پادشاه از یانگوم می پرسد که حالا چه خواسته ای دارد و یانگوم خواسته ی خود را مطرح می کند و از پادشاه می خواهد که او را به مركز بهداشت عمومي بفرستد...

با دستور پادشاه مبنی بر تغییر پست ها ، اول از همه پزشك شين به مرتبه چهارم ترفيع پيدا مي كند و پزشك يونگ به مرتبه پنجم ترفيع پيدا مي كند...

پس یانگوم کار خود را در مركز بهداشت عمومي شروع می کند...

یانگوم به دیدن افسرمین می رود و از او می خواهد که به بیمارانی که در مرکز بهداشت عمومی هستند درس بدهد...

افسرمین به بیمارانی که در مرکز بهداشت عمومی هستند درس می دهد...

یانگوم هر روز به مطالعه و درمان بیماران می پردازد و برای بیماران دارو درست می کند...

بانوی جدید آشپزخانه قصر تمام بانوان دربار را جمع می کند واعلام می کند که به دلیل بالا بودن سن و فقدان انرژي قصد کناره گیری از مقام بانوی اولی را دارد...

به همین منظور اعلام می کند که قصد دارد مسابقه ای در جشن تولد شاهزاده بگیرد و بانوان دربار برای این مسابقه باید یک خوراک آماده کنند...

جشن تولد شاهزاده برگزارمی شود و هرکدام از بانوان خوراکی را آماده می کنند...
بانوی اول آشپزخانه اعلام می کند که ملکه تصمیم خود را گرفته اند و بانو مین را به عنوان بانوی اول آشپزخانه انتخاب کرده اند...

بانو مین به دیدن یانگوم می رود و یانگوم برای کمک به او دفترچه آشپزي به او می دهد كه شامل چيزهايي است كه از بانو هن ياد گرفته و همه چیزهای دیگری که یاد گرفته است...

بانو مین از او می پرسد که چرا او قصد دادن این دفترچه پزشکی را به او دارد...

که یانگوم اعلام می کند من احساس بدی نسبت به نگهداشتن این کتاب داشتم وحالا فکر می کنم صاحب اصلی این کتاب پیدا شده است و اين به تو كمك خواهد كرد ، چون من عادت داشتم همه جزئيات را در دفترچه بنويسم...

بانو مین از یانگوم تشکر می کند اما می گوید که من احساس گناه مي كنم زیرا اين مقامي است كه كساني مثل بانو يونگ داشتند و بانو هن و بانو چويي براي آن كامل شدند ، اين مقامي براي افراد تلاشگر مثل توست پس چطور يك كسي مثل من مي تواند اين را بگيرد...

یانگوم می گوید که شما شخصي بودید كه بدون هيچ عامل ديگري آشپزي مي كردید و بانو هن هم اغلب شما را تحسين مي كرد و شما شخص درستي هستيد براي ادامه دادن ميراث بانو يونگ و بانو هن پس شما به خوبي كار خود را انجام خواهید داد...

در این هنگام شین بی وارد می شود و اعلام می کند که با دستور ملكه آمده ام تا به شما بگويم که فردا باید به ملكه گزارش دهيد...

یانگوم به دیدن ملکه می رود و ملکه از او می خواهد که به قصر برگردد و به یانگوم می گوید که حالش مساعد نیست و می گوید زمانی که قلب من سالم نیست ، چگونه جسم من می تواند سالم باشد...

وقتي من به موقعيتی كه پسرم و من در آن هستيم فکر می کنم احساس اندوه مي كنم من نبايد پرنس را به دنيا مي آوردم قصر مكان ترسناكي است اينجا اگر نتواني زنده بماني بايد بميري بعد از اين كه شما زندگي شاه را نجات داديد مردم اطراف اينجا با بدگماني به من نگاه مي كنند ، آنها دوست دارند آن را تا زماني كه پادشاه بر تخت سلطنت است اما زماني كه پرنس كرون بر تخت بنشيند...

اين يك طلسم نفرين نوشته شده برای پرنس است من چطور مي توانم يك لحظه آرام باشم ، چطور قلب من مي تواند بيمار نباشد ، پس يانگوم لطفا بيماري قلبي من را درمان كن ، دوباره بانوي پزشك مسئول باش و بانوي پزشك براي پرنس كرون ضعيف باش...

در این هنگام یکی از بانوان دربار یانگوم را صدا می زند و به او اعلام می کند که پرنس كرون بيماري لاعلاج قلبي دارد و آن را از زمان بچگي تحمل مي كند و هیچ دارویی برای درمان او وجود ندارد...

یانگوم به دیدن ملکه می رود و اعلام می کند که نمی تواند چنین کاری را انجام دهد ، یانگوم می گوید که من بي پروايانه عمل كرم براي باز پس گرفتن موقعيت بانو هن و مادرم با وجود اينكه من مي دانستم آنها نمي توانند به زندگي برگردند من زندگي ام را به خطر انداختم و این فقط برای ادامه میراثی بود که آن ها به جا گذاشته بودند ، آنها فكر مي كردند غذايي كه مي رود داخل دهان هاي مردم نبايد براي بدست آوردن قدرت استفاده شود و من تصميم دارم ميراث آنها را ادامه بدهم من به درستي پزشكي را تمرين كردم و فقط از آن استفاده مي كنم كه براي درمان و نجات مردم و هيچ دليل ديگري نمي تواند پشت آن باشد اين محدوديت من است...

ملکه رو به یانگوم می کند و می گوید با وجود آن که زندگیتان در دستان من هست که یانگوم می گوید شما مي توانيد زندگي من را بگيريد اما شما نمي توانيد خواسته من را بگيريد پس زندگی مرا بگیرید ملکه به یانگوم می گوید پس شما بانوی همراه من خواهید بود شما مي توانيد يك بانوي دربار باشيد حالا كه موقعيت شما به حال اول باز گشته است كنار من بمان ، من مطمئنم شما آن را انجام خواهيد داد...

در این هنگام پادشاه وارد می شود و از ملکه می پرسد چه مكالمه مهمي شما با یانگوم داشتید ، ملکه می گوید که از يانگوم براي بانوي دربار استفاده كرده است و از او خواسته است که بانوي همراه او باشد...

پادشاه به سرپرست پیشکار دستور می دهد که یانگوم را مخفیانه به اقامتگاه سوك وون فرا خوانده شود پادشاه که سخنان ملکه و یانگوم را شنیده بود از یانگوم می پرسد آن چه هست كه شما مايل نيستيد انجام بدهيد حتي اگر به بهاي زندگي تان باشد که یانگوم می گوید من نمی توانم به شما بگویم...

افسرمین و یانگوم تصمیم می گیرند قصر را ترک کنند به همین منظور افسرمین از یانگوم فرصت می خواهد تا او بتواند استعفای خود را تحویل قصر بدهد...

پادشاه در حضور وزرا یانگوم را به عنوان بانوی پزشک انتخاب می کند که این کار باعث مخالفت وزرا می شود اما پادشاه اعلام می کند یانگوم از این به بعد پزشک شخصی من خواهد بود...

