده آنقدر عصباني ميشود كه او را به باد كتك ميگيرد.صبح زود نيز براي نجات آنها راهي ميشود

 

گونگ بوك و ميون عليرغم چند روز بي آبي زنده ميمانند وگونگ بوك بعنوان رييس جديد آنها ميشود.اما بزودي آنها را به نقطه اي ديگر ميفرستند گونگ بوك وميون بين راه فرار ميكنند اما بي آبي باعث ميشود كه اسي كه هر دو آنها را حمل ميكرد بميرد و آنها پياده به راهشان ادامه دهند.ديگر تواني براي آنها با قي نمانده افراد قلعه هم براي پيدا كردن آنها راهي ميشوند ولي آنها را پيدا نميكنند .اما گونگ بوك و ميون از بي آب وغذايي بيهوش ميشوند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:37  توسط عباس مدیر  | 

با سلام به دوستان عزیز قسمت هفتم امپراطور دریا را تقدیم میکنم.

 

گونگ بوك وميون دستگير ميشوند و از اين طرف هم جانگ هوا هر چقدر منتظر آنها ميماند بي نتيجه است.

 


گونگ بوك وميون به زندان انداخته ميشوند.بانو جمي براي تغيير در كتابهاي مربوط به تجارت وآمار وارقام به دنبال جانگ هوا ميفرستد ولي او نيست.بعد از مدتي او برميگردد وبه بهانه سالگرد وخاطره مادرش از اين خطر فرار ميكند.نديمه او خبر مي آورد كه گونگ بوك وميون در زندان هستند.جانگ هوا نيز اشك ميريزد

 

بانو جمي با پيشنهاد رشوه قصد دارد افراد رييس موجينجو را جز افراد خودش كند.از اين طرف هم افراد بانو جمي براي تجارتي ديگر به يون جان وافرادش اطمينان ميدهند كه خطري ديگر آنها را تهديد نميكند.جانگ هوا از افسر محافظان درخواست ميكند كه گونگ بوك را ببيند.او ميگويد كه گونگ بوك بزودي كشته خواهد شد اما جانگ هوا به اين بهانه كه قبل از مرگ او يكبار او را ببيند افسر محافظان را متقاعد ميكند

 

در زندان هم لحظات سختي بين او وگونگ بوك ميگذرد.جانگ هوا از زمان زيادي ميگويد كه منتظر او بوده گونگ بوك نيز به او ميگويد كه بايد اورا فراموش كند وبه اين شكل اشكهاي جانگ هوا و گونگ بوك سرازير ميشود.جانگ هوا دستانش را روي دستان گونگ بوك ميگذارد واشك ميريزد

 

جانگ هوا براي نجات جان گونگ بوك پيش بانو جمي ميرود ولي سخنان او تاثيري ندارد وبانو جمي ميگويد كه از اتاق بيرون برود .از اين طرف گونگ بوك و ميون را از زندان بيرون ميبرند و در حال رفتن هستند كه نگاه گونگ بوك و جانگ هوا بهم ميخورد وبازهم لحظه سختي ديگر با آهنگي زيبا (كه متاسفانه هيچ وقت از تلويزيون پخش نميشود)

 

جانگ هوا به پيش بانو جمي ميرود و از او تشكر ميكنذ كه آنها را نكشته وميگويد كه از اين ببعد با همه توانش در خدمت او خواهد بود.گونگ بوك وميون را سوار بر كشتي ميكنند تا به سمت چين ببرند.در كشتي آنها بوضع بسيار سختي غذا ميخورند

 

در آنجا خبر ميرسد كه دو نفر مرده اند وقصد دارند آنها را به دريا بياندازند.ميون بعد از درگيري كه با يكي از زندانيها پيدا ميكند ناگهان موچانگ را ميبيند كه بعد از آن درگيري وخوردن خنجر يون جان وشمشير آن شخص بيهوش شده بود.آنها او را بهوش ميآوردند وبه موچانگ ميگويند كه آنها در حال رفتن به چين هستند

 

جاگال از طرف رييس دزدان دريايي مامور ميشود تا به كشتي برود.او در آنجا گونگ بوك و ميون را ميبيند ودستور ميدهد تا آنها را  ببندند وپيش او بياورند.در آنجا جاگال ميگويد كه زندگي يا مرگ آنها دست اوست گونگ بوك به او ميگويد كه پدر او نيز توسط دزدان دريايي كشته شد ولي جاگال نميگزارد حرفهايش تمام شود و آنها را به باد كتك ميگيرد و ميگويد كه آنها را نميكشد ولي به جايي ميفرستد كه هزاران بار آرزوي مرگ كنند

 

آنها را به جايي ميبرند كه مانند خريد وفروش برده ميباشد.موچانگ را بخاطر اينكه زخمي است برگشت ميدهند.در آنجا آنها براي اولين بار با دختر بازرگاني كه هنگام كودكي وفرار از چانگ هي او را ديده بودند و او آنها را بازگشت داده بود روبرو ميشوند ولي چشمان آنها باعث ميشود كه آن دختر آنها را نميخرد

 

اما گونگ بوك وميون از فرصتي استفاده ميكنندو فرا ميكنند آنها از هم جدا ميشوند تا شانس فرار آنها بيشتر شود گونگ بوك براي فرار وارد كالسكه چار يونگ دختر بازرگان ميشود ولي او را دستگير ميكنند و وقتي او را برميگردانند ميون نيز دستگير شده آنها را از ميان بيابانهاي گرم ميبرند....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:21  توسط عباس مدیر  | 

گونك بوك به جانگ هوا ميگويد كه چرا قبول كرده با آن  شخص ازدواج كند.جانگ هوا در حاليكه رويش را از او برميگرداند تا اشكهايش را نبيند به او گفت كه بخاطر زندگي برادرش وهمچنين برگرداندن اعتبار خانوادگي خودش اينكار را انجام داده است.

 

گونك بوك در اتاق خودش را حبس ميكند و به فكر حرفهاي گذشته جانگ هوا مي افتد.جانگ هوا نيز بسيار ناراحت است.بانو جمي وارد اتاقش ميشود و به او ميگويد كه ژنرال بزودي بازميگردد واو بايد آماده باشد.جانگ هوا نيز با لباسي بسيار زيبا وچهره زيباتر آماده ميشود.

 

شبي كه او ميرود در محافظان مشغول نگهباني هستند و جانگ هوا با نگاه در چشمان گونگ بوك از كنارش رد ميشود.اما وقتي جانگ هوا وارد اتاق ميشود ژنرال كشته شده است.بله يون جان براي اينكه او با جانگ هوا ازدواج نكند او را ميكشد.با صداي جانگ هوا گونك بوك وارد اتاق ميشود و مشغول بررسي جسد است كه ناگهان يوم جان را كه چهره اش را پوشانده ميبيند كه در حال رفتن است او را تعقيب ميكند ودر جايي با او مبارزه ميكند سرانجام بعد از مبارزه كوتاهي با ضربه  پاي يون جان گونك بوك بر روي چوبها ميافتد اما يون جان او را نميكشد وميرود

 

از اين طرف رييس افسران با نبود گونك بوك به او مشكوك ميشود ودستور ميدهد تا اورا پيدا كنند.در اتاق بانو جمي آن بانويي كه در آن شب جانگ هوا وگونك بوك را با هم ديده بود به بانو جمي ميگويد بانو جمي نيز پيش جانگ هوا ميرود ودر مورد گونگ بوك از او ميپرسد.جانگ هوا نيز قضيه نجات جانش  توسط گونگ بوك را به او ميگويد اما بانو جمي رفتار مناسبي نشان نميدهد

 

از اين طرف يون جان پيش رييس دزدان دريايي ميرود و در جواب سوال رييس دزدان كه كجا بوده ميگويد كه او ژنرال را كشته ودر توجيه كارش از خطرناك بودن اين شخص براي آينده تجارت بين او و بانو جمي ميگويد  ونه از جانگ هوا و اينكه او را دوست دارد

 

گونگ بوك برميگردد ولي او را دستگير ميكنند .گونگ بوك ماجرا را شرح ميدهد ولي فايده اي ندارد وبانو جمي درباره احساسات بين او جانگ هوا ميگويد ودستور ميدهد اورا به زندان بياندازند

 

 در زندان ميون با اجازه از افسر محافظان براي گونگ بوك غذا مي آورد ودر آنجا گونگ بوك درباره شخصي كه در چانگ هي درباره خنجري كه ژنرال با آن كشته شد به او توضيح داده بود ميگويد.از اين طرف افسر محافظان او را احظار ميكند و ميگويد كه او عقيده دارد كشتن ژنرال كار او نيست اوبايد ماموريتي را انجام دهد تا از اين وضع نجات پيدا كند.گونگ بوك براي اجراي ماموريت ميرود كه لحظه اي جانگ هوا را ميبيند اما سراغ او نميرود .

 

او براي كشتن مامور رييس جزيره موجينجو يعني همان موچانگ مامور شده بود كه از قضا در آنجا با موچانگ روبرو ميشود.او همه چيز را به او ميگويد و آنها براي نجات گونگ بوك از اين وضعيت نقشه اي ميكشند كه نشان دهند گونگ بوك موچانگ را كشته و آنها در اين زمينه موفق ميشوند.گونگ بوك نيز زنده بودن موچانگ را بالاخره به ميون ميگويد

 


ميون و گونگ بوك به ديدار موچانگ ميروند.در جلسه اي موچانگ به آنها در مورد برنامه آنها براي حمله به محموله اي كه بزودي دست بانو جمي ميرسد توضيح ميدهد و به آنها ميگويد آماده باشند.از طرفي گونگ بوك به ديدار جانگ هوا ميرود و به او ميگويد كه آيا حاضر است با او موجينجو را ترك كند آيا حاضر است با او دراعماق كوهها زندگي كند آيا ميداند كه اگر بفهمنذ كه او با چه كسي ازدواج كرده جانش در خطر لست آيا حاضر است با او بيايد؟جانگ هوا با تمام اينها موافق است.گونگ بوك نيز جانگ هوا را در آغوش ميكشد

 

افسر محافظان در جلسه اي به سه نفر از محافظان منتخب در مورد محموله امشب و وظايف آنها ميگويد.گونگ بوك نيز بسراغ جانگ هوا ميرود وبه او ميگويد كه براي امشب آماده باشد

 

اما برادر جانگ هوا كه موچانگ را ديده قضيه را به بانو جمي ميگويد وآنها ميفهمند كه گونگ بوك او را نكشته و يك خائن است .افسر محافظان برميگردد و بدون اينكه بروي خودش بياورد دستور ميدهد آنها حركت كنند.از اين طرف محموله تجاري  از كانالي به خشكي نزديك ميشود.نبرد بين نيروهاي موچانگ واز اين طرف يون جان ودزدان شروع ميشود.در صحنه اي موچانگ قصد كشتن يكي از افراد اصلي را دارد كه يون جان با خنجري او را از راه دور ميزند و آن شخص هم به او شمشير ميزند.

 

از اين طرف هم در گوشه اي نيروهاي محافظ گونگ بوك و ميون را دستگير ميكنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:17  توسط عباس مدیر  | 

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت پنجم امپراطور دريا را تقديم عزيزان ميكنم


نبرد بين يون جان و گونگ بوك آغاز ميشود و بعد از مبارزه اي طولاني در قسمتي كه شمشير بين آندو قرار ميگيرد افسر گارد محافظان ميگويد كه مبارزه كافيست.آنها را به اتاقي ميبرند ولي گونگ بوك كه با ديدن يون جان او را بخاطر آورده بود بدنبال او ميرود .با حرف يون جان او متوجه حضورش ميشود و آنها با هم از گذشته وحمله دزدان دريايي صحبت ميكنند

 

موچانگ كه عليه بانو جمي تحركاتي را آغاز كرده شخصي را ميفرستد كه در اتاق او اسناد مهمش را بدزدد  در اين لحظه بانو جمي ميرسد و آن شخص فرار ميكند.بانو جمي نيز ميفهمد كه اين شخص از طرف چه كسي فرستاده شده است

 

بانو جمي به يونجان ميگويد كه اگر كاري را كه او ميگويد انجام دهد مغازه اي به او خواهد داد.از اين طرف افسر گارد محافظ گونگ بوك و ميون را احظار ميكند و به آنها ميگويد كه كاري را بايد انجام دهند گونگ بوك و ميون مشغول صحبت هستند كه گونگ بوك ناگهان متوجه جانگ هوا ميشود وعشق قديمي در او شعله ميكشد

 

افسر گارد محافظ بهمراه عده اي در جايي براي حمله به گروهي كه از طرف رييس جزيره موجينجو فرستاده شده كمين ميكنند گونگ بوك و ميون نيز در آنجا هستند سرانجام حمله آغاز ميشود در اين حمله گونگ بوك و ميون نبرد زيبايي انجام ميدهند واين باعث ميشود كه بانو جمي آنها را به عنوان گارد محافظش قبول كند

 

 از طرفي ديگر رييس نيروهاي محافظ براي پاداش آنها دو دختر را براي آنها ميفرستد كه شب را با آنها بگذرانند گونگ بوك قصد دارد قبول نكند ولي مجبور ميشود.از اين طرف ميون آنقدر خورده كه ديگر چيزي نميفهمد ! واز آن طرف گونگ بوك نميتواند دختري ديگر جز جانگ هوا را در آغوشش حس كند

 

گونگ بوك به وسيله همان دختري كه براي او فرستاده شده آن هديه اي كه جانگ هوا وقتي در جزيره بي آب علف بود برايش فرستاده بود را براي جانگ هوا ميفرستد.جانگ هوا با ديدن آن بياد گذشته وبياد گونك بوك ميافتد وبه محلي كه گونگ بوك منتظر اوست ميرود و نگاه در نگاه هم....

 

 

آنها از گذشته ميگويند.جانگ هوا ميگويد كه او هيچوقت نتوانست بطور كامل از او بخاطر نجات جانش تشكر كند.گونگ بوك نيز ميگويد كه او وقتي در جزيره بي آب وعلف بوده جانش را نجات داده واز او متشكر است سپس ميگويد كه در اين سالها هرگز براي دقيقه اي او را از ياد نبرده وهميشه در قلبش بوده است.جانگ هوا با نگاهي زيبا در نگاه او غوطه ور ميشود.اما اين ملاقت را يون جان ميبيند و در اتاق سخت مشغول خوردن نوشيدني ميشود!مبارزات روزانه گونك بوك و محافظان ادامه دارد.روزي جانگ هوا مبارزه او را مينگرد و بياد حرفهايي كه گونگ بوك به او زده ميافتد.بانو جمي سر ميرسد واز او ميپرسد آيا شخصي توجه او را جلب كرده؟او ميگويد نه و ميرود از اين طرف هم رييس محافظان گونك بوك و ميون را به بانو جمي معرفي ميكند

 

در بازار گونگ بوك لحظه اي جاگال را ميبيند ودنبالش ميدود اما او فرار ميكند.ميون ميگويد كه اگر پيدايش كنند با دستان خودش خفش ميكند

 

از طرفي ديگر شب هنگام وقتي گونگ بوك و ميون براي پست هميشگي ميروند رييس محافظان به آنها ميگويد كه بروند وامشب خودش پست ميايستد.و از اين طرف يون جان ورييس دزدان به ديدار بانو جمي ميروند و در مورد تجارت بينشان صحبت ميكنند.وقتي آنها بيرون ميروند موچانگ با دونفر تعقيبشان ميكند كه يون جان متوجه ميشود وطي مبارزه اي كه بين او وموچانگ صورت ميگيرد بعد از لحظات كوتاهي يون جان فرار ميكند

 

شب هنگاه جانگ هوا در حال رفتن متوجه گونك بوك ميشود كه جايي نشسته وفكر ميكند به سراغ او ميرود و بعد از صحبتي از خودش وبانو جمي بسته لباسي را به او ميدهد و در پايان صحبتها نگاه آنها در هم گره ميخورد اما اين ملاقات را بانويي از همراهان بانو جمي ميبيند

 

از اين طرف سران جزيره موجينجو براي بررسي اقدامات عليه بانو جمي تشكيل جلسه ميدهند.در مهماني كه بانو جمي به خاطر ورود شخصي عالي مقام ترتيب ميدهد گونگ بوك با ديدن جانگ هوا بياد حرفهاي شب پيش ميافتد

 

از اين طرف آن ژنرال در صحبتي با بانو جمي درباره حاكم موجينجو  و تحركات او صحبت ميكند وبه بانو جمي در اينباره هشدار ميدهد كه مراقب باشد.بانو جمي چهار دختر را به او نشان ميدهد كه شب را با او بگذرانندو به عنوان يكي از زنانش بشود و آن ژنرال جانگ هوا را انتخاب ميكند.بانو جمي قبل از فرستادن با او صحبت ميكند

 

 به او ميگويد كه اين شخص بزودي پست مهمي ميگيرد واگر او بتواند رضايت اورا جلب كند ميتواند به آينده وبرگرداندن اعتبار خانوادگيش كمك كند جانگ هوا به ديدن تمرين گونگ بوك ميرود انگار چيزي به او ميگويد كه او را دوست دارد ونميتواند با كسي ديگر همراه شود

 

برادر جانگ هوا با او صحبت ميكند و درباره اين موضوع  به او ميگويد كه با اينكار ميتواند به او كمك كند.جانگ هوا با اين درخواست موافقت ميكند وبه بانو جمي ميگويد.بانو جمي هم ميگويد كه چند روز ديگر ژنرال برميگردد واو اينكار را انجام ميدهد.شب هنگام گونگ بوك به محل قرار با جانگ هوا ميرود وميگويد كه چرا او ميخواهد اينكار را بكند...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:9  توسط عباس مدیر  |