تبليغاتX
امپراطور دریا و جواهری در قصر - خلاصه قسمت پنجم امپراطور دریا

امپراطور دریا و جواهری در قصر

**وبلاگ رسمی امپراتور دریا**

با سلام به دوستان عزيزم خلاصه قسمت پنجم امپراطور دريا را تقديم عزيزان ميكنم


نبرد بين يون جان و گونگ بوك آغاز ميشود و بعد از مبارزه اي طولاني در قسمتي كه شمشير بين آندو قرار ميگيرد افسر گارد محافظان ميگويد كه مبارزه كافيست.آنها را به اتاقي ميبرند ولي گونگ بوك كه با ديدن يون جان او را بخاطر آورده بود بدنبال او ميرود .با حرف يون جان او متوجه حضورش ميشود و آنها با هم از گذشته وحمله دزدان دريايي صحبت ميكنند

 

موچانگ كه عليه بانو جمي تحركاتي را آغاز كرده شخصي را ميفرستد كه در اتاق او اسناد مهمش را بدزدد  در اين لحظه بانو جمي ميرسد و آن شخص فرار ميكند.بانو جمي نيز ميفهمد كه اين شخص از طرف چه كسي فرستاده شده است

 

بانو جمي به يونجان ميگويد كه اگر كاري را كه او ميگويد انجام دهد مغازه اي به او خواهد داد.از اين طرف افسر گارد محافظ گونگ بوك و ميون را احظار ميكند و به آنها ميگويد كه كاري را بايد انجام دهند گونگ بوك و ميون مشغول صحبت هستند كه گونگ بوك ناگهان متوجه جانگ هوا ميشود وعشق قديمي در او شعله ميكشد

 

افسر گارد محافظ بهمراه عده اي در جايي براي حمله به گروهي كه از طرف رييس جزيره موجينجو فرستاده شده كمين ميكنند گونگ بوك و ميون نيز در آنجا هستند سرانجام حمله آغاز ميشود در اين حمله گونگ بوك و ميون نبرد زيبايي انجام ميدهند واين باعث ميشود كه بانو جمي آنها را به عنوان گارد محافظش قبول كند

 

 از طرفي ديگر رييس نيروهاي محافظ براي پاداش آنها دو دختر را براي آنها ميفرستد كه شب را با آنها بگذرانند گونگ بوك قصد دارد قبول نكند ولي مجبور ميشود.از اين طرف ميون آنقدر خورده كه ديگر چيزي نميفهمد ! واز آن طرف گونگ بوك نميتواند دختري ديگر جز جانگ هوا را در آغوشش حس كند

 

گونگ بوك به وسيله همان دختري كه براي او فرستاده شده آن هديه اي كه جانگ هوا وقتي در جزيره بي آب علف بود برايش فرستاده بود را براي جانگ هوا ميفرستد.جانگ هوا با ديدن آن بياد گذشته وبياد گونك بوك ميافتد وبه محلي كه گونگ بوك منتظر اوست ميرود و نگاه در نگاه هم....

 

 

آنها از گذشته ميگويند.جانگ هوا ميگويد كه او هيچوقت نتوانست بطور كامل از او بخاطر نجات جانش تشكر كند.گونگ بوك نيز ميگويد كه او وقتي در جزيره بي آب وعلف بوده جانش را نجات داده واز او متشكر است سپس ميگويد كه در اين سالها هرگز براي دقيقه اي او را از ياد نبرده وهميشه در قلبش بوده است.جانگ هوا با نگاهي زيبا در نگاه او غوطه ور ميشود.اما اين ملاقت را يون جان ميبيند و در اتاق سخت مشغول خوردن نوشيدني ميشود!مبارزات روزانه گونك بوك و محافظان ادامه دارد.روزي جانگ هوا مبارزه او را مينگرد و بياد حرفهايي كه گونگ بوك به او زده ميافتد.بانو جمي سر ميرسد واز او ميپرسد آيا شخصي توجه او را جلب كرده؟او ميگويد نه و ميرود از اين طرف هم رييس محافظان گونك بوك و ميون را به بانو جمي معرفي ميكند

 

در بازار گونگ بوك لحظه اي جاگال را ميبيند ودنبالش ميدود اما او فرار ميكند.ميون ميگويد كه اگر پيدايش كنند با دستان خودش خفش ميكند

 

از طرفي ديگر شب هنگام وقتي گونگ بوك و ميون براي پست هميشگي ميروند رييس محافظان به آنها ميگويد كه بروند وامشب خودش پست ميايستد.و از اين طرف يون جان ورييس دزدان به ديدار بانو جمي ميروند و در مورد تجارت بينشان صحبت ميكنند.وقتي آنها بيرون ميروند موچانگ با دونفر تعقيبشان ميكند كه يون جان متوجه ميشود وطي مبارزه اي كه بين او وموچانگ صورت ميگيرد بعد از لحظات كوتاهي يون جان فرار ميكند

 

شب هنگاه جانگ هوا در حال رفتن متوجه گونك بوك ميشود كه جايي نشسته وفكر ميكند به سراغ او ميرود و بعد از صحبتي از خودش وبانو جمي بسته لباسي را به او ميدهد و در پايان صحبتها نگاه آنها در هم گره ميخورد اما اين ملاقات را بانويي از همراهان بانو جمي ميبيند

 

از اين طرف سران جزيره موجينجو براي بررسي اقدامات عليه بانو جمي تشكيل جلسه ميدهند.در مهماني كه بانو جمي به خاطر ورود شخصي عالي مقام ترتيب ميدهد گونگ بوك با ديدن جانگ هوا بياد حرفهاي شب پيش ميافتد

 

از اين طرف آن ژنرال در صحبتي با بانو جمي درباره حاكم موجينجو  و تحركات او صحبت ميكند وبه بانو جمي در اينباره هشدار ميدهد كه مراقب باشد.بانو جمي چهار دختر را به او نشان ميدهد كه شب را با او بگذرانندو به عنوان يكي از زنانش بشود و آن ژنرال جانگ هوا را انتخاب ميكند.بانو جمي قبل از فرستادن با او صحبت ميكند

 

 به او ميگويد كه اين شخص بزودي پست مهمي ميگيرد واگر او بتواند رضايت اورا جلب كند ميتواند به آينده وبرگرداندن اعتبار خانوادگيش كمك كند جانگ هوا به ديدن تمرين گونگ بوك ميرود انگار چيزي به او ميگويد كه او را دوست دارد ونميتواند با كسي ديگر همراه شود

 

برادر جانگ هوا با او صحبت ميكند و درباره اين موضوع  به او ميگويد كه با اينكار ميتواند به او كمك كند.جانگ هوا با اين درخواست موافقت ميكند وبه بانو جمي ميگويد.بانو جمي هم ميگويد كه چند روز ديگر ژنرال برميگردد واو اينكار را انجام ميدهد.شب هنگام گونگ بوك به محل قرار با جانگ هوا ميرود وميگويد كه چرا او ميخواهد اينكار را بكند...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:9  توسط عباس مدیر  |