يانگوم بعد از صحبت با پادشاه بملاقات افسر مين ميرود و به او ميگويد كه به پادشاه گفته كه او را دوست دارد.يانگوم بخاطر حرفي كه زده بسيار ناراحت است ولي افسر مين به او ميگويد كه كار درستي كرده واشكهاي او را پاك ميكند

پادشاه كه از شيفت شب بودن افسر مين مطلع بود براي ديدار او مي آيد كه اين باعث ميشود حرفهاي بين او و يانگوم را بشنود و با ناراحتي از آنجا برود.پادشاه صبح روز بعد درباره اينكه يانگوم چگونه جان افسر مين را نجات داده ميپرسد و يانگوم از يادگاري پدرش كه هنگام نجات افسر مين آنجا جا مانده بود ميگويد و سپس ميگويد كه اين يادگاري دست افسر مين است.پادشاه نيز مسابقه اي بين خودش و افسر مين برگزار ميكند كه اگر افسر مين باخت آن هديه را به او بدهد ولي اگر پادشاه باخت كمان باارزشش را به او خواهد داد.

آنها بايد پنج تير بياندازند كه تا تير آخر همه به خال وسط ميزنند ولي تير آخر پادشاه به خال وسط نميخورد و در عوض تير افسر مين به هدف مينشيند.پادشاه از او ميپرسد آيا يانگوم را دوست دارد و او ميگويد بله پادشاه با عصبانيت قصد دارد با كمان افسر مين را بزند ولي اينكار را نميكند و كمان را به طرف او مياندازد و ميرود

ملكه مادر در صحبت با ملكه به او ميگويد كه زودتر دستور صيغه شدن يانگوم را بنويسد چرا كه وقتي مردي به هر دليلي وقتي خواستار حضور زني در كنار خودش است يعني او را در قلبش حس ميكند.ملكه به ديدار پادشاه ميرود و به او ميگويد كه مادرش درك درستي از احساس او به يانگوم ندارد و او بخوبي ميداند كه اين شخصيت يانگوم است كه باعث شده پادشاه او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.ملكه از پادشاه ميپرسد كه آيا دستور را بنويسد يا نه و وقتي جوابي از پادشاه نميشنود ميگويد كه من فردا دستور را مينويسم

افسر مين در حضور پادشاه از خودش و يانگوم ميگويد.او ماجراي فرار كردنشان را شرح ميدهد و سپس ميگويد كه او واقعا يانگوم را دوست دارد و دلايلش را ميگويد.و در آخر صحبتهايش از پادشاه در خواست ميكند كه اجازه دهد نام يانگوم در تاريخ ثبت شود و او را به عنوان پزشك شخصي خودش منصوب كند.بعد از اين صحبت افسر مين پيش يانگوم ميرود و يانگوم از او ميپرسد كه به پادشاه چه گفته و با اشك از حرفهاي گذشته افسر مين ميگويد كه ميگفت ده سال بيست سال صد سال در كنار او باقي ميماند واين باعث ميشود كه افسر مين يانگوم را در آغوش بگيرد

پادشاه شب هنگام زير بارش باران به حرفهاي افسر مين فكر ميكند.در حاليكه ملكه حكم را نوشته بود از جانب پادشاه دستور ميرسد كه حكم نوشته شده توسط ملكه بازگردانده شود.پادشاه در اتاقي با يانگوم صحبت ميكند و از عشقش به او ميگويد و اينكه او را به عنوان كابينه خودش قرار نميدهد ولي يانگوم بايد هميشه در كنار او بماند زيرا با حضور اوست كه احساس آرامش ميكند.

پادشاه سرانجام در حضور وزيران به آنها ميگويد كه يانگوم را بعنوان پزشك مخصوص خودش منصوب ميكند و به او لقب يانگوم بزرگ كه معادل رده سوم قصر و همپايه وزيران ميباشد اعطا ميكند.سپس به وزيران ميگويد كه آنها حق هيچ اعتراضي را نخواهند داشت.افسر مين حكم را مينويسد و در جمع به يانگوم ابلاغ ميكند و يانگوم با لباسي جديد پزشك مخصوص پادشاه ميشود

اما وزيران قصر كه اجراي اين حكم توسط پادشاه بخاطر حرفهاي افسر مين برايشان گران بود در ملاقات با پادشاه ازا و ميخواهند كه بخاطر اينكه تمام وزيران وافسران نسبت به پايمال شدن ارزشهاي چوسان اعتراض دارند افسر مين را تبعيد كنند تا او ديگر حتي در زمان سلطنت شاهزاده هم نتواند به مقامش بازگردد و آنقدر ميگويند كه سرانجام پادشاه قبول ميكند تا افسر مين تبعيد شود

اين خبر به يانگوم ميرسد و او سريع لباسش را عوض ميكند و به دنبال او ميرود.پيش داگو ميرود ومتوجه ميشود كه افسر مين يادگاري پدرش را پيش آنها گذاشته و سپس بطرف سام سو فرستاده شده است.يانگوم بسرعت ميدود تا سرانجام در نقطه اي به او ميرسد.افسر مين ميگويد كه او حالا يك افسر است وچرا با اين وضع به دنبال او آمده واين معني قبول درخواست پادشاه است.افسر مين به او ميگويد كه او بايد احساساتش را فراموش كند.يانگوم ميگويد كه نميتواند و قبل از رفتن يادگاري پدرش را دوباره به او ميدهد و به اين شكل افسر مين تبعيد ميشود

يانگوم در ملاقات با پادشاه از ضعف بدني او بخاطر سيستم گوارشي بدنش ميگويد و به او ميگويد كه چه كارهايي را بايد انجام دهد.سپس از پادشاه درخواست ميكند چون وقت بيشتري نسبت به پزشكان ديگر دارد به او مزرعه گياهان دارويي را بدهد تا او بتواند در آنجا درباره بيماريهاي مختلف وخاصيتهاي مختلف اين گياهان تحقيق كند و پادشاه هم ميپذيرد

يانگوم تمام مسائل را به دقت مورد بررسي قرار ميدهد او حتي براي دوران خشكسالي مردم نيز برنامه اي ارائه ميدهد.او با گذر ميان مردم و ديدن نكات آموزشي مختلف از مردم آنها را اجرا ميكند و مي آموزد.در اين حين پادشاه نيز مريض ميشود و يانگوم در كنار تحقيقات درمان پادشاه را هم انجام ميدهد.

در حاليكه يانگوم در مورد روشي جديد براي درمان بدون درد وبي حسي تحقيق ميكند به يانگوم خبر ميرسد كه حال پادشاه بسيار وخيم شده است و يانگوم براي درمان او ميرود.معاينات نشان دهنده بيماري مزمن پادشاه است و تقريبا در ماني براي آن وجود ندارد اما يانگوم يك راه دارد.در واقع اين همان روشي بود كه يانگوم روي آن تحقيق ميكرد اما يانگ داك به يانگوم ميگويد كه بخاطر خطرناك بودن آن روش فكر آنرا از سرش بيرون كند.يانگوم در معاينه بعدي پادشاه از او درخواست ميكند كه لطفا يكبار ديگر به او اعتماد كند و سپس به اين اشاره ميكند كه بيماري او به خاطر انسداد روده بزرگ است ودر حال حاضر هيچ دارو يا طب سوزني نميتواند كمكش كند.يانگوم ميگويد كه يك راه حل دارد و او ميتواند با چاقو قسمتي از روده بزرگ كه مسدود شده است را باز كند.پادشاه با تعجب به او نگاه ميكند ونگاه ملتمسانه يانگوم به پادشاه خيره ميشود......

