بانو جانگ هوا قصد دارد كه براي عبادت به معبد برود وبراي اينكار گونگ بوك انتخاب ميشود او بانو جانگ هوا و نديمه او را به آنجا ميبرد و با ديدن او در حال عبادت سخت مشغول نگاه كردن به او ميشود
عبادت او كه تمام ميشود در حال بازگشت بانو جانگ هوا متوجه جزيره اي ميشود واز گونگ بوك درباره آن ميپرسد گونگ بوك نيز ميگويد آن جزيره ساهيانگ است و در آن پرندگان و حيوانات وحشي زندگي ميكنند.او نيز مجذوب آن جزيره ميشود
تمرينات شمشيربازي بين گونگ بوك و يونگ جان همچنان ادامه دارد و سرانجام گونگ بوك در شمشيرزني مهارت بيشتري كسب ميكند و قدرت شمشيرزني او بالا ميرود.در آخرين تمرين آنها يونگ جان ميگويد كه او قصد ترك چانگ هي را دارد وبايد به چين برود گونگ بوك درخواست ميكند كه او نيز جز ياران رييس او شود ولي يونگ جان اشاره ميكند كه رييسش قبول نميكند وميگويد كه بازهم همديگر را خواهيم ديد وبعد ميرود
دربازار يونگ جان چشمش به بانو جانگ هوا ميافتد وبا اولين نگاه او نيز عاشقش ميشود.او پيش رييسش ميرود ولي در حال رفتن دزدي كيسه او را ميدزدد او چاقويش را در ميآورد واو را با آن از راه دور ميزند.بانو جانگ هوا با ديدن اين صحنه آشفته ميشود رييس او نيز براي تنبيه ميگويد كه او بايد از بالاي صخره به پايين بپرد
بانو جانگ هوا نيز با ديدن آن صحنه بيمار ميشود.اين قضيه باعث ميشود كه دادستاني در مورد حفاظت جزيره در مقابل دزدان دريايي حفاظت بيشتري را انجام دهد وجزيره را براي يافتن دزدان دريايي جست و جو كنند.پدر گونگ بوك به آنها ميگويد كه براي رفتن به جزيره بيكيوم براي ساختن كشتي آماده شوند او اشاره ميكند كه براي رفتن به چين پاسپورت احتياج هست كه براي آن بايد پول داشته باشند.آنها سرانجام بطور مخفيانه بسمت كشتي كه آنها را به آن جزيره ميبرد ميشوند
پدر گونگ بوك با معاينه كشتي به آنها ميگويد كه سه يا چهار روز كار دارد يكي از افراد آنجا اشاره ميكند كه آنها بايد ده روز ديگر در چين باشند واگر او كارش را زودتر انجام دهد دوبرابر پاداش ميگيرد.آنها نيز كارشان را آغاز ميكنند.از اين طرف يونگ جان كه از صخره به پايين پريده بود بسختي از صخره هاي ساحلي بالا مي آيد وپيش رييس برميگردد سپس موقعيت مكاني نيروهاي محافظ جزيره را به او نشان ميدهد.
از اين طرف گونگ بوك با ديدن كشتي كنار ساحل ونگهبانان آن بمشكوك ميشود او به پدرش ميگويد كه اين كشتي را كه تعمير ميكنند يك كشتي دزدان دريايي است.پدرش ميگويد كه توي چانگ هي كشتي دزدان دريايي ديده نشده وبه اين قضيه فكر نكند.از اين طرف مبارزه اي ديگر بين گونگ بوك وپسر رييس دادستاني آغاز ميشود و اينبار گونگ بوك او را شكست ميدهد اين باعث ميشود كه او خشمگين شود وقصد كشتن او را دارد كه بانو جانگ هوا سر ميرسد و جلوي اينكار را ميگيرد
بانو جانگ هوا به گونگ بوك ميگويد كه ميخواهد جزيره ساهيانگ را ببيند.گونگ بوك نيز او را با قايق به آن جزيره ميبرد و مكانهاي مختلف آن را به او نشان ميدهد.آنها جايي مينشينند و مشغول صحبت ميشوند گونگ بوك اشاره ميكند كه اين مكان شايد براي بانو جانگ هوا زيبا باشد ولي براي آنها اين مكان پر از رنج وسختي است ومردمي كه روي كشتي كار ميكنند يا كشتيها را تعمير ميكنند هميشه گرسنه هستند.او اشاره ميكند كه اكثر مردم اينجا بخاطر حملات دزدان دريايي اعضاي خانوادشان را از دست داده اند و وقتي بانو جانگ هوا ميگويد تو نيز از دست داده اي ميگويد كه مادرم.بانو جانگ هوا نيز ميگويد كه او نيز مادر ندارد
پدرگونگ بوك و سايرين براي تعمير كشتي دوباره به آن جزيره ميروند اما اينبار كنجكاوي گونگ بوك باعث ميشود آنها به داخل كشتي بروند و با ديدن نقره ها وغنيمتهاي داخل آن متوجه ميشوند كه اين يك كشتي دزدان دريايي است آنها به سرعت پس از پايان كار آنجا را ترك ميكنند.در ساحل افراد گارد به دقت همه را مورد بررسي قرار ميدهند آنها به سبدي كه در دست گونگ بوك است مشكوك ميشوند و به او ميگويند كه آنرا باز كند اما آنها شانس ميآورند ودقيقا در همان لحظه اتفاقي ميافتد كه باعث ميشود كه آنها سبد او را نگردند
يكي از افرادي كه در تعميرات كشتي در آن قسمت زنداني بود از آنجا فرار ميكند و قضيه دزدان را به اطلاع دادستاني ميرساند.رييس دادستاني نيز دستور سريع ميدهد كه بندر بسته شود ونيروهاي گارد در آنجا مستقر شوند سپس به آن مرد ميگويد كه پيشاپيش سربازان دنبال كساني كه كستي دزدان دريايي را تعمير كردند بگردد.آنها متوجه خطرناك بودن وضعيت ميشوند وسريع آماده ترك جزيره ميشوند.يك كشتي در شب هنگام و نور كامل ماه به سمت چين ميرود پدر گونگ بوك به همراه او و چانگ ميون شب هنگام به آنطرف ميروند ولي سربازان آنها را ميبينند وپدر گونگ بوك براي نجات جان آنها از طرفي ديگر ميرود واين باعث ميشود كه با تيري كشته شود و گونگ بوك و چانگ ميون نيز دستگير ميشوند
رييس دادستاني آنها را مورد بازپرسي قرار ميدهد اما آنها چيزي نميدانند.او نيز دستور ميدهد كه آنها را زنداني كنند تا زبان باز كنند اما دزدان دريايي شب هنگام به جزيره حمله ميكنند و قتل عام مردم جزيره توسط آنها آغاز ميشود
دوست هميشگي آنها سريع به آنجا ميرود و آنها را از زندان نجات ميدهد به آنها كمك ميكند كه به بالاي ديوار بروند وخودش به طرفي ديگر ميرود از اين طرف يونگ جان نيز با چاقويي پدر بانو جانگ هوا را ميكشدبانو جانگ هوا نيز توسط دزدان دريايي دستگير ميشود
با تشکر از وبلاگ میثم