خوب یانگوم بهمراه افسر مین جانگو بلاخره فرار می کنند و افسر مین بعد از تحویل دادن پستش بهمراه یانگوم از قصر دور می شند .


و در جاده ای برفی راهشون رو ادامه می دند :

این قسمت هم که طبق معمول باید سانسور بشه :

وزیر دست چپ از قضیه آگاه می شه و افرادی رو دنبال افسر مین و یانگوم می فرسته که بلاخره گیرشون میارند . افسر مین دستور می ده از سر راهش کنار برند که افسر مامور مخالفت می کنه و دستور می ده بگیرنشون که افسر مین شمشیر می کشه :

ولی شمشیر رو می اندازه و افسر مقابل هم می گذاره برند که ناگهان وزیر دست چپ از راه می رسه و می گه : شما دارید پزشک شخصی عالیجناب رو کجا می برید ؟؟

و یانگوم و افسر مین و بر می گردونه . وقتی یانگوم بر می گرده شاه حکمش رو که یانگوم پزشک شخصیش بشه و رو صادر کرده و بازخورد بدی تو قصر داشته و طبق معمول یک سری از اشراف زاده ها کولی بازی در میارند تا شاه نظرشو عوض کنه :

ولی افسر مین از یانگوم می خواد که این شغل رو قبول کنه و یانگوم در مقابل تمام افراد بخاطر افسر مین شغل رو از عالیجناب می پذیره که مایه ناراحتی همه به جز افسر مین و شین بی میشه .

بعد از این قضیه پزشک شین استعفاشو اعلام می کنه و یانگوم وقتی می فهمه جلوش زانو می زنه و تقاضای بخشش می کنه .

ولی پزشک شین می گه که پزشکی که مریضش بهش اعتماد نداشته باشه پزشک نیست . این مهم نیست که تو یه زنی یا مرد این مشکله منه . و تقاضای کمک از طرف ما نداشته باش .
خوب تا اینجای کار هیچ اشکالی نداشت . مهم نیست که بقیه چی فکر می کنند ولی تا وقتی که به کسی آسیبی نرسیده .....
ملکه مادر قضیه ارتباط یانگوم و شاه رو در قصر یونسنگ می فهمه و اونو صدا می کنه و سرش داد می کشه و یونسنگ گریه می کنه ولی ملکه جلوشو می گیره و میگه که بس کنید دیگه اون بارداره ....

یونسنگ بعد از اینکه از اونجا خارج میشه حالش بهم می خوره و دچار زایمان زودرس میشه .....

و یانگوم سریع بالای سرش می رسه و دستور میده که اتاق عمل رو آماده کنند .

یونسنگ توی زایمانش دچار مشکل میشه و یانگوم نمی تونه بچه رو بدنیا بیاره . یونسنگ بعد از کمی فریاد ناگهان وسط وضع حمل از هوش میره .......
و یانگوم وحشت زده سریع دست بکار میشه و از طب سوزنی استفاده می کنه و تمام پزشک های زن از وحشت نمی تونند تکون بخورند و فقط یانگوم و شین بی هستند که دارند تلاش می کنند :

و یونسنگ خوشبختانه بهوش میاد و بی حال چشماشو باز می کنه .
در این حال خبر دست گل ملکه مادر به خودش و پادشاه می رسه و همشون مضطرب میشند و امیدشون با یانگومه .
یونسنگ پس از اینکه باز هم کلی جیغ می زنه بچه بیرون نمی آد و یونسنگ دوباره بی هوش میشه .....

دوباره همه وحشت می کنند و یانگوم هم شوکه میشه . سریعا" عمل می کنه و اینبار از ماساژ و تحریک نقاط عصبی استفاده می کنه . پس از کمی تلاش یونسنگ دوباره بهوش میاد و همه خوشحال می شند .
دوباره فریاد های یونسنگ شروع میشه و پس از کمی ....
صدای گریه بچه رو می شنویم و همه فریاد شادی می زنند و یانگوم پرنس رو بدنیا میاره .

پزشک شین و پزشک یونگ هم از بیرون خوشحال بنظر می رسند و همه چیز بخوبی و خوشی حل میشه .
ولی ..... شین بی به یانگوم میگه که خون ریزی بند نمیاد و بعد از اینکه یانگوم حواسش پیش یونسنگ بر می گرده یونسنگ دوباره از هوش میره ولی اینبار .....

شین بی فریاد می زنه که دیگه نبض اش نمی زنه و ...... یونسنگ تموم می کنه .
همه وحشت زده می شند و یانگوم با قیافه ای سردرگم از اتاق خارج میشه و بعد از مدتی با یک نی و یک بطری پودر سفید بر می گرده و با نی پودر رو توی دماغ یونسنگ فوت می کنه ( عملیات CPR ) ولی یونسنگ هیچ عکس العملی نداره ....
یانگوم فریاد می زنه نه بانوی من من مقصر بودم . شما نباید بمیرید . شما نباید اینجوری منو ترک کنید . بخاطر من یونسنگ بخاطر من نباید بمیری .
و ماساژ قلبی رو ادامه میده .

ولی هیچ امیدی نیست .
و وقتی که یک لحظه سکوت ناشی از مرگ یونسنگ همه جا رو فرو می گیره . شین بی فریاد می زنه :
نبض اش بر گشت نبض اش بر گشت .
و تنفس مصنوعی یانگوم جواب می ده و یونسنگ بر می گرده .

و یانگوم احساس می کنه که نمی تونه خودشو بابت این قضیه ببخشه . عملیات نجات یونسنگ توسط یانگوم توی کل قصر می پیچه و همرو خوشحال می کنه و ملکه مادر رو از نگرانی نجات می ده .
یانگوم تا صبح از یونسنگ مراقبت می کنه تا بهوش میاد و وقتی که بهوش میاد ازش معذرت خواهی می کنه ولی یونسنگ می گه که ناراحت نباش و اگه تو نبودی من تا حالا زنده نبودم .
فردای آن روز یانگوم پیش پادشاه میره تا از شغل جدیدش یعنی پزشک شخصی پادشاه انصراف بده که همون هنگام خدمتکار یانگ با ترس اعلام می کنه که پرنس جوان ( پسر ملکه ) جونش در خطره ....

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 10:11  توسط عباس مدیر
|
