يومون كه سر بزنگاه رسيد و گونگ بوك را از زير خنجر افراد برادر بانو جانگ هوا نجات داد حالا دكتر آورده تا اونو مداوا كنه.
دكتر مي گه زهر همه بدن اونو گرفته و هيچ كاري نمي شه كرد و مي خواد بره كه يومون شمشير مي كشه و مي گه اگه جونشو نجات ندي تو هم مي ميري ولي يارو كلي خواهش و تمنا مي كنه كه تو رو خدا بيخيال ما شو من كاري از دستم ساخته نيست و يومون هم بيخيال يارو مي شه و ولش مي كنه.
برادر جانگ هوا سر نوكرش داد مي كشه كه چرا نتونستي گونگ را بكشي كه اون مي گه يه استاد فنون جنگي سر رسيد و مانع ما شد.
يومون پيش ارباب جو مي ره و ازش آدرس سم شناس را مي گيره كه اون اولش نمي گه ولي وقتي يومون مي گه يكي از بهترين افرادم زخمي شده (داشته باشين اينجا رو به جو نمي گه گونگ زخمي شده مي گه يكي از افرادم) اونم قبول مي كنه وآدرس سم شناس را مي ده.
يومون طرف را پيدا مي كنه و بهش مي گه ولي اون مي خواد كلاس بزاره و مي گه من كار دارم كه دوباره آرتيست ما شمشيرش را مي كشه و مي گه اگه نياي مي ميري بنده خدا هم زرد مي كنه به زور دنبال يومون مي ياد.
اونو معاينه مي كنه و مي گه نجات اون از مرگ كار سختيه كه يومون مي گه اونو نجات بده به هر قيمتي كه شده.
دكتر طب سوزني را روي گونگ اجرا مي كنه
و بهش زهري مي خورونه كه در اصل پاد زهر اون زهر قبليه و مي گه اين تنها راه نجات اونه.
دختر ارباب سول يون را بازخواست مي كنه كه اين داداش گونگي كجا رفته كه 2 روزه پيداش نيست و خلاصه يه خاله زنك بازي را ه مي ندازه كه نگو و نپرس.
بعد از رفتن خانم خانوما يون مي ياد و به هاجين مي گه غيبت گونگ را هيچ كس نبايد متوجه بشه و يه كم نصيحتش مي كنه . بعد هم به آرايش كردنش گير مي ده و مي گه يه افسر امنيتي نبايد آرايش كنه.
يومون كه بعد از ظاهر شدن علايمي وخيم در گونگ بوك فكر مي كنه اون داره مي ميره پيش جانگهوا مي ياد و مي گه گونگ بوك بعد از زخمي شدن با ستاره زهردار جونش در خطره و اونو به ديدن گونگ بوك مي ياره.
جانگ هوا با ديدن گونگ بوك سخت ناراحت مي شه و اشكاش را مي شه ديد.
اين ديوونه ها هم دارن به نبود گونگ بوك و جانگ هوا فكر مي كنن و برا خودشون فلسفه مي بافن.
ارباب جو از نبود گونگ بوك بسيار ناراحته و كلي سر يون داد مي زنه كه اون بي وجدان كجا رفته و ... و وقتي يون مي گه شما چرا دنبال اون مي گردين مي گه من رو اون 1000 سكه شرط بندي كردم كه اگه نياد همش را از دست مي دم.
يومون هم كه عاشق پيشه گيش ديگه حالا براي همه روشن شده از داغ لحظه اي كه جانگ هوا بدن مريض گونگ بوك را ديد يه لحظه هم بيرون نمي ياد. وقتي كه اون چه عاشقانه با بدن بيمار گونگ بوك درد دل مي كرد.
بانو جانگ هوا شب را كنار گونگ بوك موند و تا صبح اونو تر و خشك مي كرد.
و همين صحنه هاست كه يومون را آتيش مي زنه.
دكتر فردا صبح به ديدن گونگ بوك مي ياد و مي گه هرگز نديدم كسي تا 3 روز از چنين زهري جون سالم به در ببره. اون در جواب يومون كه مي پرسه زنده مي مونه مي گه بايد منتظر بمونيم ولي فكر كنم به هوش بياد.
جانگ هوا كه ديگه حالا احساسش بهش مي گه گونگ بوك به هوش مي ياد ديگه شال و كلا مي كنه كه بره و يومون ازش مي پرسه مي خواي اونو همين طوري ول كني بري؟؟ اونم مي گه من مي دونم كه اون به هوش مي ياد و از يومون تشكر مي كنه كه جون اونو نجات داده.
گونگ بوك به هوش مي ياد و در حاليكه هنوز در منگي به سر مي بره به خانه ارباب سول مي ره و ماوقع را تعريف مي كنه دختر ارباب هم مي گه به بابام گفتم تو را براي تجارت فرستادم كه نگران نشه حالا هم برو استراحت كن.
بانو جمي و ارباب ئي و ... دارن با هم صحبت مي كنن كه نامه اي از فرمانده اعظم مي ياد .
ارباب ئي بعد از خوندن نامه مي گه اون دستور ممنوعيت تجارت برده است كه ظاهرا براي اونا خيلي ضرر داره.
از اينجا به بعد تا چندين دقيقه درباره انتخاب فرمانده اعظم و انتخاب اون بحث مي شه. نتيجه اينكه ارباب ئي به يومون مي گه از بين من و سول يكي انتخاب مي شه و وقتي اون نباشه من انتخاب مي شم.
يومون هم قصد مي كنه كه با كشتن ارباب سول ارباب خودش راا بر تخت بشونه
گونگ بوك كه حالا ديگه يومون را گير انداخته ياد مورد هايي مي افته كه يومون مي تونسته اونو بكشه و نكشته و همه جريان قبل را براش تعريف مي كنه و مي گه اين پايان دوستي من و تو است.
يومون دست از پا درازتر پيش اربابش مي ياد كه اون بهش مي گه برو بيرون.
منزل ارباب سول امروز محل اجتماع بزرگان و تجار است و موضوع بحث هم انتخاب فرمانده اعظم جديده. است
يون و گونگ بوك در حالت ماموريت هستن (يه چيزي تو مايه هاي خبردار خدمت وقتي يه مقام بلند پايه برا بازديد مي ياد) و موچانگ كه مي دونه اونا در معذوريت هستن حسابي اذيتشون مي كنه كه بايد ببينين يه كم خنده داره.
دختر ارباب كه نگرانه جريانه انتخابات را از اين آقا جويا مي شه كه اون مي گه هم چي عليه ماست. و نهايتا ارباب ئي با 7 راي فرمانده جديد مي شه ارباب سول هم 6 راي مي ياره.
گونگ بوك و موچانگ سربازا را براي سفر تجاري بزرگي آموزش مي دن.
بانو جمي هم قصد داره جانگ هوا را همراه يومون به سفري تجاري بفرسته تا يه چيزايي ياد بگيره.
قافله حركت مي كنه و وسطاي راه پيغام مي رسه كه گروه تجاري سول هم دارن مي يان كه جريان مفصله و بايد از تي وي ببنين فقط بدونين كه از اين دو گروه هر كي زودتر برسه سود خيلي خوبي مي كنه.
قافله مورد هجوم دزدان قرار مي گيره و.......
